.....

--------------------------------------------------------

آشی که امریکا برای جهان بار گذاشت، حال خود باید بخورد!

صحنه هایی از حمله به کنگره آمریكا یادآور رویداد اکتبر سال 2000در بلگراد است. این صحنه ها در اوکراین تکرار شد، حتی دو بار: در سال های 2004 و 2014 ، در گرجستان ، مولداوی ، بلاروس و چندین جمهوری آسیای میانه شوروی سابق نیز تکرار شد. در هر یک از این موارد ایالات متحده از «قدرت مردم» حمایت می کرد زیرا سازمان های غیردولتی و سفارتخانه های آمریکایی همیشه از آنچه به عنوان «انقلاب های رنگی» معروف می شد پشتیبانی می کردند.

همان اتفاق در سال 2011 با «بهار عربی» رخ داد ، که از تونس آغاز شد و سپس از طریق شمال آفریقا به خلیج فارس راه یافت. در بعضی جاها «موفق» بود و دولتهای دهها ساله را سرنگون کرد. در سایر کشورها با شکست مواجه شد و باعث جنگ در لیبی و سوریه و خونریزی در خیابانهای بحرین شد. بحرین جائی است که یک پایگاه مهم دریایی ایالات متحده در آن قرار دارد.

ایالات متحده اخیراً انتخابات ریاست جمهوری در بلاروس ، بولیوی و ونزوئلا را غیرقانونی اعلام کرد. در حالی که مینسک و کاراکاس موفق به کسب پیروزی شدند – و به همین دلیل از سوی ایالات متحده امریکا مورد تحریم قرار گرفتند ، «دموکراتها» در لاپاز برای مدتی «موفق» بودند ، اما در نهایت در انتخابات سال گذشته شکست خوردند.

در اوایل سال 2004 ، روزنامه انگلیسی گاردین با ستایش تام و تمام نوشت که چگونه ایالات متحده عملیاتی «عالی» برای «ایجاد دموکراسی از طریق صندوق های رای و نافرمانی مدنی» ایجاد کرده است. الگوئی از زمان بلگراد، «الگویی برای پیروزی در انتخابات دیگران.

اکنون همان رسانه های جریان اصلی – که برده وار خط مشی وزارت امور خارجه ایالات متحده را در محکوم کردن انتخابات در جاهای دیگر دنبال می کردند و ّبه آنها انگ «تقلب» می زدند آن ها را انقلاب های رنگی می خواندند و «دموکراسی خودجوش» معرفی می کردند – حالا که ناگهان بخشی از آمریکایی ها اعتقاد دارند که رای آنها دزدیده شده است، دیگر این اعتراض و حمله آنها به کاپیتول و اشغال آن را پیروزی دموکراسی و دموکراسی خود جوش نمی خوانند و چون آن را به سود خود نمی دانند نه به آن می چسبند و نه آن را دنبال می کنند.

آنها می گویند که نه تنها اصلا تقلبی صورت نگرفته و رای کسی به سرقت نرفته است بلکه هیچ انتخاباتی اینقدر سالم و تمیز نبوده است. تمیز و سفید چون برف هم اکنون باریده. این ها حرف های کارشناسانی است که انتخابات قبلی چهار سال پیش را «هک شده توسط روسیه» توصیف می کردند! و حالا می گویند جو بایدن که در این مدت به سختی از زیرزمین خود خارج شده بیشترین رای را در طول تاریخ کسب کرده است. با این حال، آنچه بکلی بی اهمیت است این است که شما این روایت رسمی درباره انتخابات ایالات متحده را باور کنید یا باور نکنید . کوته بینی حزبی به مردم اجازه نمی دهد تا به درک درستی از اهمیت وقایع و عمق آنها دست یابند:- صحبت بر سر ورشکستگی است، ورشکستگی اخلاقی و تمام عیار هیئت حاکمه ایالات متحده امریکا مطرح است: چه در عرصه تشکیلات سیاسی چه در عرصه رسانه ای .

