چهارشنبه, ۰۱ اسفند ۱۳۹۷

در قیر شب
 دیر گاهی است در این تنهایی
 رنگ خاموشی در طرح لب است
 بانگی از دور مرا می خواند
 لیک پاهایم در قیر شب است
 رخنه ای نیست دراین تاریکی
 در و دیوار به هم
 پیوسته
 سایه ای لغزد اگر روی زمین
 نقش وهمی است ز بندی رسته
 نفس آدم ها
 سر به سر افسرده است
 روزگاری است دراین گوشه پژمرده هوا
 هر نشاطی مرده است
 دست جادویی شب
 در به روی من و غم می بندد
 می کنم هر چه تلاش
 او به من می خندد
 نقشهایی که کشیدم در روز
 شب ز راه آمد و با دود اندود
 طرح هایی که فکندم در شب
 روز پیدا شد و با پنبه زدود
 دیرگاهی است که چون من همه را
 رنگ خاموشی در طرح لب است
 جنبشی نیست دراین خاموشی
 دست ها پاها در قیر شب است

سهراب سپهری

سهراب سپهری در ۱۵ مهر ۱۳۰۷ در کاشان به دنیا آمد و در ۱ اردیبهشت ۱۳۵۹ در تهران با زندگی وداع گفت.
او پس از فارغ‌التحصیلی در خرداد ۱۳۲۲ در دورهٔ دوسالهٔ دانش‌سرای مقدماتی پسران به استخدام ادارهٔ فرهنگ کاشان درآمد.[۴] در شهریور ۱۳۲۷ در امتحانات ششم ادبی شرکت نمود و دیپلم دوره دبیرستان خود را دریافت کرد. سپس به تهران آمد و در دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران به تحصیل پرداخت و هم‌زمان به استخدام شرکت نفت در تهران درآمد که پس از ۸ ماه استعفا داد. سپهری در سال ۱۳۳۰ نخستین مجموعهٔ شعر نیمایی خود را به نام مرگ رنگ منتشر کرد. در سال ۱۳۳۲ از دانشکده هنرهای زیبا فارغ‌التحصیل شد و نشان درجه اول علمی را دریافت کرد. در همین سال در چند نمایشگاه نقاشی در تهران شرکت نمود و نیز دومین مجموعهٔ شعر خود را با عنوان زندگی خواب‌ها منتشر کرد. در آذر ۱۳۳۳ در ادارهٔ کل هنرهای زیبا (فرهنگ و هنر) در قسمت موزه‌ها شروع به کار کرد و در هنرستان‌های هنرهای زیبا نیز به تدریس می‌پرداخت.

 

 

 

صلح اضداد است این عمر جهان

جنگ اضداد است عمر جاودان 

Go to top