سرمقاله:   «گرامی باد یک مه روز جهانی کارگر»   -  نویسنده: علی نجاتی، فعال کارگری                     نظرات ارائه شده در مقالات این سایت به معنی تطابق کامل آنها با نظرات مدیران سایت نیست


محاکمه چهار مامور اطلاعاتی حکومت اسلامی به جرم تروریسم، امروز در بلژیک آغاز می شود

اسدالله اسدی دیپلمات ایرانی متهم به ساماندهی عملیات تروریستی

از جمعه بیست و هفتم نوامبر محاکمۀ چهار تن از مأموران اطلاعات جمهوری اسلامی ایران در شهر “آن‌وَر” در بلژیک به اتهام اقدام برای قتل تروریستی در نشست سازمان مجاهدین خلق ایران در حومۀ شهر پاریس آغاز می‌شود. “لیبراسیون” روزنامۀ صبح پاریس در مقالۀ مفصلی در اینباره نوشته است که در کانون این محاکمه نقش جمهوری اسلامی ایران در ساماندهی این اقدام تروریستی بررسی می‌شود.

به گزارش ار اف آی، لیبراسیون می‌نویسد: متهمان این پرونده چهار نفر هستند و مهمترین آنان که نقش رابط  وسازماندهندۀ عملیات را برعهده داشته یک مأمور وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی به اسم اسدالله اسدی است که در پوشش وابستۀ دیپلماتیک سفارت ایران در اتریش فعالیت می‌کرده است. سه متهم دیگر یک زوج پناهنده ایرانی به نام های امیر سعدونی و نسیمه نعامی هستند که در حومۀ شهر “آن‌وَر” سکونت داشته‌اند و متهم چهارم که لیبراسیون از او به عنوان “شاعر-جاسوس” یاد کرده مهرداد عارفانی نام دارد که وظیفه‌اش شناسایی محل بمب‌گذاری در ژوئن سال ٢٠١٨ بوده است.

“جک ریس”، رئیس سرویس‌های اطلاعاتی بلژیک در پایان دو سال تحقیق دربارۀ این عملیات نافرجام به این نتیجه رسیده است که طرح حملۀ انفجاری به گردهم‌آیی سازمان مجاهدین “به اسم حکومت ایران و با تحریک آن ساماندهی شده است.” “لیبراسیون” افزوده است که از خلال محاکمه‌ای که از فردا در بلژیک شروع می‌شود کشورهای اروپایی بار دیگر با پروندۀ یک “جنایت دولتی چنانکه رژیم ایران پیش از این مرتکب شده”، روبرو هستند و همین آنها را در وضعیت دشواری قرار داده است.

نشریۀ “لیبراسیون” بخش مهمی از مقالۀ مفصل خود را به بازسازی شناسایی، کشف و دستگیری عاملان انفجار نافرجام در این نشست اختصاص داده و نوشته است که دو تن از متهمان یعنی زوج ایرانی که وظیفه کارگذاشتن مادۀ انفجاری را بر عهده داشتند دو روز پیش از دستگیری در سی ام ژوئن ٢٠١٨ با اسدالله اسدی، “دیپلمات” ایرانی در لوکزامبورگ ملاقات کرده بودند و در این ملاقات اسدالله اسدی مادۀ انفجاری را که قرار بود در گردهم‌آیی مذکور کار گذاشته شود به زوج ایرانی تحویل داده بود.

بیست و چهار ساعت پس از این ملاقات سرویس‌های اطلاعاتی بلژیک با اتکاء به اطلاعات دریافت شده از سوی موساد، سرویس‌های جاسوسی اسرائیل، گزارش تازه‌ای می‌نویسند و در آن تصریح می‌کنند که فرد چهارمی به نام مهرداد عارفانی از دیگر اعضای طرح بمب‌گذاری است. ساعاتی پس از دستگیری زوج ایرانی، در حومۀ شهر پاریس، در سی‌ام ژوئن ٢٠١٨، مهرداد عارفانی نیز دستگیر و به این ترتیب در آخرین دقایق از وقوع انفجار در نشست مجاهدین در شهر “ویلپن” در حومۀ پاریس جلوگیری می‌شود.

بیست و چهار ساعت بعد از دستگیری این سه تن اسدالله اسدی، “جاسوس دیپلمات” ایرانی، نیز در اول ژوئیه به همراه همسر و فرزندش در آلمان دستگیر می‌شود. “لیبراسیون” می‌افزاید که حکومت ایران با استناد به مصونیت دیپلماتیک اسدالله اسدی خواستار آزادی فوری او می‌شود. اما، مقامات قضایی اتحادیۀ اروپا با رد این درخواست می‌گویند که مصونیت اسدالله اسدی تنها در اتریش معتبر است. در اول اکتبر سال ٢٠١٨ دولت آلمان دیپلمات-جاسوس ایرانی را به بلژیک تحویل می‌دهد.

