.....

--------------------------------------------------------

متن سخنرانی  زنده یاد منیژه فروهش تهرانی در کنفرانس زنان در ونزوئلا

مارس 2011

ایران کشوری است در خاورمیانه. من زنی هستم از ایران که همانند میلیون ها زن دیگراز جراحات بسیاری به علت جنسیت و زن بودن بر پیکر هستی ام رنج برده ام. شاهد نقش تعیین کنندۀ  بی حقوقی ها و تبعیضات بر زنان   در زندگی مادر، مادر بزرگ، خواهر و زنان بی شمار دیگری بوده ام. و اندیشه کردن به بی عدالتی ها و آرمان مبارزه برای یک جامعۀ عادلانه همواره هدف و مسیر زندگیم را تعیین کرده است. 

در ایران زنان پیشرو بی شماری به ویژه دریک قرن اخیر برای دستیابی به حقوق انسانی کوشش و مبارزه کرده اند. در تمام جنبش های اجتماعی، سیاسی با هدف آزادی، برابری و عدالت اجتمایی شرکت دارند.

من اینجا نمی خواهم به تحلیل علل تاریخی اجتماعی و اقتصادی این عدم برابری حقوق فردی و اجتماعی  بپردازم . بلکه به سادگی از  تبعیضات وجنایاتی که به زنان و بیش از همه زنان طبقات فقیر تر تحت رژیم جمهوری اسلامی  وارد می شود، بگویم

از زهرا دختر هفت ساله می گویم، که بعد از جدائی پدر و مادرش، سرپرستی او  به پدر معتادش واگذار می شود . و این پدر به علت سؤظن مبنی بر اینکه زهرا شایدً مورد تجاوز دائی اش قرار گرفته باشد .او را به بخاری روشن می بندد و آتش می زند. بنا برگزارش پزشک قانونی  قلب کوچک زهرا قبل از مرگ از ترس ترکیده بوده است. یعنی آن که مورد ظلم واقع شده است مجازات می شود. زهرای کوچک فقط یکی از موارد بی شمار است، شیوا، دلبر، لیلا، سعیده، فرشته، خدیجه، سکینه و زنان دیگری در بند  این تبعیضات و جنایات نظام مردسالانه اسیر اند. 

با به قدرت رسیدن رژیم جمهوری اسلامی سال 1979 و برقراری قوانین مذهب اسلام به عنوان قانون  قضائی، حقوق زنان در تمام امور فردی و اجتماعی- آزادی پوشش، تحصیل، مشاغل، ازدواج، طلاق، سرپرستی فرزندان، حق سفر،  محدود و یا به کلی نادیده گرفته  شده است. دولت جمهوری اسلامی  کنوانسیون رفع تبعیض از زنان را که دسامبر 1979 به تصویب مجمع عمومی سازمان ملل رسیده است، امضاء نکرده است.

زنان را با تحقیر و به پوششی اجباری حجاب مجبور کردند، دروس مدرسه در بعضی رشته ها به دختر و پسر جدا شده است دختران اجازۀ تحصیل در بعضی رشته ها را ندارند، به همین ترتیب بخشی از مشاغل فقط مخصوص مردان است و زنان اجازه اشتغال در آن ها را ندارند به طور کلی یک آپارتاید جنسی حاکم است، زنان حق طلاق ندارند و اگر مرد موافق نباشد، زن بایستی جریانی طولانی و دردناک را پشت سر گذارد با صرف نظر از تمامی حقوق سنتی خود طلاق بگیرد. در بسیاری موارد که زنان تقاضای طلاق داشته و شوهر موافق نبوده ، بچه ها از مادر گرفته می شوند و مرد به زن می گوید آنقدر بدو تا تمام موهای سرت هم مثل دندان هایت سفید شود،و خودبدون هیچ منع قانونی با زن دیگری ازدواج می کند. و زنان فقیر بدون هیچگونه تأمین مالی به خود رها می شوند. از این رو زنان بی شماری گروگان این مناسبات پدر سالانه هستند.

سقط جنین غیر قانونی است، زن برای  خروج از کشور به اجازۀ پدر اگر مجرد باشد واجازۀ شوهر اگر متأهل باشد احتیاج دارد. در حالیکه مردان بر اساس قوانین اسلامی به داشتن چندین همسر رسمی و غیر رسمی مجازند، زنان به جرم  ارتباط جنسی  غیر شرعی  سنگسار می شوند.

