دوشنبه, ۰۲ اردیبهشت ۱۳۹۸

همراه
 تنها در بی چراغی شبها می رفتم
 دستهایم از یاد مشعل ها تهی شده بود
 همه ستاره هایم به تاریکی رفته بود
 مشت من ساقه خشک تپش ها را می فشرد
 لحظه ام از طنین
 ریزش پیوندها پر بود
 تنها می رفتم می شنوی ؟ تنها
 من از شادابی باغ زمرد کودکی به راه افتاده بودم
 آیینه ها انتظار تصوریم را می کشیدند
 درها عبور غمناک مرا می جستند
 و من می رفتم می رفتم تا درپایان خودم فرو افتم
 ناگهان تو از بیراهه لحظه ها میان دو تاریکی به
 من پیوستی
 صدای نفس هایم با طرح دوزخی اندامت درآمیخت
 همه تپشهایم از آن تو باد چهره به شب پیوسته همه تپشهایم
 من از برگریز سرد ستاره ها گذشته ام
 تا در خط های عصیانی پیکرت شعله گمشده را بربایم
 دستم را به سراسر شب کشیدم
 زمزمه نیایش دربیداری انگشتانم تراوید
 خوشه قضا رافشردم
 قطرههای ستاره در تاریکی درونم درخشید
 و سرانجام در آهنگ مه آلود نیایش ترا گم کردم
 میان ما سرگردانی بیابان هاست
 بی چراغی شب ها بستر خاکی غربت ها فراموشی آتش هاست
 میان ما هزار و یک شب جست و جو هاست

سهراب سپهری

سهراب سپهری در ۱۵ مهر ۱۳۰۷ در کاشان به دنیا آمد و در ۱ اردیبهشت ۱۳۵۹ در تهران با زندگی وداع گفت.
او پس از فارغ‌التحصیلی در خرداد ۱۳۲۲ در دورهٔ دوسالهٔ دانش‌سرای مقدماتی پسران به استخدام ادارهٔ فرهنگ کاشان درآمد.[۴] در شهریور ۱۳۲۷ در امتحانات ششم ادبی شرکت نمود و دیپلم دوره دبیرستان خود را دریافت کرد. سپس به تهران آمد و در دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران به تحصیل پرداخت و هم‌زمان به استخدام شرکت نفت در تهران درآمد که پس از ۸ ماه استعفا داد. سپهری در سال ۱۳۳۰ نخستین مجموعهٔ شعر نیمایی خود را به نام مرگ رنگ منتشر کرد. در سال ۱۳۳۲ از دانشکده هنرهای زیبا فارغ‌التحصیل شد و نشان درجه اول علمی را دریافت کرد. در همین سال در چند نمایشگاه نقاشی در تهران شرکت نمود و نیز دومین مجموعهٔ شعر خود را با عنوان زندگی خواب‌ها منتشر کرد. در آذر ۱۳۳۳ در ادارهٔ کل هنرهای زیبا (فرهنگ و هنر) در قسمت موزه‌ها شروع به کار کرد و در هنرستان‌های هنرهای زیبا نیز به تدریس می‌پرداخت.

 

 

 

صلح اضداد است این عمر جهان

جنگ اضداد است عمر جاودان 

Go to top