اسدالله اسدی متولد ١٩٧١ (١٣۵٠) در شهر خرم آباد است. عضویت او در وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی در همین شهر آغاز شده است. به گفتۀ سرویس‌های اطلاعاتی بلژیک اسدی بیش و پیش از هر چیز مأمور اطلاعاتی و عضو بخش ٣١٢ وزارت اطلاعات ایران است و به این عنوان هماهنگ‌کنندۀ عملیات انفجار در گردهم‌آیی پیش گفته بوده است. پلیس بلژیک با استناد به حافظۀ دستگاه رهیاب یا “جی‌پی اس” خودروی اسدی در می‌یابد که او دست کم یک بار در سال ٢٠١٧ به طور ناشناس در یک اجتماع شورای ملی مقاومت ایران، وابسته به سازمان مجاهدین خلق، شرکت کرده بود.

در نیمۀ نخست سال ٢٠١٨ اسدی سفرهای متعددی به تهران انجام می‌دهد. او تنها کسی است که با سه متهم دیگر در تماس دائمی بوده است. پلیس در منزل مهرداد عارفانی که در شهر ویلپن دستگیر شده به یک تلفن همراه دست یافته که در حافظه‌اش تنها یک شماره تلفن اتریش ضبط شده است. پلیس بعدتر ‌سیم‌کارت این شماره تلفن را در خودروی اسدلله اسدی به دست ‌آورد.

به اعتراف امیر سعدونی، اسدالله اسدی در عین حال مسئول و رابط او و همسرش نیز بوده است، هر چند سابقۀ همکاری سعدونی با مأموران اطلاعاتی ایران قدیمی‌تر است و نامبرده با فردی که اسدی بعداً جانشین او شد نیز در تماس بوده است. سعدونی تصریح کرده است که بارها اسدی را در شهرهای سالزبورگ، میلان، وین، مونیخ و حتی در ایران ملاقات کرده است. در ایران سعدونی با فرد دیگری به نام “محسن” که مافوق اسدی بوده ملاقات کرده است.

لیبراسیون می‌پرسد : علت همکاری زوج ایرانی با سرویس‌های اطلاعاتی ایران چه بوده است؟ در پاسخ به این سئوال نسیمه نعامی علت همکاری خود و همسرش را با وزارت اطلاعات ایران، فشارهای این وزارتخانه بر پدرش در ایران عنوان کرده و همسرش، سعدونی، توضیحات بیشتری نداده است. لیبراسیون اضافه می‌کند که پلیس در خانۀ آنها بیش از سی و پنج هزار یورو پول نقد پیدا کرده است و تحقیق دربارۀ منشاء دویست هزار یورو پول نقدی که طی سال‌های اخیر به حساب بانکی آن دو واریز شده ادامه دارد.

پلیس مهرداد عارفانی را به عنوان مأمور میدانی معرفی کرده که وظیفه اش جاسوسی سازمان مجاهدین بوده است. در زمان دستگیری وی، پلیس در جیب عارفانی به کلید رایانه‌ای دست می‌یابد که در آن سخنان نشست شورای ملی مقاومت ایران، سه روز پیش از برگزاری گردهم‌آیی این گروه ضبط شده بود.

لیبراسیون یادآور می‌شود که حکومت تهران دست داشتن خود را در انفجار نافرجام در گردهم‌آیی سازمان مجاهدین تکذیب کرده است. اما، ماجرای این سوءقصد نافرجام به یک بحران دیپلماتیک بدل شد. در بهار سال ٢٠١٨ فرانسه دارایی‌های اسدی در پاریس و یک مسئول بلندپایه وزارت اطلاعات ایران و مدیر امنیت داخلی این کشور را مسدود کرد و با این اقدام نشان داد که این ادعا را نمی‌پذیرد که سوءقصد نافرجام اقدام فردی یک دیپلمات جاسوس ایرانی در اتریش بوده است. اتحادیۀ اروپا در ژانویه ٢٠١٩ همانند فرانسه، هلند و دانمارک تدابیری مشابه در قبال دولت ایران اتخاذ کرد. با این حال، چهار متهم پروندۀ دادگاه بلژیک اکنون با خطر بیست سال زندان به اتهام “اقدام برای قتل تروریستی و مشارکت در فعالیت‌های یک گروه تروریستی” روبرو هستند.