زمانی که زنان و مردان برای اعتراض به تقلب در انتخابات و اعلام دوباره ریاست جمهوری احمدی نژاد به خیابا نها آمدند، افراد بسیج و پلیس ،  بعد از کشتار و مجروح کردن عده ای، آنها را که دستگیر کردند  و به شکنجه گاه ها بردند به زن و مرد تجاوز دسته جمعی کردند. می بیند که این تقدس نمائی مذهبی نیز جز دروغی برای حفظ قدرت نیست.

علاوه بر قوانین،  جمهوری اسلامی با تقویت تعصبات و ترویج خرافات مذهبی  بقاء این مناسبات زن ستیز و ظالمانه  را تداوم می بخشد.   

در حال حاضر تعداد زیادی فعالین حقوق زنان و حقوق بشر و و کلای آن ها در زندان ها هستند.

چرا علیرغم وجود هزاران زن و مرد مترقی و تحصیل کرده و بعد از مبارزاتی سخت برای آزادی و برابری هنوز ما تحت سلطۀ حکومت های بنیاد گرای مذهبی هستیم؟ زیرا ده ها سال هر جنبش آزادیخوهانه مردم سرکوب و نابود شده است. وقدرت های بزرگ سرمایه داری جهانی این رژیم های سرکوبگر توتالیتر را همه جانبه مورد حمایت قرار داده اند.

یا اگر جنبشی مردمی موفق شده که دولتی تشکیل دهد با کودتا کنارگذاشته شده است و همان حکومت ارتجاعی وفادار  برای حفظ منافع حامیان امپریالیست خود به بازگشت به قدرت یاری  شده اند.

کودتای 1953 در ایران علیه دولت مصدق و کودتای نظامی علیه دولت سالوادور آلنده در شیلی نمونه ای از آن است.

تحت این شرایط خفقان و ارعاب تنها یک نیرو و ایدئولوژی سنتی یعنی اسلام بنیادگرا موفق شد میان مردم پایه بگیرد. این نیروی مذهبی به انسان های سرکوب شده یک هویت و ایده آل  جایز داد تا به نیروئی بالقوه تبدیل شوند. این جهت و پتانسیل توسط قدرت های امپریالیستی برای حفظ منافع سیاسی و اقتصادی آن ها مورد سؤ استفاده قرارگرفت تا هر گونه حرکت چپ و ضد سرمایه داری را نابود کنند.

این واقعیات تاریخی به ما نشان می دهد که حقوق زنان " حقوق بشر" است و بدون توضیح و تغییر مناسبات اقتصادی و سیاسی مسلط در کل دنیا قابل دست رسی نیستند.

زنان به حقوق خود دست نمی یابند اگر به امور آزادی سیاسی و عدالت اقتصادی نپردازند.

رهائی زنان همراه با رهائی کل بشریت تحقق می

معرفی کتاب‌های تحقیقی و داستان

برای مطالعه در اینجا کلیک کنید
برای مطالعه در اینجا کلیک کنید
برای مطالعه در اینجا کلیک کنید
برای مطالعه در اینجا کلیک کنید
برای مطالعه در اینجا کلیک کنید
برای مطالعه در اینجا کلیک کنید
برای مطالعه در اینجا کلیک کنید
برای مطالعه در اینجا کلیک کنید

مائوتسه‌دون:

کسی که از دو شقه شدن نترسد،
قیصر را از اسب به زیر می‌کشد
غلامرضا پرتوی- ویروس کرونا
  
غلامرضا پرتوی- جبهه ضد فاشیستی   

 

 

چند تجربه‌ی تاریخی پرولتاریا

سروده‌ها و بیانات مترقی و انقلابی

  • تصور کُن.... Open or Close

    تصور کُن....
    تصور کن ھيچ بھشتي وجود نداشت
    آسان است اگر بخواھی
    زير پايمان ھيچ جھنمي نبود
    و بالاي سرمان فقط آسمان بود
    تصور کن تمام مردمان دنيا
    فقط براي امروز زندگي مي کردند
    تصور کن ھيچ کشوري وجود نداشت
    تصورش سخت نيست
    چيزي براي کشتن و کشته شدن وجود نداشت
    و ھيچ ديني ھم نبود
    تصور کن تمام مردمان دنيا
    در صلح زندگي مي کردند
    شايد مرا خيال پرداز بخواني
    ولي من به تنھايي اينطور فکر نمي کنم
    در آرزوي روزي ھستم که تو نيز به ما بپيوندي
    و دنياي ھمه ما يکي شود
    تصور کن ھيچ مالکيتي وجود نداشت
    بعيد مي دانم بتواني
    حرص و طمع وجود نداشت و البته ھيچ گرسنه اي
    و انسان ھا برادرگونه مي زيستند
    تصور کن تمام مردمان دنيا
    تمام دنيا را با ھم قسمت مي کردند
    شايد مرا روياپرداز بخواني
    ولي من به تنھايي اينطور فکر نمي کنم
    در آرزوي روزي ھستم که تو نيز به ما بپيوندي
    و دنياي ھمه ما يکي شود.