هم جمهوریخواهان و هم دمکرات ها سالهای سال با سلاحی بنام «انقلاب های رنگی» به میدان آمدند و آن را بعنوان نشان دموکراسی ستایش کردند.

شاید بهتر آن باشد که ایالات متحده امریکا بر اساس این دعوی که چون » دموکراسی» در دیگر کشورها ناقص است یا اصلا نیست پس باید آنها را محکوم ساخت ، تحریم کرد، بمباران کرد، و رژیم حاکم در آنها را تغییر داد به پرسشی که ولادمیر پوتین رئیس جمهور روسیه در سال 2015 در سازمان ملل متحد مطرح ساخت پاسخ گویند. پوتین هنگام بررسی عواقب » بهار عربی» خطاب به ایالات متحده امریکا این پرسش را مطرح ساخت:» آیا می فهمید چه کرده اید؟» (کاشائی (آشی) که پخته ای حالا بخورید!- م)

راشاتودی – ترجمه رضا نافعی

آینده ما

معرفی کتاب‌های تحقیقی و داستان

برای مطالعه در اینجا کلیک کنید
برای مطالعه در اینجا کلیک کنید
برای مطالعه در اینجا کلیک کنید
برای مطالعه در اینجا کلیک کنید
برای مطالعه در اینجا کلیک کنید
برای مطالعه در اینجا کلیک کنید
برای مطالعه در اینجا کلیک کنید
برای مطالعه در اینجا کلیک کنید

مائوتسه‌دون:

کسی که از دو شقه شدن نترسد،
قیصر را از اسب به زیر می‌کشد
غلامرضا پرتوی- ویروس کرونا
  
غلامرضا پرتوی- جبهه ضد فاشیستی   

 

 

چند تجربه‌ی تاریخی پرولتاریا

سروده‌ها و بیانات مترقی و انقلابی

  • تصور کُن.... Open or Close

    تصور کُن....
    تصور کن ھيچ بھشتي وجود نداشت
    آسان است اگر بخواھی
    زير پايمان ھيچ جھنمي نبود
    و بالاي سرمان فقط آسمان بود
    تصور کن تمام مردمان دنيا
    فقط براي امروز زندگي مي کردند
    تصور کن ھيچ کشوري وجود نداشت
    تصورش سخت نيست
    چيزي براي کشتن و کشته شدن وجود نداشت
    و ھيچ ديني ھم نبود
    تصور کن تمام مردمان دنيا
    در صلح زندگي مي کردند
    شايد مرا خيال پرداز بخواني
    ولي من به تنھايي اينطور فکر نمي کنم
    در آرزوي روزي ھستم که تو نيز به ما بپيوندي
    و دنياي ھمه ما يکي شود
    تصور کن ھيچ مالکيتي وجود نداشت
    بعيد مي دانم بتواني
    حرص و طمع وجود نداشت و البته ھيچ گرسنه اي
    و انسان ھا برادرگونه مي زيستند
    تصور کن تمام مردمان دنيا
    تمام دنيا را با ھم قسمت مي کردند
    شايد مرا روياپرداز بخواني
    ولي من به تنھايي اينطور فکر نمي کنم
    در آرزوي روزي ھستم که تو نيز به ما بپيوندي
    و دنياي ھمه ما يکي شود.

    جان لنون

  • سروده‌ای از شفیعی کدکنی Open or Close

     هیچ میدانی چرا چون موج

    در گریز از خویشتن پیوسته می کاهم؟

      زان که بر این پرده ی تاریک،

                 این خاموشی نزدیک،

                           آنچه می خواهم نمی بینم،

                          و آنچه می بینم نمی خواهم.