جستجوی گسترده

از مائو تسه‌دون:

کسی که از دو شقه شدن نترسد،

قیصر را از اسب به زیر می‌کشد

سروده‌ها و بیانات مترقی و انقلابی

  • سروده‌ای از شفیعی کدکنی Open or Close

     هیچ میدانی چرا چون موج

    در گریز از خویشتن پیوسته می کاهم؟

      زان که بر این پرده ی تاریک،

                 این خاموشی نزدیک،

                           آنچه می خواهم نمی بینم،

                          و آنچه می بینم نمی خواهم.

  • دین از نظر ژان پل سارتر Open or Close

    دین چیست؟

    عده اى فکر میکنند دین اعتقادات مردم است
    اینطور نیست!
    دین یک صنعت است.
    صاحبى دارد.
    به نفع عده اى است و باعث ثروت مادى و قدرت سیاسى طیف معینى در جامعه میشود و به یک حاکمیت سیاسى
    و طبقاتى در جامعه خدمت میکند.
    مذهب صنعتى است که میلیاردها دلار پول
    در آن جابجا میشود.
    هزینه تبلیغاتش توسط این پولها پرداخت میشود.
    این پولها را با کلاهبردارى و اخّاذى از جیب مردم بیرون میکشند.
    دین یک دستگاه نشر اکاذیب است.
    دروغ تحویل مردم میدهند. مردم را میترسانند.
    مردم را در این دنیا از خشونت میترسانند
    و در آن دنیا از عقوبت این درست مثل مافیا است.
    نهاد مذهبى، چه مسیحیت باشد، چه اسلام چه یهودیت
    قبل از اینکه مجموعه اى از باورهاى اجتماعى باشد
    یک ساختمان و عمارت بزرگ اجتماعى است که روى پاى خودش ایستاده مالیات میگیرد
    پول میگیرد و خرج بقا و حاکمیت خودش میکند
    دین شراب ناب نیست
    متانول است که مستی میدهد، اما به قیمت کوری

    ژان پل سارتر

  • از مرگان فریمن Open or Close

    مرگان فریمن:
    در حال حاضر در ۱۷۹ کشوری که درگیر ویروس کرونا هستند از ۵۰ خدای مختلف درخواست کمک میشه ولی تا به حال از هیچ کدام از خداها کمک نیامده.
    ولی وقتی که علم واکسن آن را پیدا کند هر کس از خدای خود تشکر می‌کند.

  • سروده‌ای از احمد شاملو Open or Close

    یاران ناشناخته ام

    یاران ناشناخته ام
    چون اختران سوخته
    چندان به خاک تیره فرو ریختند سرد
    که گفتی
    دیگر، زمین، همیشه، شبی بی ستاره ماند.
    ***
    آنگاه، من، که بودم
    جغد سکوت لانه تاریک درد خویش،
    چنگ زهم گسیخته زه را
    یک سو نهادم
    فانوس بر گرفته به معبر در آمدم
    گشتم میان کوچه مردم
    این بانگ با لبان شررافشان:

    آهای !
    از پشت شیشه ها به خیابان نظر کنید!
    خون را به سنگفرش ببینید! …
    این خون صبحگاه است گوئی به سنگفرش
    کاینگونه می تپد دل خورشید
    در قطره های آن
    ***
    بادی شتابناک گذر کرد
    بر خفتگان خاک،
    افکند آشیانه متروک زاغ را
    از شاخه برهنه انجیر پیر باغ …

    خورشید زنده است !
    آهنگ پر صلابت تپش قلب خورشید را
    من
    روشن تر،
    پر خشم تر،
    پر ضربه تر شنیده ام از پیش…

    از پشت شیشه ها به خیابان نظر کنید!
    از پشت شیشه ها
    به خیابان نظر کنید !
    از پشت شیشه ها …..
    ***
    نو برگ های خورشید
    بر پیچک کنار در باغ کهنه رست .
    فانوس های شوخ ستاره
    آویخت بر رواق گذرگاه آفتاب …
    ***
    من بازگشتم از راه،
    جانم همه امید
    قلبم همه تپش .
    چنگ ز هم گسیخته زه را
    زه بستم
    پای دریچه،
    بنشستم
    و ازنغمه ئی
    جام لبان سرد شهیدان کوچه را
    با نوشخند فتح
    شکستم :

    آهای !
    این صبحگاه است گوئی به سنگفرش
    که اینگونه می تپد دل خورشید
    در قطره های آن …

    از پشت شیشه ها به خیابان نظر کنید
    خون را به سنگفرش ببینید !
    خون را به سنگفرش بینید !
    خون را به سنگفرش  ….