    جان لنون

  • سروده‌ای از شفیعی کدکنی Open or Close

     هیچ میدانی چرا چون موج

    در گریز از خویشتن پیوسته می کاهم؟

      زان که بر این پرده ی تاریک،

                 این خاموشی نزدیک،

                           آنچه می خواهم نمی بینم،

                          و آنچه می بینم نمی خواهم.

  • دین از نظر ژان پل سارتر Open or Close

    دین چیست؟

    عده اى فکر میکنند دین اعتقادات مردم است
    اینطور نیست!
    دین یک صنعت است.
    صاحبى دارد.
    به نفع عده اى است و باعث ثروت مادى و قدرت سیاسى طیف معینى در جامعه میشود و به یک حاکمیت سیاسى
    و طبقاتى در جامعه خدمت میکند.
    مذهب صنعتى است که میلیاردها دلار پول
    در آن جابجا میشود.
    هزینه تبلیغاتش توسط این پولها پرداخت میشود.
    این پولها را با کلاهبردارى و اخّاذى از جیب مردم بیرون میکشند.
    دین یک دستگاه نشر اکاذیب است.
    دروغ تحویل مردم میدهند. مردم را میترسانند.
    مردم را در این دنیا از خشونت میترسانند
    و در آن دنیا از عقوبت این درست مثل مافیا است.
    نهاد مذهبى، چه مسیحیت باشد، چه اسلام چه یهودیت
    قبل از اینکه مجموعه اى از باورهاى اجتماعى باشد
    یک ساختمان و عمارت بزرگ اجتماعى است که روى پاى خودش ایستاده مالیات میگیرد
    پول میگیرد و خرج بقا و حاکمیت خودش میکند
    دین شراب ناب نیست
    متانول است که مستی میدهد، اما به قیمت کوری

    ژان پل سارتر

  • از مرگان فریمن Open or Close

    مرگان فریمن:
    در حال حاضر در ۱۷۹ کشوری که درگیر ویروس کرونا هستند از ۵۰ خدای مختلف درخواست کمک میشه ولی تا به حال از هیچ کدام از خداها کمک نیامده.
    ولی وقتی که علم واکسن آن را پیدا کند هر کس از خدای خود تشکر می‌کند.

  • سروده‌ای از احمد شاملو Open or Close

    یاران ناشناخته ام

    یاران ناشناخته ام
    چون اختران سوخته
    چندان به خاک تیره فرو ریختند سرد
    که گفتی
    دیگر، زمین، همیشه، شبی بی ستاره ماند.
    ***
    آنگاه، من، که بودم
    جغد سکوت لانه تاریک درد خویش،
    چنگ زهم گسیخته زه را
    یک سو نهادم
    فانوس بر گرفته به معبر در آمدم
    گشتم میان کوچه مردم
    این بانگ با لبان شررافشان:

    آهای !
    از پشت شیشه ها به خیابان نظر کنید!
    خون را به سنگفرش ببینید! …
    این خون صبحگاه است گوئی به سنگفرش
    کاینگونه می تپد دل خورشید
    در قطره های آن
    ***
    بادی شتابناک گذر کرد
    بر خفتگان خاک،
    افکند آشیانه متروک زاغ را
    از شاخه برهنه انجیر پیر باغ …

    خورشید زنده است !
    آهنگ پر صلابت تپش قلب خورشید را
    من
    روشن تر،
    پر خشم تر،
    پر ضربه تر شنیده ام از پیش…

    از پشت شیشه ها به خیابان نظر کنید!
    از پشت شیشه ها
    به خیابان نظر کنید !
    از پشت شیشه ها …..
    ***
    نو برگ های خورشید
    بر پیچک کنار در باغ کهنه رست .
    فانوس های شوخ ستاره
    آویخت بر رواق گذرگاه آفتاب …
    ***
    من بازگشتم از راه،
    جانم همه امید
    قلبم همه تپش .
    چنگ ز هم گسیخته زه را
    زه بستم
    پای دریچه،
    بنشستم
    و ازنغمه ئی
    جام لبان سرد شهیدان کوچه را
    با نوشخند فتح
    شکستم :

    آهای !
    این صبحگاه است گوئی به سنگفرش
    که اینگونه می تپد دل خورشید
    در قطره های آن …

    از پشت شیشه ها به خیابان نظر کنید
    خون را به سنگفرش ببینید !
    خون را به سنگفرش بینید !
    خون را به سنگفرش  ….

