سرمقاله:   «گرامی باد یک مه روز جهانی کارگر»   -  نویسنده: علی نجاتی، فعال کارگری                     نظرات ارائه شده در مقالات این سایت به معنی تطابق کامل آنها با نظرات مدیران سایت نیست


دین ابزار ابدی کردن حاکمیت طبقات استثمارگر.

برای ورود به بحث در درجه اول لازم است که ما تعریف قابل قبولی از دین ارائه دهیم. این تعریف توسط امیل دورکیم، جامعه شناس معروف فرانسوی فرموله شده است: «دین عبارت است از دستگاهی همبسته از باورها و اعمال مربوط به امور لاهوتی یعنی مجزا [از امور ناسوتی]، ممنوع؛ این باورها و اعمال همه کسانی را که پیرو آن‌ها هستند در یک اجتماع اخلاقی واحد به نام کلیسا [امت] متحد می‌کنند.»[1]

بر مبنای این تعریف، دین عبارت است از ۱- باورهای همبسته ۲- اعمال مربوط به جهان تجریدی (ماوراءالطبیعه)، ۳- باور به حرام و حلال، ۴- محل عبادت.

در این تعریف کامل، محل تولد دین، ساختار اجتماعی که در آن تولد یافته و غیره دارای هیچ اهمیتی نیست. لذا هر قشر و طبقه‌ی ارتجاعی می‌تواند آن را به کار ببرد و یا داخل آن گردد.

حال می‌پردازیم به مسأله دولت و دین.

ما همه قبول داریم که جامعه ایران یک جامعه سرمایه‌داری‌ست. این جامعه سرمایه‌داری دارای دولتی به نام رژیم جمهوری اسلامی است. به بیان دیگر این رژیم بر مبنای عمل کرد حدود ۴۰ ساله‌اش و بر مبنای تئوری مارکسیستی، دولت سرمایه‌داری‌ یعنی نماینده و چماق طبقه سرمایه‌دار ایران علیه طبقه کارگر، دیگر زحمتکشان و کلیه آزادیخواهان جامعه است.

بر اساس واقعییات ملموس تاریخ ایران و جهان و وقایع روزمره، حاکمیت هر طبقه‌ای در جامعه توسط دولت آن طبقه می‌تواند تضمین گردد. در نتیجه وقتی ما می‌گوئیم جامعه ایران سرمایه‌داری‌ست، یعنی سرمایه‌داری حاکم است، نمی‌تواند مهمترین بخش روبنای آن یعنی قدرت سیاسی سرمایه‌داری، متعلق به طبقه دیگری باشد، یعنی ساختار سرمایه‌داری نمی‌تواند یک دولت فئودالی و یا تحت قوانین فئودالی داشته باشد. ساختار سرمایه‌داری در یک جامعه، دولت سرمایه‌داری را ضروری میسازد. به همین ترتیب، ساختار فئودالی نیز دولت فئودالی را ضروری میسازد.

نتیجه ۱: در ایران ساختار سرمایه‌داری و دولت سرمایه‌داری حاکم است.

طبقه سرمایه‌دار و دولت‌اش، از جریان نفی یک ساختار اجتماعی کهنه‌تر به نام فئودالیسم سربرآورده است. در نتیجه، با حرکت کل جوامع بشری به جلو، آنچه متعلق به طبقه سرنگون شده است، هر روز، هر ماه و هر سال بیشتر از جامعه طرد می‌گردد. ولی همین ساختار اجتماعی تازه حاکم شده و دولت‌اش برای زنده ماندن و زندگی کردن و ابدی شدن، بسیاری از پدیده های گذشته را در خود حمل می‌کند و به صورت ابزار زنده ماندن به کار می‌برد. مثلا شمشیر، سلاحی است که در دوران پیش از کشف آهن یعنی ماقبل تمدن، از سنگ ساخته می‌شد و از دوران آهن به بعد از فلز (آهن) ساخته شد. برده‌داران از آن برای سرکوب برده‌ها استفاده کردند. برده‌ها با آن انقلاب کردند و برده‌داران را از تاریخ زدودند. فئودال‌ها دهقانان را با شمشیر سرکوب کردند و دهقانان و پرولتاریا و بورژوازی از شمشیر برای نابودی نظام فئودالی استفاده کردند. با شمشیر، سرمایه‌داری حاکم شد. در آینده‌یی نه چندان دور پرولتاریا با شمشیر بورژوازی را به تاریخ خواهد سپرد. می‌بینی که شمشیر در جوامع مختلفی به کار رفته است بدون این که مهر یک طبقه خاص را بر خود داشته باشد.

