.....

--------------------------------------------------------

غارتگری آب به چه قیمتی؟

همه ملت ایران نیک میدانند که استان اصفهان بعد از استان سیستان و بلوچستان و استان یزد سومین استان خشک ایران با آورد آبی نزولات آسمانی سالانه حدود ۹۵ میلیمتر است، در اینکه مردم شریف استان اصفهان برای حیات زندگی خود به آب شرب احتیاج دارند هیچ شکی نیست و دولت مکلف و موظف به تامین آب شرب استان اصفهان است، ولی در بحث غارتگری آب توسط مسئولین استان اصفهان، اصلا آب شرب مردم، مقصود ما نیست.
 هدف ما آن ۹ کارخانه عظیم فولاد سازی در استان کم آب و خشک اصفهان است
 هدف ما کارخانه اتومبیل سازی در استان اصفهان (شهرستان کاشان) در حاشیه کویر و در استان کم آب و خشک اصفهان است.
 هدف ما آن ۷۰۰۰ هکتار شالیزار برنج در منطقه لنجان استان کم آب و خشک اصفهان است.
 هدف ما یکی از بزرگترین صنایع و کارخانجات نظامی خاورمیانه (صنایع نظامی شاهین شهر) در استان کم آب و خشک اصفهان است.
 هدف ما صنعت عظیم و عریض و طویل پر مصرف آب ذوب آهن در استان بی آب و خشک اصفهان است.
 هدف ما آن صنایع ناهمتراز و ناهمگنی است که در قالب شهرکهای متعدد صنعتی در جای جای استان بی آب و خشک اصفهان جای خوش کرده اند، است.
 هدف ما آن کشاورزیهای چند ده هزار هکتاری غرقابی در استان بی آب و خشک اصفهان است.
 هدف ما حجم بیش از حد فضای سبز خطی با مصرف بیش از حد آب در استان بی آب و خشک اصفهان است.
 و . . . . . . . .
 مضافا بر اینکه استان اصفهان از طریق طرحهای انتقال آب (کوهرنگ ۱، کوهرنگ ۲، کوهرنگ ۳ و . . .) از استان چهارمحال و بختیاری هم اکنون بیش از ۸۰۰.۰۰۰.۰۰۰ متر مکعب آب برداشت میکند و همچنین همین استان اصفهان مجددا میخواهد از طریق طرحهای انتقال آب (چشمه لنگان، خدنگستان، بهشت آباد، تونل گلاب، خرسان و .  . . ) از استان چهارمحال و بختیاری باز آب بسیار بیشتری برداشت کند و نکته قابل توجه اینکه غالب این طرح ها هم مورد تایید سازمان حفاظت محیط زیست نیست.
 اگر بحث مقدار آبی که خود استان اصفهان دارد را کنار بگذاریم، بخواهیم به مقدار آبی که هم اکنون و در آینده استان اصفهان از استان چهارمحال و بختیاری برداشت کند بپردازیم، این برداشتها به بیش از ۲.۵ میلیارد متر مکعب آب میرسد.
 طبق قانون آب مجازی برای تولید ۱ کیلوگرم برنج ۴۰۰۰ لیتر آب نیاز است و نکته قابل توجه اینجاست که توسط تمامی کارشناسان در همه جای دنیا تأکید میشود که کشت برنج فقط باید در مناطق مرطوب و مناطقی که بیش از ۶۰۰ میلیمتر بارش سالانه دارند انجام شود، ولی هم اکنون در استان اصفهان حدود ۷۰۰۰ هکتار شالیزار برنج وجود دارد و مضافا بر اینکه استان اصفهان با بارش سالانه ۹۵ میلیمتری و به دلیل پایین بودن غنای خاک و کویری بودن منطقه، سالانه بیش از ۳۰۰۰ میلیمتر تبخیر آب دارد و طبق برآورد صورت گرفته برای تولید هر ۱ کیلوگرم برنج در این استان حدودا بیش از ۲۲ هزار لیتر آب مصرف میشود، واقعا این تولید ناهمتراز غیر اقتصادی در وسط کویر به چه قیمتی؟
 طبق قانون آب مجازی در دنیا برای تولید هر ۱۰۰۰ کیلوگرم فولاد بیش از ۲۳۰ هزار لیتر آب مصرف میشود، واقعا چنین تولیداتی در یک استان خشک آن هم با ۹ کارخانه بسیار بزرگ فولاد سازی به چه قیمتی؟
 از طرفی باید دید سهم استان اصفهان از تراز تولید ناخالص ملی(GDP) کشور چقدر است که این استان به تنهایی این همه حجم آب را دارد مصرف میکند، طبق قوانین بین المللی در دنیا از هر ۱ متر مکعب آب بیش از ۲.۵ دلار آمریکا درآمد و بیش از ۴.۵ کیلوگرم محصول برداشت میکنند، ولی در کشور ما از هر ۱ متر مکعب آب در حدود ۲۵ سنت آمریکا درآمد و در حدود ۷۵۰ گرم محصول برداشت میشود. با همه این اوصاف به این نوع نگرش چیزی جز غارتگری میتوان گفت؟ اگر واقعا مسئولین اصفهان و شخص جناب حاج رسولیها که بر صندلی مدیریت منابع آب ایران تکیه زده اند بخواهند با این رویه پیش بروند، از هم اکنون باید غزل خداحافظی کار و زندگی و فعالیت در استان اصفهان را خواند، چون با این عملکرد ناصواب هم استان اصفهان در آینده ای نه چندان دور بخاطر فقر آبی محکوم به فنا خواهد بود و هم استان چهارمحال و بختیاری محکوم به نابودیست.
 در نتیجه بدون شک کشور ایران در کمتر از ۵ سال آینده آبستن درگیریهای شدیدی بر سر آب در مناطق مرکزی خواهد بود و آب به پاشنه آشیل نظام تبدیل خواهد شد.
 مسئولین کشور باید به شدت نبود آب در ایران را جدی بگیرند.
 بر اثر بی آبی خیلی از شهرهای کویری ایران مجبور به ترک سکونتگاههای خود خواهند شد و به شهرهای دیگر مهاجرت میکنند و بحران امنیت ملی پدید خواهد آمد.
نویسنده: حمیدرضا رمضانی، کارشناس ارشد هیدرولوژی و بحران خشکسالی