                                                احمد شاملو

  • سروده‌ای از فروغ فرخزاد Open or Close

    آیه‌های زمینی

    آنگاه
    خورشید سرد شد
    و برکت از زمین ها رفت
    ‪ ‬

    سبزه ها به صحراها خشکیدند
    و ماهیان به دریاها خشکیدند
    و خاک مردگانش را
    زان پس به خود نپذیرفت


    شب در تمام پنجره های پریده رنگ
    مانند یک تصور مشکوک
    پیوسته در تراکم و طغیان بود
    و راهها ادامهء خود را
    در تیرگی رها کردند


    دیگر کسی به  عشق نیندیشید
    دیگر کسی به فتح نیندیشید
    و هیچکس
    دیگر به هیچ چیز نیندیشید


    در غارهای تنهائی
    بیهودگی به دنیا آمد
    خون بوی بنگ و افیون میداد
    زنهای باردار
    نوزادهای بی سر زائیدند
    و گاهواره ها از شرم
    به گورها پناه آوردند


    چه روزگار تلخ و سیاهی
    نان ، نیروی شگفت رسالت را
    مغلوب کرده بود
    پیغمبران گرسنه و مفلوک
    از وعده  گاههای الهی گریختند
    و بره های گمشدهء عیسی
    دیگر صدای هی هی چوپانی را
    در بهت دشتها نشنیدند
    ‪ ‬

    در دیدگان آینه ها گوئی
    حرکات و رنگها و تصاویر
    وارونه منعکس میگشت
    و بر فراز سر دلقکان پست
    و چهرهء وقیح فواحش
    یک هالهء مقدس نورانی
    مانند چتر مشتعلی میسوخت


    مرداب های الکل
    با آن بخارهای گس مسموم
    انبوه بی تحرک روشنفکران را
    به ژرفای خویش کشیدند
    و موشهای موذی
    اوراق زرنگار کتب را
    در گنجه های کهنه جویدند
    خورشید مرده بود
    خورشید مرده بود ، و فردا
    در ذهن کودکان
    مفهوم گنگ گمشده ای داشت
    ‪ ‬

    آنها غرابت این لفظ کهنه را
    در مشق های خود
    بالکهء درشت سیاهی
    تصویر مینمودند
    ‪ ‬

    مردم ،
    گروه ساقط مردم
    دلمرده و تکیده و مبهوت
    در زیر بار شوم جسدهاشان
    از غربتی به غربت دیگر میرفتند
    و میل دردناک جنایت
    در دستهایشان متورم میشد
    ‪ ‬

    گاهی جرقه ای ، جرقهء ناچیزی
    این اجتماع ساکت بیجان را
    یکباره از درون متلاشی میکرد
    آنها به هم هجوم میآوردند
    مردان گلوی یکدیگر را
    با کارد میدریدند
    و در میان بستری از خون
    با دختران نابالغ
    همخوابه میشدند
    ‪ ‬

    پیوسته در مراسم اعدام
    وقتی طناب دار
    چشمان پر تشنج محکومی را
    از کاسه با فشار به بیرون  میریخت
    آنها به خود میرفتند
    و از تصور شهوتناکی
    اعصاب پیر و خسته شان تیر میکشید
    اما همیشه در حواشی میدان ها
    این جانبان کوچک را میدیدی
    که ایستاده اند
    و خیره گشته اند
    به ریزش مداوم فواره های آب


    شاید هنوز هم
    در پشت چشم های له شده ، در عمق انجماد
    یک چیز نیم زندهء مغشوش
    بر جای مانده بود
    که در تلاش بی رمقش میخواست
    ایمان بیاورد به پاکی آواز آبها


    شاید ، ولی چه خالی بی پایانی
    خورشید مرده بود
    و هیچکس نمیدانست
    که نام آن کبوتر غمگین
    کز قلبها گریخته ، ایمانست


    آه ، ای صدای زندانی
    آیا شکوه یأس تو هرگز
    از هیچ سوی این شب منفور
    نقیبی بسوی نور نخواهد زد؟
    آه ، ای صدای زندانی
    ای آخرین صدای صداها...

  • سروده‌ای از علی رسولی Open or Close

    سرود ملی را نمیخوانم
    امروز روز جمهوری است
    و پرچم‌های استقلال
        همه جا پیداست
    رئیس جمهور خوش بخت است
    پر نگاهش تمام سربازهای دنیا رژم می‌روند.
    تمام کلاه‌خودها مقدسند.