دین هم یک شمشیر است. منتها یک سلاح روحی است. فرق آن با شمشیر فلزی این است که دین از زمانی که جامعه بشری به طبقات تقسیم شد، همیشه در خدمت طبقات استثمارگر حاکم بوده است. دین (منجمله دین اسلام) همیشه در خدمت ابدی کردن آن نظامی اجتماعی ظالمانه‌ای‌ست که حاکم است. در نتیجه هر انقلابی در تاریخ، با سرنگون کردن طبقه ارتجاعی، دستگاه دینی‌یی را نیز که آن طبقه برای ابدی کردن خود از آن استفاده می‌کند، در هم میشکند. مثلا هندی‌ها در دوهزار و پانصد سال قبل با در هم شکستن نظام اشتراکی، معابد آئین شیوا پرستی را نیز زیر و رو کردند. بعد که سیستم سرواژ در جامعه پا گرفت، همین آئین را سرف‌داران دوباره احیا کردند و به صورت ابزاری برای ابدی کردن خود از آن سود جستند. در جریان تحول هند از یک نظام سرواژ و برده داری به نظام سرمایه‌داری، آئین شیوا پرستی شدیدا مورد تهاجم نیروهای سرمایه‌داری در حال قدرت‌گیری قرار گرفت. همین سرمایه‌داری بعد از تثبیت حاکمیت‌اش، دوباره شیوا پرستی را برای ابدی کردن خود در افکار توده‌های زحمتکش، بازسازی کرد.

نتیجه ۲- در هر نظام استثماری، دین بدون داشتن مهر طبقه خاصی بر پیشانی خود، به صورت ابزاری در خدمت طبقه حاکم برای سرکوب روحی و تحمیق مردم مورد استفاده قرار می‌گیرد.

سه دین بزرگ جهانی هر کدام در ساختار اجتماعی خاصی پا به عرصه وجود گذاشتند: یهودیت در جامعه برده داری - قبیله‌ای، مسیحیت در جامعه برده داری - قبیله‌ای - سرواژ و اسلام در جامعه برده‌داری - قبیله‌ای - تجاری (تجاری به مفهوم سوداگری و نه سرمایه‌داری). امروزه در دنیای سرمایه‌داری امپریالیستی، در هر کشوری یکی از این ادیان حاکم است و یا دست بالا دارد. ولی همه این دولت‌ها سرمایه‌داری امپریالیستی هستند. دولت روسیه در حال احیا کردن مسیحیت است. در نتیجه مسیحیت یک ابزاری است در خدمت امپریالیست‌های روسی. یهودیت که در جامعه برده‌داری-قبیله‌ای پا به عرصه وجود گذاشت، به صورت دین دولتی و رسمی در خدمت ابدی کردن نظام سرمایه‌داری در اسرائیل است. لذا ما نمی‌توانیم بگوئیم که بخشی از روبنای جامعه اسرائیل برده‌داری‌ست. کل روبنای جامعه اسرائیل سرمایه‌داریست و یهودیت ابزار این سرمایه‌داری برای ابدی کردن و سرکوب روحی مردم اسرائیل است. همین و بس.

در آلمان و فرانسه نیز چنین است ولی بجای یهودیت، مسیحیت نشسته است.

در این‌جا بد نیست به تاریخ کشور خودمان هم نظری بیافکنیم: همانطور که گفته شد دین اسلام در جامعه برده داری - قبیله‌ای - تجاری شکل گرفت و نه در یک جامعه فئودالی که حتی بتوانیم به اشتباه بگوئیم این یک دین فئودالی‌ست.

اگر فرض کنیم که اسلام یک دین فئودالی است، آن وقت با تهاجم اعراب به ایران دچار بحران فکری می‌شویم. زیرا در زمان حمله اعراب به ایران، مردم به شدت علیه ظلم و ستم و آئین دست کاری شده‌ی زرتشت ساسانی مبارزه میکردند به ویژه زنان در این مبارزه فعال بودند. نظام قبیله‌ای - سرواژ ایران در شرف از هم پاشیدگی بود. اعراب حمله کردند، دولت ساسانی را سرنگون نمودند ولی همان ساختار گذشته را با قهر و سرکوب حفظ کردند. حال اگر دینی را که آوردند، یک دین فئودالی ارزیابی کنیم، به این نتیجه می‌رسیم که در آن جامعه پیش از فئودالی کلاسیک، یعنی ساختار برده داری - سرواژ، یک دین مترقی فئودالی حاکم گردیده بود. این مساوی با این است که ما بگوئیم که در یک نظام سرمایه‌داری می‌تواند اندیشه سوسیالیستی روبنای جامعه باشد. روشن است که این نوع تفکر ارتجاعی‌ست.

