دوشنبه, ۰۲ اردیبهشت ۱۳۹۸

در گلستانه
دشت‌هایی چه فراخ!
كوه‌هایی چه بلند
 در گلستانه چه بوی علفی می‌آمد!
 من در این آبادی، پی چیزی می‌گشتم:
 پی خوابی شاید،
 پی نوری، ریگی، لبخندی.

 پشت تبریزی‌ها
 غفلت پاكی بود، كه صدایم می‌زد.

 پای نی‌زاری ماندم، باد می‌آمد، گوش دادم:
 چه كسی با من، حرف می‌زند؟
 سوسماری لغزید.
 راه افتادم.
 یونجه‌زاری سر راه.
 بعد جالیز خیار، بوته‌های گل رنگ
 و فراموشی خاك.

 لب آبی
 گیوه‌ها را كندم، و نشستم، پاها در آب:
 "من چه سبزم امروز
 و چه اندازه تنم هوشیار است!
 نكند اندوهی، سر رسد از پس كوه.
 چه كسی پشت درختان است؟
 هیچ، می‌چرخد گاوی در كرت
 ظهر تابستان است.
 سایه‌ها می‌دانند، كه چه تابستانی است.
 سایه‌هایی بی‌لك،
 گوشه‌یی روشن و پاك،
 كودكان احساس! جای بازی این‌جاست.
 زندگی خالی نیست:
 مهربانی هست، سیب هست، ایمان هست.
 آری
 تا شقایق هست، زندگی باید كرد.

 در دل من چیزی است، مثل یك بیشه نور، مثل خواب دم صبح
 و چنان بی‌تابم، كه دلم می‌خواهد
 بدوم تا ته دشت، بروم تا سر كوه.
 دورها آوایی است، كه مرا می‌خواند."

سهراب سپهری

سهراب سپهری در ۱۵ مهر ۱۳۰۷ در کاشان به دنیا آمد و در ۱ اردیبهشت ۱۳۵۹ در تهران با زندگی وداع گفت.
او پس از فارغ‌التحصیلی در خرداد ۱۳۲۲ در دورهٔ دوسالهٔ دانش‌سرای مقدماتی پسران به استخدام ادارهٔ فرهنگ کاشان درآمد.[۴] در شهریور ۱۳۲۷ در امتحانات ششم ادبی شرکت نمود و دیپلم دوره دبیرستان خود را دریافت کرد. سپس به تهران آمد و در دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران به تحصیل پرداخت و هم‌زمان به استخدام شرکت نفت در تهران درآمد که پس از ۸ ماه استعفا داد. سپهری در سال ۱۳۳۰ نخستین مجموعهٔ شعر نیمایی خود را به نام مرگ رنگ منتشر کرد. در سال ۱۳۳۲ از دانشکده هنرهای زیبا فارغ‌التحصیل شد و نشان درجه اول علمی را دریافت کرد. در همین سال در چند نمایشگاه نقاشی در تهران شرکت نمود و نیز دومین مجموعهٔ شعر خود را با عنوان زندگی خواب‌ها منتشر کرد. در آذر ۱۳۳۳ در ادارهٔ کل هنرهای زیبا (فرهنگ و هنر) در قسمت موزه‌ها شروع به کار کرد و در هنرستان‌های هنرهای زیبا نیز به تدریس می‌پرداخت.

 

 

 

صلح اضداد است این عمر جهان

جنگ اضداد است عمر جاودان 

Go to top