اروپا؛ هدف اصلی آمریکا در مناقشه اوکراین 

درگیری اوکراین در ظاهر، درگیری غرب با روسیه به‌نظر می‌رسد؛ به این معنی که ایالات متحده آمریکاواروپا می‌خواهند اوکراین را به اتحادیه‌ اروپا بکشانند و به این وسیله، مرزهای اتحادیه‌ اروپا و ناتو را تا مرزهای روسیه گسترش دهند و روسیه می‌خواهد نقشه‌ آنها را خنثی کند، اما این تفسیر فقط نیمی از واقعیت است. برای دستیابی به همه‌ واقعیت، باید به گذشته برگشت و در درجه‌ اول، منطق نظام وحشت اتمی در دوران جنگ سرد را با دقت بیشتری بررسی کرد. نظام وحشت اتمی در اساس، بر نابودی هر دو طرف در صورت بروز یک جنگ اتمی استوار بود، یعنی کسی که جنگ اتمی را شروع کند، دومین کسی خواهد بود که نابود می‌شود. این نظام علیرغم مخاطراتش و اینکه حداقل در دوران بحران کوبا در سال ۱۹۶۲ جهان را بطرف جنگ هسته ای سوق داد، در کل برای چند دهه از بروز یک جنگ اتمی جلوگیری،اما درعین حال،وابستگی‌های اقتصادی،سیاسی و نظامی کشورهای اروپایی به دو ابرقدرت را که در دوران بعد از جنگ دوم جهانی در هر یک از دو بلوک بوجود آمده بودند، نیزتثبیت کرد. درحالی‌که وابستگی نظامی کشورهای بلوک شرق به اتحاد شوروی در جریان سرکوب قیام سال ۱۹۵۳ برلین شرقی و حوادث معروف به بهار پراگ در سال ۱۹۶۸ برای همه آشکار شد، وابستگی های عمیق کشورهای بلوک غرب به ایالات متحده هیچگاه به این صورت عریان نبود ونیست،بلکه تاکنون پشت پرده پنهان مانده است.روابط درونی بلوک شرق، آشکارا برخشونت پایه گذاری شده بود،درحالی که این روابط در بلوک غرب،نه برخشونت،بلکه طبق قوانین مبادله دربازارعمل می کنند.کشورهای اروپای غربی و ژاپن از آمریکا امنیت می خرند و از این طریق،عملا موقعیت تحت الحمایه بودن خود را متقبل می شوند، اما در مقابل، امتیازات بسیاری در سطح جهانی در اختیار آمریکا

می گذارند. برای نمونه، حمایت کامل اتحادیه اروپا از آمریکا درمناقشه هسته ای با ایران،از این گونه کالاهایی هستند که به طرف آمریکایی داده می شود.

* امنیت در ازای قدرت پول

نمونه های دیگر امتیازات ارائه شده به آمریکا از این قرارند:

* موافقت بانظرکاخ سفید، برای تعیین متصدیان همه‌ پست‌هایی که برای سیاست های هژمونیک آمریکاحساس تلقی می‌شوند،ازجمله ریاست های بانک جهانی، سازمان تجارت جهانی و در درجه‌ اول، صندوق بین‌المللی پول.

* واداشتن تحت‌الحمایه های اروپایی و آسیایی به خرید مقادیر کلان دلار آمریکا به‌عنوان ذخیره‌ ارزی،درچارچوب نظام «برتن‌ وودز» در واقع به ‌منظور تثبیت موقعیت تعیین‌کننده‌ دلار در مقام پول اول جهانی.

* تحمیل نظام نفتی آمریکایی به آنها مبنی بر خرید نفت از عربستان سعودی، که طی یک قرارداد پنهانی، خود را موظف به فروش نفت به دلار آمریکا کرده تا به این ترتیب، تقاضای فزاینده برای دلار بعد از فروپاشی نظام «برتن‌ وودز» نیز تضمین شود.

* تلاش برای تضعیف یورو، به ‌وسیله‌ صندوق‌های سرمایه‌گذاری آمریکایی.

* وادار کردن کشورهای اروپایی به شرکت در جنگ‌های بالکان، افغانستان، عراق، لیبی و جنگ داخلی سوریه(که برخی ازآنهاباحقوق بین‌الملل در تضاد محض قرارداشتند)،شرکت دادن اروپایی ها در سایر درگیری ها و بخصوص در حال حاضر در درگیری داخلی اوکراین.