بورژوازی مذهبی نوین ایران، سعی کرده زنان را در پوششی که به پوشش اسلامی معروف شده است بپیچانند: حجاب اجباری. ولی حجاب مربوط به اسلام نیست. تا زمان ساسانیان رسم بر این بود که بعضی مأموران خاص دولتی که در پیدا کردن زنان زیبا متخصص بودند، در کوی و برزن راه میافتادند و زنان منتخب خود را به زور به مراکز قدرت تحویل می‌دادند. خانواده‌ها برای جلوگیری از ربوده شدن دخترهاشان، آن‌ها را با حجاب می‌پوشاندند. دختران طبقه بالا با کجاوه و تخت روان پوشیده حمل می‌شدند و دختران طبقات فرودست، در حجاب معمولی فرو می‌رفتند. لذا این حجاب امروزی، به هیچ وجه مهر عربی و فئودالی ندارد. اعراب این را اقتباس  کردند. بورژوازی برای اعمال حاکمیت و ابدی شدن‌اش، از هر اندیشه روبنائی که بتواند، استفاده می‌کند.  هر اندیشه‌‌یی که متعلق به جامعه پیشین است ولی بنیان اقتصادی آن از بین رفته است، به صورت ابزاری در میاید که متعلق به طبقه حاکم است. حتی این اندیشه اگر در جامعه برده‌داری به وجود آمده باشد. مثل مسیحیت که امروزه ابزار سرمایه‌داری امپریالیستی است.

در این‌ جا باید یاد آور شد که در هر جامعه نوینی، بخشی از سنت‌های جامعه قبل به حیات خود ادامه می‌دهد. لذا ما در جامعه نوین با سنت های خوب و بد جامعه قبلی روبه رو هستیم. چهار شنبه سوری و جشن عید، دو  سنت سه هزار ساله در تاریخ ایران و نشأت گرفته از جامعه اشتراکی آریائی‌هایی است که تازه پا بر هند و ایران گذاشته بودند. آریائی‌ها تا آلمان پیشروی کردند. چهارشنبه سوری در جنوب آلمان هنوز به حیات خود ادامه می‌دهد. آنها به این مراسم می‌گویند  جشن Johanesfeuer اما زمان برگزاری آن در طول تاریخ عوض شده و چند روز پس و پیش گردیده است. این مراسم دیگر حتی رنگ و بوی مبدا خود را ندارد. بلکه یک رسم در ساختار جامعه سرمایه‌داری جا افتاده است. در جامعه سوسیالیستی نیز بعضی از سنت‌های قدیم باقی خواهند ماند و سنت‌هایی که باعث ترمز جامعه می‌گردند، کم کم دفع خواهند شد.

تنها طبقه‌ای در تاریخ بشر که احتیاج به ابدی کردن خود ندارد، زیرا با به کف آوردن قدرت به سمت زدودن طبقات حرکت می‌کند، پرولتاریاست. لذا در ساختار سوسیالیسم، با هدف رهائی بشریت از استثمار و ستم و جنگ، علم (ماتریالیسم دیالکتیک و ماتریالیسم تاریخی) جای دین را خواهد گرفت.

بهرنگ

[1] - امیل دورکیم - صور بنیانی حیات دینی - ترجمه باقر پرهام - انتشارات مرکز - صفحه ۶۳

جستجوی گسترده

از مائو تسه‌دون:

کسی که از دو شقه شدن نترسد،

قیصر را از اسب به زیر می‌کشد

سروده‌ها و بیانات مترقی و انقلابی

  • سروده‌ای از شفیعی کدکنی Open or Close

     هیچ میدانی چرا چون موج

    در گریز از خویشتن پیوسته می کاهم؟

      زان که بر این پرده ی تاریک،

                 این خاموشی نزدیک،

                           آنچه می خواهم نمی بینم،

                          و آنچه می بینم نمی خواهم.