  • دین از نظر ژان پل سارتر Open or Close

    دین چیست؟

    عده اى فکر میکنند دین اعتقادات مردم است
    اینطور نیست!
    دین یک صنعت است.
    صاحبى دارد.
    به نفع عده اى است و باعث ثروت مادى و قدرت سیاسى طیف معینى در جامعه میشود و به یک حاکمیت سیاسى
    و طبقاتى در جامعه خدمت میکند.
    مذهب صنعتى است که میلیاردها دلار پول
    در آن جابجا میشود.
    هزینه تبلیغاتش توسط این پولها پرداخت میشود.
    این پولها را با کلاهبردارى و اخّاذى از جیب مردم بیرون میکشند.
    دین یک دستگاه نشر اکاذیب است.
    دروغ تحویل مردم میدهند. مردم را میترسانند.
    مردم را در این دنیا از خشونت میترسانند
    و در آن دنیا از عقوبت این درست مثل مافیا است.
    نهاد مذهبى، چه مسیحیت باشد، چه اسلام چه یهودیت
    قبل از اینکه مجموعه اى از باورهاى اجتماعى باشد
    یک ساختمان و عمارت بزرگ اجتماعى است که روى پاى خودش ایستاده مالیات میگیرد
    پول میگیرد و خرج بقا و حاکمیت خودش میکند
    دین شراب ناب نیست
    متانول است که مستی میدهد، اما به قیمت کوری

    ژان پل سارتر

  • از مرگان فریمن Open or Close

    مرگان فریمن:
    در حال حاضر در ۱۷۹ کشوری که درگیر ویروس کرونا هستند از ۵۰ خدای مختلف درخواست کمک میشه ولی تا به حال از هیچ کدام از خداها کمک نیامده.
    ولی وقتی که علم واکسن آن را پیدا کند هر کس از خدای خود تشکر می‌کند.

  • سروده‌ای از احمد شاملو Open or Close

    یاران ناشناخته ام

    یاران ناشناخته ام
    چون اختران سوخته
    چندان به خاک تیره فرو ریختند سرد
    که گفتی
    دیگر، زمین، همیشه، شبی بی ستاره ماند.
    ***
    آنگاه، من، که بودم
    جغد سکوت لانه تاریک درد خویش،
    چنگ زهم گسیخته زه را
    یک سو نهادم
    فانوس بر گرفته به معبر در آمدم
    گشتم میان کوچه مردم
    این بانگ با لبان شررافشان:

    آهای !
    از پشت شیشه ها به خیابان نظر کنید!
    خون را به سنگفرش ببینید! …
    این خون صبحگاه است گوئی به سنگفرش
    کاینگونه می تپد دل خورشید
    در قطره های آن
    ***
    بادی شتابناک گذر کرد
    بر خفتگان خاک،
    افکند آشیانه متروک زاغ را
    از شاخه برهنه انجیر پیر باغ …

    خورشید زنده است !
    آهنگ پر صلابت تپش قلب خورشید را
    من
    روشن تر،
    پر خشم تر،
    پر ضربه تر شنیده ام از پیش…

    از پشت شیشه ها به خیابان نظر کنید!
    از پشت شیشه ها
    به خیابان نظر کنید !
    از پشت شیشه ها …..
    ***
    نو برگ های خورشید
    بر پیچک کنار در باغ کهنه رست .
    فانوس های شوخ ستاره
    آویخت بر رواق گذرگاه آفتاب …
    ***
    من بازگشتم از راه،
    جانم همه امید
    قلبم همه تپش .
    چنگ ز هم گسیخته زه را
    زه بستم
    پای دریچه،
    بنشستم
    و ازنغمه ئی
    جام لبان سرد شهیدان کوچه را
    با نوشخند فتح
    شکستم :

    آهای !
    این صبحگاه است گوئی به سنگفرش
    که اینگونه می تپد دل خورشید
    در قطره های آن …

    از پشت شیشه ها به خیابان نظر کنید
    خون را به سنگفرش ببینید !
    خون را به سنگفرش بینید !
    خون را به سنگفرش  ….