معرفی کتاب‌های تحقیقی و داستان

برای مطالعه در اینجا کلیک کنید
برای مطالعه در اینجا کلیک کنید
برای مطالعه در اینجا کلیک کنید
برای مطالعه در اینجا کلیک کنید
برای مطالعه در اینجا کلیک کنید
برای مطالعه در اینجا کلیک کنید
برای مطالعه در اینجا کلیک کنید
برای مطالعه در اینجا کلیک کنید

مائوتسه‌دون:

کسی که از دو شقه شدن نترسد،
قیصر را از اسب به زیر می‌کشد
غلامرضا پرتوی- ویروس کرونا
  
غلامرضا پرتوی- جبهه ضد فاشیستی   

 

 

چند تجربه‌ی تاریخی پرولتاریا

سروده‌ها و بیانات مترقی و انقلابی

  • تصور کُن.... Open or Close

    تصور کُن....
    تصور کن ھيچ بھشتي وجود نداشت
    آسان است اگر بخواھی
    زير پايمان ھيچ جھنمي نبود
    و بالاي سرمان فقط آسمان بود
    تصور کن تمام مردمان دنيا
    فقط براي امروز زندگي مي کردند
    تصور کن ھيچ کشوري وجود نداشت
    تصورش سخت نيست
    چيزي براي کشتن و کشته شدن وجود نداشت
    و ھيچ ديني ھم نبود
    تصور کن تمام مردمان دنيا
    در صلح زندگي مي کردند
    شايد مرا خيال پرداز بخواني
    ولي من به تنھايي اينطور فکر نمي کنم
    در آرزوي روزي ھستم که تو نيز به ما بپيوندي
    و دنياي ھمه ما يکي شود
    تصور کن ھيچ مالکيتي وجود نداشت
    بعيد مي دانم بتواني
    حرص و طمع وجود نداشت و البته ھيچ گرسنه اي
    و انسان ھا برادرگونه مي زيستند
    تصور کن تمام مردمان دنيا
    تمام دنيا را با ھم قسمت مي کردند
    شايد مرا روياپرداز بخواني
    ولي من به تنھايي اينطور فکر نمي کنم
    در آرزوي روزي ھستم که تو نيز به ما بپيوندي
    و دنياي ھمه ما يکي شود.