                                                احمد شاملو

  • سروده‌ای از فروغ فرخزاد Open or Close

    آیه‌های زمینی

    آنگاه
    خورشید سرد شد
    و برکت از زمین ها رفت
    ‪ ‬

    سبزه ها به صحراها خشکیدند
    و ماهیان به دریاها خشکیدند
    و خاک مردگانش را
    زان پس به خود نپذیرفت


    شب در تمام پنجره های پریده رنگ
    مانند یک تصور مشکوک
    پیوسته در تراکم و طغیان بود
    و راهها ادامهء خود را
    در تیرگی رها کردند


    دیگر کسی به  عشق نیندیشید
    دیگر کسی به فتح نیندیشید
    و هیچکس
    دیگر به هیچ چیز نیندیشید


    در غارهای تنهائی
    بیهودگی به دنیا آمد
    خون بوی بنگ و افیون میداد
    زنهای باردار
    نوزادهای بی سر زائیدند
    و گاهواره ها از شرم
    به گورها پناه آوردند


    چه روزگار تلخ و سیاهی
    نان ، نیروی شگفت رسالت را
    مغلوب کرده بود
    پیغمبران گرسنه و مفلوک
    از وعده  گاههای الهی گریختند
    و بره های گمشدهء عیسی
    دیگر صدای هی هی چوپانی را
    در بهت دشتها نشنیدند
    ‪ ‬

    در دیدگان آینه ها گوئی
    حرکات و رنگها و تصاویر
    وارونه منعکس میگشت
    و بر فراز سر دلقکان پست
    و چهرهء وقیح فواحش
    یک هالهء مقدس نورانی
    مانند چتر مشتعلی میسوخت


    مرداب های الکل
    با آن بخارهای گس مسموم
    انبوه بی تحرک روشنفکران را
    به ژرفای خویش کشیدند
    و موشهای موذی
    اوراق زرنگار کتب را
    در گنجه های کهنه جویدند
    خورشید مرده بود
    خورشید مرده بود ، و فردا
    در ذهن کودکان
    مفهوم گنگ گمشده ای داشت
    ‪ ‬

    آنها غرابت این لفظ کهنه را
    در مشق های خود
    بالکهء درشت سیاهی
    تصویر مینمودند
    ‪ ‬

    مردم ،
    گروه ساقط مردم
    دلمرده و تکیده و مبهوت
    در زیر بار شوم جسدهاشان
    از غربتی به غربت دیگر میرفتند
    و میل دردناک جنایت
    در دستهایشان متورم میشد
    ‪ ‬

    گاهی جرقه ای ، جرقهء ناچیزی
    این اجتماع ساکت بیجان را
    یکباره از درون متلاشی میکرد
    آنها به هم هجوم میآوردند
    مردان گلوی یکدیگر را
    با کارد میدریدند
    و در میان بستری از خون
    با دختران نابالغ
    همخوابه میشدند
    ‪ ‬

    پیوسته در مراسم اعدام
    وقتی طناب دار
    چشمان پر تشنج محکومی را
    از کاسه با فشار به بیرون  میریخت
    آنها به خود میرفتند
    و از تصور شهوتناکی
    اعصاب پیر و خسته شان تیر میکشید
    اما همیشه در حواشی میدان ها
    این جانبان کوچک را میدیدی
    که ایستاده اند
    و خیره گشته اند
    به ریزش مداوم فواره های آب


    شاید هنوز هم
    در پشت چشم های له شده ، در عمق انجماد
    یک چیز نیم زندهء مغشوش
    بر جای مانده بود
    که در تلاش بی رمقش میخواست
    ایمان بیاورد به پاکی آواز آبها


    شاید ، ولی چه خالی بی پایانی
    خورشید مرده بود
    و هیچکس نمیدانست
    که نام آن کبوتر غمگین
    کز قلبها گریخته ، ایمانست


    آه ، ای صدای زندانی
    آیا شکوه یأس تو هرگز
    از هیچ سوی این شب منفور
    نقبی بسوی نور نخواهد زد؟
    آه ، ای صدای زندانی
    ای آخرین صدای صداها...

انقلاب قهرآمیز علیه رژیم سرمایه‌داری ایران و در پی آن، دیکتاتوری پرولتاریا و ساختمان سوسیالیسم، در راه است. آماده شویم!