  • دین از نظر ژان پل سارتر Open or Close

    دین چیست؟

    عده اى فکر میکنند دین اعتقادات مردم است
    اینطور نیست!
    دین یک صنعت است.
    صاحبى دارد.
    به نفع عده اى است و باعث ثروت مادى و قدرت سیاسى طیف معینى در جامعه میشود و به یک حاکمیت سیاسى
    و طبقاتى در جامعه خدمت میکند.
    مذهب صنعتى است که میلیاردها دلار پول
    در آن جابجا میشود.
    هزینه تبلیغاتش توسط این پولها پرداخت میشود.
    این پولها را با کلاهبردارى و اخّاذى از جیب مردم بیرون میکشند.
    دین یک دستگاه نشر اکاذیب است.
    دروغ تحویل مردم میدهند. مردم را میترسانند.
    مردم را در این دنیا از خشونت میترسانند
    و در آن دنیا از عقوبت این درست مثل مافیا است.
    نهاد مذهبى، چه مسیحیت باشد، چه اسلام چه یهودیت
    قبل از اینکه مجموعه اى از باورهاى اجتماعى باشد
    یک ساختمان و عمارت بزرگ اجتماعى است که روى پاى خودش ایستاده مالیات میگیرد
    پول میگیرد و خرج بقا و حاکمیت خودش میکند
    دین شراب ناب نیست
    متانول است که مستی میدهد، اما به قیمت کوری

    ژان پل سارتر

  • از مرگان فریمن Open or Close

    مرگان فریمن:
    در حال حاضر در ۱۷۹ کشوری که درگیر ویروس کرونا هستند از ۵۰ خدای مختلف درخواست کمک میشه ولی تا به حال از هیچ کدام از خداها کمک نیامده.
    ولی وقتی که علم واکسن آن را پیدا کند هر کس از خدای خود تشکر می‌کند.

  • سروده‌ای از احمد شاملو Open or Close

    یاران ناشناخته ام

    یاران ناشناخته ام
    چون اختران سوخته
    چندان به خاک تیره فرو ریختند سرد
    که گفتی
    دیگر، زمین، همیشه، شبی بی ستاره ماند.
    ***
    آنگاه، من، که بودم
    جغد سکوت لانه تاریک درد خویش،
    چنگ زهم گسیخته زه را
    یک سو نهادم
    فانوس بر گرفته به معبر در آمدم
    گشتم میان کوچه مردم
    این بانگ با لبان شررافشان:

    آهای !
    از پشت شیشه ها به خیابان نظر کنید!
    خون را به سنگفرش ببینید! …
    این خون صبحگاه است گوئی به سنگفرش
    کاینگونه می تپد دل خورشید
    در قطره های آن
    ***
    بادی شتابناک گذر کرد
    بر خفتگان خاک،
    افکند آشیانه متروک زاغ را
    از شاخه برهنه انجیر پیر باغ …

    خورشید زنده است !
    آهنگ پر صلابت تپش قلب خورشید را
    من
    روشن تر،
    پر خشم تر،
    پر ضربه تر شنیده ام از پیش…

    از پشت شیشه ها به خیابان نظر کنید!
    از پشت شیشه ها
    به خیابان نظر کنید !
    از پشت شیشه ها …..
    ***
    نو برگ های خورشید
    بر پیچک کنار در باغ کهنه رست .
    فانوس های شوخ ستاره
    آویخت بر رواق گذرگاه آفتاب …
    ***
    من بازگشتم از راه،
    جانم همه امید
    قلبم همه تپش .
    چنگ ز هم گسیخته زه را
    زه بستم
    پای دریچه،
    بنشستم
    و ازنغمه ئی
    جام لبان سرد شهیدان کوچه را
    با نوشخند فتح
    شکستم :

    آهای !
    این صبحگاه است گوئی به سنگفرش
    که اینگونه می تپد دل خورشید
    در قطره های آن …

    از پشت شیشه ها به خیابان نظر کنید
    خون را به سنگفرش ببینید !
    خون را به سنگفرش بینید !
    خون را به سنگفرش  ….