                                                احمد شاملو

  • سروده‌ای از فروغ فرخزاد Open or Close

    آیه‌های زمینی

    آنگاه
    خورشید سرد شد
    و برکت از زمین ها رفت
    ‪ ‬

    سبزه ها به صحراها خشکیدند
    و ماهیان به دریاها خشکیدند
    و خاک مردگانش را
    زان پس به خود نپذیرفت


    شب در تمام پنجره های پریده رنگ
    مانند یک تصور مشکوک
    پیوسته در تراکم و طغیان بود
    و راهها ادامهء خود را
    در تیرگی رها کردند


    دیگر کسی به  عشق نیندیشید
    دیگر کسی به فتح نیندیشید
    و هیچکس
    دیگر به هیچ چیز نیندیشید


    در غارهای تنهائی
    بیهودگی به دنیا آمد
    خون بوی بنگ و افیون میداد
    زنهای باردار
    نوزادهای بی سر زائیدند
    و گاهواره ها از شرم
    به گورها پناه آوردند


    چه روزگار تلخ و سیاهی
    نان ، نیروی شگفت رسالت را
    مغلوب کرده بود
    پیغمبران گرسنه و مفلوک
    از وعده  گاههای الهی گریختند
    و بره های گمشدهء عیسی
    دیگر صدای هی هی چوپانی را
    در بهت دشتها نشنیدند
    ‪ ‬

    در دیدگان آینه ها گوئی
    حرکات و رنگها و تصاویر
    وارونه منعکس میگشت
    و بر فراز سر دلقکان پست
    و چهرهء وقیح فواحش
    یک هالهء مقدس نورانی
    مانند چتر مشتعلی میسوخت


    مرداب های الکل
    با آن بخارهای گس مسموم
    انبوه بی تحرک روشنفکران را
    به ژرفای خویش کشیدند
    و موشهای موذی
    اوراق زرنگار کتب را
    در گنجه های کهنه جویدند
    خورشید مرده بود
    خورشید مرده بود ، و فردا
    در ذهن کودکان
    مفهوم گنگ گمشده ای داشت
    ‪ ‬

    آنها غرابت این لفظ کهنه را
    در مشق های خود
    بالکهء درشت سیاهی
    تصویر مینمودند
    ‪ ‬

    مردم ،
    گروه ساقط مردم
    دلمرده و تکیده و مبهوت
    در زیر بار شوم جسدهاشان
    از غربتی به غربت دیگر میرفتند
    و میل دردناک جنایت
    در دستهایشان متورم میشد
    ‪ ‬

    گاهی جرقه ای ، جرقهء ناچیزی
    این اجتماع ساکت بیجان را
    یکباره از درون متلاشی میکرد
    آنها به هم هجوم میآوردند
    مردان گلوی یکدیگر را
    با کارد میدریدند
    و در میان بستری از خون
    با دختران نابالغ
    همخوابه میشدند
    ‪ ‬

    پیوسته در مراسم اعدام
    وقتی طناب دار
    چشمان پر تشنج محکومی را
    از کاسه با فشار به بیرون  میریخت
    آنها به خود میرفتند
    و از تصور شهوتناکی
    اعصاب پیر و خسته شان تیر میکشید
    اما همیشه در حواشی میدان ها
    این جانبان کوچک را میدیدی
    که ایستاده اند
    و خیره گشته اند
    به ریزش مداوم فواره های آب


    شاید هنوز هم
    در پشت چشم های له شده ، در عمق انجماد
    یک چیز نیم زندهء مغشوش
    بر جای مانده بود
    که در تلاش بی رمقش میخواست
    ایمان بیاورد به پاکی آواز آبها


    شاید ، ولی چه خالی بی پایانی
    خورشید مرده بود
    و هیچکس نمیدانست
    که نام آن کبوتر غمگین
    کز قلبها گریخته ، ایمانست


    آه ، ای صدای زندانی
    آیا شکوه یأس تو هرگز
    از هیچ سوی این شب منفور
    نقبی بسوی نور نخواهد زد؟
    آه ، ای صدای زندانی
    ای آخرین صدای صداها...

انقلاب قهرآمیز علیه رژیم سرمایه‌داری ایران و در پی آن، دیکتاتوری پرولتاریا و ساختمان سوسیالیسم، در راه است. آماده شویم!