ایالات متحده توانست به‌رغم کاهش روزافزون توان رقابت اقتصادی و کسری کلان تراز بازرگانی‌اش که از ۲۶ سال پیش بدون هیچ وقفه ای ادامه دارد، از طریق ابزارهای سیاسی و اقتصادی، دلار آمریکا را در مقام ارز برتر و هدایت‌کننده‌ اقتصاد جهانی تثبیت وبه این ترتیب، بر همه‌ بحران‌های اقتصادی اش به ‌آسانی غلبه کند. همین رابطه‌ مبتنی بر تسلط و دنباله‌ روی که میان ایالات متحده و کشورهای تحت‌الحمایه‌اش برقرار است وامتیازهای زیادی را برای ایالات متحده دربردارد،می‌تواند بی‌علاقگی این کشور را برای اجرای خلع‌سلاح اتمی که در سال ۱۹۸۶ به‌ابتکار گورباچف در«ریکیاویک»به توافق ریگان رسیده بودوتمامی مقامات جهان انتظارآن راداشتند،تا اندازه‌ای توضیح دهد. به ‌طوری که می‌دانیم،اجرای این توافق پیش ازآنکه آغاز شود،کنارگذاشته شد.اما بد نیست برای توجه به عمق پیامد های جلوگیری از توافق خلع سلاح هسته ای، این سناریو را نیز مد نظر قرار دهیم وتصور کنیم که ایالات متحده پیشنهاد گورباچف، دایر بر نابود کردن همه‌ سلاح‌های اتمی را جدی می‌گرفت و به آن تن‌درمی‌داد. در این صورت، وحشت اروپای غربی از تسلیحات اتمی روس‌هابه یکباره ازبین می‌رفت،اروپایی‌ها بالاخره استقلال کامل به‌دست می‌آوردندو می‌توانستندباهمه‌ کشورها، از جمله روسیه به تجارت آزادوهمکاری های مشترک گوناگون بپردازند. به‌این ترتیب،اروپایی ها می‌توانستند نیازخودبه نفت وگاز را برپایه‌ اولویت‌های خودتامین کنند،نه بر این اساس که تجارت نفت باید به‌خاطر منافع آمریکا، بر پایه دلار انجام شود. اتحادیه‌ اروپا و ژاپن بااین ترتیب،سیاست مستقلی رانسبت به روسیه وکشورهای خاورمیانه درپیش می‌گرفتند و کشورهای اخیر نیز به‌ نوبه‌ خود، این امکان را می‌یافتند تا از رقابت میان ایالات متحده، اتحادیه‌ اروپا و ژاپن، برای تجارت واقعا آزاد و رفاه ملت‌های خود سود ببرند. دنیا به احتمال زیاد شاهد مسابقه تسلیحاتی کشورهای خاورمیانه و جنگ‌های بی‌شماردر این دیار نمی‌بود و بشریت بعد از دوران جنگ سرد، با جهانی مرفه‌تر، محیط زیستی سالم‌تر و جنگ‌های کم‌تری روبرو می‌بود.دراین صورت، اِعمال قدرت آمریکا بر تحت‌الحمایه‌هایش یکباره بی‌اثر می‌شد و ایالات متحده می‌بایست به‌جای بهره‌برداری از موقعیت برتری که بااستفاده ازقدرت نظامی و سیاسی خودبرای دلار ایجاد کرده، در شرایط برابری با اتحادیه‌ اروپا، چین و ژاپن رقابت کند.