                                                احمد شاملو

  • سروده‌ای از فروغ فرخزاد Open or Close

    آیه‌های زمینی

    آنگاه
    خورشید سرد شد
    و برکت از زمین ها رفت
    ‪ ‬

    سبزه ها به صحراها خشکیدند
    و ماهیان به دریاها خشکیدند
    و خاک مردگانش را
    زان پس به خود نپذیرفت


    شب در تمام پنجره های پریده رنگ
    مانند یک تصور مشکوک
    پیوسته در تراکم و طغیان بود
    و راهها ادامهء خود را
    در تیرگی رها کردند


    دیگر کسی به  عشق نیندیشید
    دیگر کسی به فتح نیندیشید
    و هیچکس
    دیگر به هیچ چیز نیندیشید


    در غارهای تنهائی
    بیهودگی به دنیا آمد
    خون بوی بنگ و افیون میداد
    زنهای باردار
    نوزادهای بی سر زائیدند
    و گاهواره ها از شرم
    به گورها پناه آوردند


    چه روزگار تلخ و سیاهی
    نان ، نیروی شگفت رسالت را
    مغلوب کرده بود
    پیغمبران گرسنه و مفلوک
    از وعده  گاههای الهی گریختند
    و بره های گمشدهء عیسی
    دیگر صدای هی هی چوپانی را
    در بهت دشتها نشنیدند
    ‪ ‬

    در دیدگان آینه ها گوئی
    حرکات و رنگها و تصاویر
    وارونه منعکس میگشت
    و بر فراز سر دلقکان پست
    و چهرهء وقیح فواحش
    یک هالهء مقدس نورانی
    مانند چتر مشتعلی میسوخت


    مرداب های الکل
    با آن بخارهای گس مسموم
    انبوه بی تحرک روشنفکران را
    به ژرفای خویش کشیدند
    و موشهای موذی
    اوراق زرنگار کتب را
    در گنجه های کهنه جویدند
    خورشید مرده بود
    خورشید مرده بود ، و فردا
    در ذهن کودکان
    مفهوم گنگ گمشده ای داشت
    ‪ ‬

    آنها غرابت این لفظ کهنه را
    در مشق های خود
    بالکهء درشت سیاهی
    تصویر مینمودند
    ‪ ‬

    مردم ،
    گروه ساقط مردم
    دلمرده و تکیده و مبهوت
    در زیر بار شوم جسدهاشان
    از غربتی به غربت دیگر میرفتند
    و میل دردناک جنایت
    در دستهایشان متورم میشد
    ‪ ‬

    گاهی جرقه ای ، جرقهء ناچیزی
    این اجتماع ساکت بیجان را
    یکباره از درون متلاشی میکرد
    آنها به هم هجوم میآوردند
    مردان گلوی یکدیگر را
    با کارد میدریدند
    و در میان بستری از خون
    با دختران نابالغ
    همخوابه میشدند
    ‪ ‬

    پیوسته در مراسم اعدام
    وقتی طناب دار
    چشمان پر تشنج محکومی را
    از کاسه با فشار به بیرون  میریخت
    آنها به خود میرفتند
    و از تصور شهوتناکی
    اعصاب پیر و خسته شان تیر میکشید
    اما همیشه در حواشی میدان ها
    این جانبان کوچک را میدیدی
    که ایستاده اند
    و خیره گشته اند
    به ریزش مداوم فواره های آب


    شاید هنوز هم
    در پشت چشم های له شده ، در عمق انجماد
    یک چیز نیم زندهء مغشوش
    بر جای مانده بود
    که در تلاش بی رمقش میخواست
    ایمان بیاورد به پاکی آواز آبها


    شاید ، ولی چه خالی بی پایانی
    خورشید مرده بود
    و هیچکس نمیدانست
    که نام آن کبوتر غمگین
    کز قلبها گریخته ، ایمانست


    آه ، ای صدای زندانی
    آیا شکوه یأس تو هرگز
    از هیچ سوی این شب منفور
    نقیبی بسوی نور نخواهد زد؟
    آه ، ای صدای زندانی
    ای آخرین صدای صداها...

  • سروده‌ای از علی رسولی Open or Close

    سرود ملی را نمیخوانم
    امروز روز جمهوری است
    و پرچم‌های استقلال
        همه جا پیداست
    رئیس جمهور خوش بخت است
    پر نگاهش تمام سربازهای دنیا رژم می‌روند.
    تمام کلاه‌خودها مقدسند.

    امروز روز جمهوری‌است
    و من
    مانند همیشه
    به جست و جوی کار برخاسته‌ام
    سرمائی در تنم دارم
    و زندگی واژه‌ای‌ست سخت
    که شیده‌های خسته‌ی برخاستنم
        را رنگ بخشیده است.