    جان لنون

  • سروده‌ای از شفیعی کدکنی Open or Close

     هیچ میدانی چرا چون موج

    در گریز از خویشتن پیوسته می کاهم؟

      زان که بر این پرده ی تاریک،

                 این خاموشی نزدیک،

                           آنچه می خواهم نمی بینم،

                          و آنچه می بینم نمی خواهم.

  • دین از نظر ژان پل سارتر Open or Close

    دین چیست؟

    عده اى فکر میکنند دین اعتقادات مردم است
    اینطور نیست!
    دین یک صنعت است.
    صاحبى دارد.
    به نفع عده اى است و باعث ثروت مادى و قدرت سیاسى طیف معینى در جامعه میشود و به یک حاکمیت سیاسى
    و طبقاتى در جامعه خدمت میکند.
    مذهب صنعتى است که میلیاردها دلار پول
    در آن جابجا میشود.
    هزینه تبلیغاتش توسط این پولها پرداخت میشود.
    این پولها را با کلاهبردارى و اخّاذى از جیب مردم بیرون میکشند.
    دین یک دستگاه نشر اکاذیب است.
    دروغ تحویل مردم میدهند. مردم را میترسانند.
    مردم را در این دنیا از خشونت میترسانند
    و در آن دنیا از عقوبت این درست مثل مافیا است.
    نهاد مذهبى، چه مسیحیت باشد، چه اسلام چه یهودیت
    قبل از اینکه مجموعه اى از باورهاى اجتماعى باشد
    یک ساختمان و عمارت بزرگ اجتماعى است که روى پاى خودش ایستاده مالیات میگیرد
    پول میگیرد و خرج بقا و حاکمیت خودش میکند
    دین شراب ناب نیست
    متانول است که مستی میدهد، اما به قیمت کوری

    ژان پل سارتر

  • از مرگان فریمن Open or Close

    مرگان فریمن:
    در حال حاضر در ۱۷۹ کشوری که درگیر ویروس کرونا هستند از ۵۰ خدای مختلف درخواست کمک میشه ولی تا به حال از هیچ کدام از خداها کمک نیامده.
    ولی وقتی که علم واکسن آن را پیدا کند هر کس از خدای خود تشکر می‌کند.

  • سروده‌ای از احمد شاملو Open or Close

    یاران ناشناخته ام

    یاران ناشناخته ام
    چون اختران سوخته
    چندان به خاک تیره فرو ریختند سرد
    که گفتی
    دیگر، زمین، همیشه، شبی بی ستاره ماند.
    ***
    آنگاه، من، که بودم
    جغد سکوت لانه تاریک درد خویش،
    چنگ زهم گسیخته زه را
    یک سو نهادم
    فانوس بر گرفته به معبر در آمدم
    گشتم میان کوچه مردم
    این بانگ با لبان شررافشان:

    آهای !
    از پشت شیشه ها به خیابان نظر کنید!
    خون را به سنگفرش ببینید! …
    این خون صبحگاه است گوئی به سنگفرش
    کاینگونه می تپد دل خورشید
    در قطره های آن
    ***
    بادی شتابناک گذر کرد
    بر خفتگان خاک،
    افکند آشیانه متروک زاغ را
    از شاخه برهنه انجیر پیر باغ …

    خورشید زنده است !
    آهنگ پر صلابت تپش قلب خورشید را
    من
    روشن تر،
    پر خشم تر،
    پر ضربه تر شنیده ام از پیش…

    از پشت شیشه ها به خیابان نظر کنید!
    از پشت شیشه ها
    به خیابان نظر کنید !
    از پشت شیشه ها …..
    ***
    نو برگ های خورشید
    بر پیچک کنار در باغ کهنه رست .
    فانوس های شوخ ستاره
    آویخت بر رواق گذرگاه آفتاب …
    ***
    من بازگشتم از راه،
    جانم همه امید
    قلبم همه تپش .
    چنگ ز هم گسیخته زه را
    زه بستم
    پای دریچه،
    بنشستم
    و ازنغمه ئی
    جام لبان سرد شهیدان کوچه را
    با نوشخند فتح
    شکستم :

    آهای !
    این صبحگاه است گوئی به سنگفرش
    که اینگونه می تپد دل خورشید
    در قطره های آن …

    از پشت شیشه ها به خیابان نظر کنید
    خون را به سنگفرش ببینید !
    خون را به سنگفرش بینید !
    خون را به سنگفرش  ….