* سودجویی دوست و دشمن نمی شناسد

همین سناریو می‌تواند توضیح دهدکه چرا ایالات متحده، راه خلع‌سلاح هسته ای را درپیش نگرفت. ایالات متحده برعکس آنچه که در سطرهای بالا گفته شد، نه‌تنها روند خلع‌سلاح هسته ای جهانی را متوقف کرد، بلکه از اجرای خواست اکثریت اروپایی‌ها، یعنی برچیدن موشک‌های دارای کلاهک اتمیِ مستقردراروپانیزخودداری کردوعلاوه برآن،حتی بعد از فروپاشی پیمان ورشو نیز موشک‌های هدف‌گیری‌شده به‌ سوی شهرهای روسیه رابا هدف القای خطر موهوم حمله‌ اتمی روسیه، برنچید و مسیرهدف‌گیری آنهاراتغییرنداد.آمریکاازاین نیزفراتررفت وباایجادچتردفاع موشکی برای اروپا (که قراراست درلهستان و جمهوری چک مستقر شود)به مضحک ترین دلیل، یعنی خنثی کردن تهدید هسته ای ایران!به مسابقه‌ تسلیحاتی جدیدی بین غرب وروسیه دامن زد.اماهدف استراتژی های آمریکاازاین سیاست های پرمخاطره برای کل جهان چیست؟ یکی از مهمترین اهداف قابل‌تصوراین است که وحشت اروپایی‌هااز«دشمن روس»راکه دردوران جنگ سردایجادشده بود،پس ازجنگ سرد نیز زنده نگاه داشته و تحت‌الحمایه‌های اروپایی و آسیایی خود را همچنان در وابستگی نظامی نگاه دارد. قوانین سودجویی و خودپرستی، نه دوست می‌شناسد، نه دشمن، بلکه فقط منافع صاحبان قدرت را درنظر دارد. به همین منوال، آمریکا همیشه بدنبال این بوده است که منافع خودرادرهر

نقطه ای ازجهان وحتی درقبال دوستان ومتحدینش(این راپس از برملا شدن شنودهای مخفیانه از طریق آژانس امنیت ملی ایالات متحده می توان قویا ادعا کرد) بدون توجه به پیامدها و فجایع اعمال آن وبه رغم خسارات نجومی آن برای دیگران، پیگیر شود و اهداف خود را به جهانیان تحمیل کند.

* محاصره تحریک آمیز روسیه

این رفتار ایالات متحده را می‌توان در رابطه با سیاست انرژی اروپا نیز به‌روشنی مشاهده کرد: از این منظر،وابستگی اروپا به نفت و گاز روسیه که در حال حاضربرای نفت ۲۰ ،و برای گاز ۳۰ در صد است،بایدبه حداقل تقلیل یابد و برعکس، وابستگی آن به صادرکنندگانِ خاورمیانه‌ایِ زیر نظارت آمریکا یا به خود آمریکا، باتوجه به استفاده از فن آوری «مراکینگ» باید بیشتر شود. به‌همین دلیل، به کشورهای آسیای مرکزی‌ که دارای ذخیره‌های قابل‌توجه نفت و گاز هستند، لقب «دوستان آمریکا» اعطا و قول عضویت در ناتو داده شد. در ازبکستان وجمهوری آذربایجان، حتی پایگاه‌های نظامی آمریکایی مستقر شدند.علیرغم این‌که طرح خط لوله‌«نابوکو»براساس هرگونه معیاری، غیراقتصادی است، شرکت‌های بزرگ آمریکایی ماموریت یافتند این خط لوله را از آسیای مرکزی و از طریق جمهوری آذربایجان و ترکیه به اروپای غربی برسانند. همزمان با این اقدام‌ها، کشورهای اروپای شرقی را به نزدیک شدن به اتحادیه‌ اروپا و ناتو سوق دادندوحالا اتحادیه اروپا باید تاوان پیامدهای سیاست ضد روسی آمریکا را بدهد.به این ترتیب به درگیری اخیردر اوکراین می‌رسیم. «ویکتوریا نولاند» رئیس بخش اروپا – آسیای وزارت خارجه‌ ایالات متحده در دسامبر ۲۰۱۳ در برابر بنیاد «آمریکا- اوکراین» با افتخار بیان کرد که دولت آمریکا از سال ۱۹۹۱، پنج میلیارد دلار برای رفاه و دموکراتیزه کردن اوکراین سرمایه‌گذاری کرده است تا این کشور به اتحادیه اروپا نزدیک شود و شرایط عضویت در اتحادیه‌ اروپا را بدست آورد. سیاستمداران اتحادیه‌ اروپا که هنوز روح دشمن تراشی دوران جنگ سرد بر آنان تسلط دارد، تابه آن حد ساده بودند که به‌آسانی تن به اجرای اهدافی آمریکایی بدهند که به‌روشنی برای ایجاد شکاف عمیق میان روسیه و اتحادیه‌ اروپا طراحی شده بود.