    سال‌هاست
    با دست‌های زخمی‌ام
    زمین را می‌آزمایم
    تا در پس هر غروب غمگین
    عرق پیشانی‌ام تندیس فردا شود.

    امروز روز جمهوری است
    رئیس جمهور خوش بخت است
    در نگاهش تمام سربازهای دنیا رژه می‌روند.
    من میان پرچم‌های در اهتزار
    گرسنگی را فریاد می‌زنم.

    من سرود ملی را بلد نیستم
    سرود من نوائی‌ست بی وطن
    و قلبش با کودکان دورترین جغرافیاست.

    امروز روز جمهوری است
    در هیچ کارخانه و معدنی
    کارفرمائی مدح نمی‌شود.
    چهره‌ی قهرمانی
        که دستور کشتار داده است.
    بر دیوار هیچ خانه‌ی سردی نیست.

    من سرود ملی را بلد نیستم
    من سرود ملی را نمی‌خوانم.

                     سراینده: علی رسولی

  • روشنگری عزیز نسین Open or Close

    پرسودترین شغل در دنیا تجارت دین است،

    تجارتی که سرمایه‌اش دروغ و ریا،

    و مشتری‌اش نادان و عقب افتاده است.

  • قطعنامه از برتولت برشت Open or Close

    قطعنامه

    نظر به اینکه
    ما ضعیفیم
    برای بندگی ما
    قانون ساختید
    نظر به اینکه دیگر
    نمیخواهیم بنده باشیم
    قانون شما در آینده باطل است.

    تهدید میکنید ما را
    تصمیم ما بر اینست
    کز زندگانی بد
    بیشتر از مرگ بترسیم.

    نظر به اینکه
    گرسنه خواهیم ماند
    اگر زین بیش تحمل کنیم
    تا که باز
    غارت کنید ما را
    مصممیم که زین پس
    از نان شب که فاقد آنیم
    کسی نیست ما را جدا نماید
    جز شیشه های ویترین.

    نظر به اینکه
    با تفنگ و توپ
    تهدید میکنید ما را
    تصمیم ما بر اینست
    کز زندگانی بد
    بیشتر از مرگ بترسیم.

    نظر به اینکه
    خانه های بسیار
    در هر کجا به پاست
    ولی ما
    بامی بر سر نداریم
    تصمیم ما بر اینست
    که در این خانه ها بخوابیم
    زیرا که دیگر
    زاغه هامان خوش نمیاید.

    نظر به اینکه
    با تفنگ و توپ
    تهدید میکنید ما را
    تصمیم ما بر اینست
    کز زندگانی بد
    بیشتر از مرگ بترسیم.

    نظر به اینکه
    ذغالها به خروار
    در انبارهایتان پر است
    ما بی ذغال
    از سردی زمستان میلرزیم
    تصمیم ما بر اینست
    که آن ذغال ها را
    در اختیار گیریم.

    نظر به اینکه
    با توپ وتفنگ
    تهدید میکنید ما را
    تصمیم ما بر اینست
    کز زندگانی بد
    بیشتر از مرگ بترسیم.

    نظر به اینکه
    موفق نمیشوید
    ما را دستمزدی کافی دهید
    خود کارگاهها را
    در اختیار خواهیم گرفت.

    نظر به اینکه بدون شما
    ما را نان کافی خواهد بود
    نظر به اینکه با توپ وتفنگ
    تهدید میکنید ما را
    تصمیم ما بر اینست
    کز زندگانی بد
    بیشتر از مرگ بترسیم.

    نظر به اینکه
    به گفته های دولت
    ایمان نداریم
    زین پس مصممیم
    رهبری را خود در دست گیریم
    و دنیای بهتری سازیم.

    نظر به اینکه
    تنها زبان توپ را آشنا هستید
    و به زبان دیگری تکلم نمیکنید
    ناچار خواهیم بود
    لوله های توپ را
    به طرف شما برگردانیم

ویدئو اعتراضات و مصاحبه

       شاهد شکنجه شدن نوید افکاری                    اسماعیل بخشی در هفت تپه

   

 غلامرضا پرتوی- جبهه ضد فاشیستی            غلامرضا پرتوی - کرونا و سرمایه‌داری

   

انقلاب قهرآمیز علیه رژیم سرمایه‌داری ایران و در پی آن، دیکتاتوری پرولتاریا و ساختمان سوسیالیسم، در راه است. آماده شویم!