                                                احمد شاملو

  • سروده‌ای از فروغ فرخزاد Open or Close

    آیه‌های زمینی

    آنگاه
    خورشید سرد شد
    و برکت از زمین ها رفت
    ‪ ‬

    سبزه ها به صحراها خشکیدند
    و ماهیان به دریاها خشکیدند
    و خاک مردگانش را
    زان پس به خود نپذیرفت


    شب در تمام پنجره های پریده رنگ
    مانند یک تصور مشکوک
    پیوسته در تراکم و طغیان بود
    و راهها ادامهء خود را
    در تیرگی رها کردند


    دیگر کسی به  عشق نیندیشید
    دیگر کسی به فتح نیندیشید
    و هیچکس
    دیگر به هیچ چیز نیندیشید


    در غارهای تنهائی
    بیهودگی به دنیا آمد
    خون بوی بنگ و افیون میداد
    زنهای باردار
    نوزادهای بی سر زائیدند
    و گاهواره ها از شرم
    به گورها پناه آوردند


    چه روزگار تلخ و سیاهی
    نان ، نیروی شگفت رسالت را
    مغلوب کرده بود
    پیغمبران گرسنه و مفلوک
    از وعده  گاههای الهی گریختند
    و بره های گمشدهء عیسی
    دیگر صدای هی هی چوپانی را
    در بهت دشتها نشنیدند
    ‪ ‬

    در دیدگان آینه ها گوئی
    حرکات و رنگها و تصاویر
    وارونه منعکس میگشت
    و بر فراز سر دلقکان پست
    و چهرهء وقیح فواحش
    یک هالهء مقدس نورانی
    مانند چتر مشتعلی میسوخت


    مرداب های الکل
    با آن بخارهای گس مسموم
    انبوه بی تحرک روشنفکران را
    به ژرفای خویش کشیدند
    و موشهای موذی
    اوراق زرنگار کتب را
    در گنجه های کهنه جویدند
    خورشید مرده بود
    خورشید مرده بود ، و فردا
    در ذهن کودکان
    مفهوم گنگ گمشده ای داشت
    ‪ ‬

    آنها غرابت این لفظ کهنه را
    در مشق های خود
    بالکهء درشت سیاهی
    تصویر مینمودند
    ‪ ‬

    مردم ،
    گروه ساقط مردم
    دلمرده و تکیده و مبهوت
    در زیر بار شوم جسدهاشان
    از غربتی به غربت دیگر میرفتند
    و میل دردناک جنایت
    در دستهایشان متورم میشد
    ‪ ‬

    گاهی جرقه ای ، جرقهء ناچیزی
    این اجتماع ساکت بیجان را
    یکباره از درون متلاشی میکرد
    آنها به هم هجوم میآوردند
    مردان گلوی یکدیگر را
    با کارد میدریدند
    و در میان بستری از خون
    با دختران نابالغ
    همخوابه میشدند
    ‪ ‬

    پیوسته در مراسم اعدام
    وقتی طناب دار
    چشمان پر تشنج محکومی را
    از کاسه با فشار به بیرون  میریخت
    آنها به خود میرفتند
    و از تصور شهوتناکی
    اعصاب پیر و خسته شان تیر میکشید
    اما همیشه در حواشی میدان ها
    این جانبان کوچک را میدیدی
    که ایستاده اند
    و خیره گشته اند
    به ریزش مداوم فواره های آب


    شاید هنوز هم
    در پشت چشم های له شده ، در عمق انجماد
    یک چیز نیم زندهء مغشوش
    بر جای مانده بود
    که در تلاش بی رمقش میخواست
    ایمان بیاورد به پاکی آواز آبها


    شاید ، ولی چه خالی بی پایانی
    خورشید مرده بود
    و هیچکس نمیدانست
    که نام آن کبوتر غمگین
    کز قلبها گریخته ، ایمانست


    آه ، ای صدای زندانی
    آیا شکوه یأس تو هرگز
    از هیچ سوی این شب منفور
    نقبی بسوی نور نخواهد زد؟
    آه ، ای صدای زندانی
    ای آخرین صدای صداها...

انقلاب قهرآمیز علیه رژیم سرمایه‌داری ایران و در پی آن، دیکتاتوری پرولتاریا و ساختمان سوسیالیسم، در راه است. آماده شویم!