    امروز روز جمهوری‌است
    و من
    مانند همیشه
    به جست و جوی کار برخاسته‌ام
    سرمائی در تنم دارم
    و زندگی واژه‌ای‌ست سخت
    که شیده‌های خسته‌ی برخاستنم
        را رنگ بخشیده است.

    سال‌هاست
    با دست‌های زخمی‌ام
    زمین را می‌آزمایم
    تا در پس هر غروب غمگین
    عرق پیشانی‌ام تندیس فردا شود.

    امروز روز جمهوری است
    رئیس جمهور خوش بخت است
    در نگاهش تمام سربازهای دنیا رژه می‌روند.
    من میان پرچم‌های در اهتزار
    گرسنگی را فریاد می‌زنم.

    من سرود ملی را بلد نیستم
    سرود من نوائی‌ست بی وطن
    و قلبش با کودکان دورترین جغرافیاست.

    امروز روز جمهوری است
    در هیچ کارخانه و معدنی
    کارفرمائی مدح نمی‌شود.
    چهره‌ی قهرمانی
        که دستور کشتار داده است.
    بر دیوار هیچ خانه‌ی سردی نیست.

    من سرود ملی را بلد نیستم
    من سرود ملی را نمی‌خوانم.

                     سراینده: علی رسولی

  • روشنگری عزیز نسین Open or Close

    پرسودترین شغل در دنیا تجارت دین است،

    تجارتی که سرمایه‌اش دروغ و ریا،

    و مشتری‌اش نادان و عقب افتاده است.

  • قطعنامه از برتولت برشت Open or Close

    قطعنامه

    نظر به اینکه
    ما ضعیفیم
    برای بندگی ما
    قانون ساختید
    نظر به اینکه دیگر
    نمیخواهیم بنده باشیم
    قانون شما در آینده باطل است.

    تهدید میکنید ما را
    تصمیم ما بر اینست
    کز زندگانی بد
    بیشتر از مرگ بترسیم.

    نظر به اینکه
    گرسنه خواهیم ماند
    اگر زین بیش تحمل کنیم
    تا که باز
    غارت کنید ما را
    مصممیم که زین پس
    از نان شب که فاقد آنیم
    کسی نیست ما را جدا نماید
    جز شیشه های ویترین.

    نظر به اینکه
    با تفنگ و توپ
    تهدید میکنید ما را
    تصمیم ما بر اینست
    کز زندگانی بد
    بیشتر از مرگ بترسیم.

    نظر به اینکه
    خانه های بسیار
    در هر کجا به پاست
    ولی ما
    بامی بر سر نداریم
    تصمیم ما بر اینست
    که در این خانه ها بخوابیم
    زیرا که دیگر
    زاغه هامان خوش نمیاید.

    نظر به اینکه
    با تفنگ و توپ
    تهدید میکنید ما را
    تصمیم ما بر اینست
    کز زندگانی بد
    بیشتر از مرگ بترسیم.

    نظر به اینکه
    ذغالها به خروار
    در انبارهایتان پر است
    ما بی ذغال
    از سردی زمستان میلرزیم
    تصمیم ما بر اینست
    که آن ذغال ها را
    در اختیار گیریم.

    نظر به اینکه
    با توپ وتفنگ
    تهدید میکنید ما را
    تصمیم ما بر اینست
    کز زندگانی بد
    بیشتر از مرگ بترسیم.

    نظر به اینکه
    موفق نمیشوید
    ما را دستمزدی کافی دهید
    خود کارگاهها را
    در اختیار خواهیم گرفت.

    نظر به اینکه بدون شما
    ما را نان کافی خواهد بود
    نظر به اینکه با توپ وتفنگ
    تهدید میکنید ما را
    تصمیم ما بر اینست
    کز زندگانی بد
    بیشتر از مرگ بترسیم.

    نظر به اینکه
    به گفته های دولت
    ایمان نداریم
    زین پس مصممیم
    رهبری را خود در دست گیریم
    و دنیای بهتری سازیم.

    نظر به اینکه
    تنها زبان توپ را آشنا هستید
    و به زبان دیگری تکلم نمیکنید
    ناچار خواهیم بود
    لوله های توپ را
    به طرف شما برگردانیم

ویدئو اعتراضات و مصاحبه

       شاهد شکنجه شدن نوید افکاری                    اسماعیل بخشی در هفت تپه

   

 غلامرضا پرتوی- جبهه ضد فاشیستی            غلامرضا پرتوی - کرونا و سرمایه‌داری

   

انقلاب قهرآمیز علیه رژیم سرمایه‌داری ایران و در پی آن، دیکتاتوری پرولتاریا و ساختمان سوسیالیسم، در راه است. آماده شویم!