به‌این‌ترتیب،سیاست اوکراینی آمریکا، فقط بصورت محدود علیه روسیه است، در حالی که لبه تیز شمشیرش متوجه دوستان اروپایی خود است که اینان می بایست برای مدت طولانی در حال دشمنی با روسیه نگه داشته شوندو هیچگاه به فکر اینکه بستر امنیتی آتلانتیک را ترک کنند، نیفتند. اکنون اتحادیه‌ اروپا به ‌رغم منافع اصولی خود، در برابر پیامدهای سیاست آمریکا علیه روسیه و اوکراین قرار گرفته‌است. سیاستمداران هوشیار و باتجربه فرا حزبی آلمان (به‌استثنای سبزها) مانند« کلاوس فون دونانی»،«آرمین لاشت»،«ماتیاس پلاتسک» وبخصوص هر سه صدراعظم آلمان قبل از آنگلا مرکل،یعنی«هلموت اشمیت»،«هلموت کهل»و«گرهارد شرودر»وشمارکمی از روزنامه ‌نگارهای بی طرف،همگی دراین بین وکمابیش درپرده،درباره دامی که آمریکابرای اروپایی ها درجهت تحقق اهداف استراتژیک خودپهن کرده اند،اخطاردادند.حتی مردم عادی اروپا نیز بخصوص درآلمان، اکثراعلیرغم تبلیغات شدیدرسانه های کلیدی وطرفدار سیاست آمریکا،حاضر به تسلیم و دنباله روی ازسیاست های ضداروپایی آمریکانیستندواین درحالی است که اوباما،کنگره وسنای آمریکا،ازفرا خواندن اتحادیه‌ اروپا به برقراری تحریم‌های گسترده علیه روسیه،دست برنمی‌دارند.زیرا همه می‌دانند که درصورت تشدید درگیری اوکراین،زیان اصلی نه به آمریکایی‌ها،بلکه به مردم اروپا واردخواهدآمد.انتظارها‌ی بی‌جای آمریکا،مدت‌هاست که ازحد گذشته واروپایی‌هاباید بالاخره ازخود فریبی و دنباله‌ روی کورکورانه دست بردارند و این را به‌روشنی به آمریکایی‌ها بگویند.

ویدئوها

متن کامل صحبت‌های سپیده قلیان از زندان قرچک

سروده‌ها و بیانات انقلابی ۱

سرود ملی را نمیخوانم
امروز روز جمهوری است
و پرچم‌های استقلال
    همه جا پیداست
رئیس جمهور خوش بخت است
پر نگاهش تمام سربازهای دنیا رژم می‌روند.
تمام کلاه‌خودها مقدسند.

امروز روز جمهوری‌است
و من
مانند همیشه
به جست و جوی کار برخاسته‌ام
سرمائی در تنم دارم
و زندگی واژه‌ای‌ست سخت
که شیده‌های خسته‌ی برخاستنم
    را رنگ بخشیده است.

سال‌هاست
با دست‌های زخمی‌ام
زمین را می‌آزمایم
تا در پس هر غروب غمگین
عرق پیشانی‌ام تندیس فردا شود.

امروز روز جمهوری است
رئیس جمهور خوش بخت است
در نگاهش تمام سربازهای دنیا رژه می‌روند.
من میان پرچم‌های در اهتزار
گرسنگی را فریاد می‌زنم.

من سرود ملی را بلد نیستم
سرود من نوائی‌ست بی وطن
و قلبش با کودکان دورترین جغرافیاست.

امروز روز جمهوری است
در هیچ کارخانه و معدنی
کارفرمائی مدح نمی‌شود.
چهره‌ی قهرمانی
    که دستور کشتار داده است.
بر دیوار هیچ خانه‌ی سردی نیست.

من سرود ملی را بلد نیستم
من سرود ملی را نمی‌خوانم.

                 سراینده: علی رسولی

معرفی کتاب

نرگس - دختر کارگر   داستان


 انسان در سیستم تفکر اسلامی


 شیوه تولید آسیائی و ساختار اقتصادی جامعه ایران


 تحریف تروتسکیستی رویدادهای تاریخی


سیمای دیگری از استالین - ترجمه


 گرگ‌ها و انسان‌ها   داستان


 تغییرات اجتماعی و نطام خانواده در ایران


 حقوق زن در ایران

Go to top

انقلاب قهرآمیز علیه رژیم سرمایه‌داری ایران و در پی آن ساختمان سوسیالیسم و دیکتاتوری پرولتاریا در راه است. آماده شویم!