«تروتسکی « مظلوم »!

(قهرمان رمان های بورژوآ – پلیسی ایزاک دویچر )

دیباچه عام

نقش ایزاک دویچر، از مریدان لهستانی تروتسکی، در اشاعه نوعی کمونیسم ستیزی « علمی »! قابل انکار نیست. اگر اشتباه نکنم، بسیاری از نقل قول های جاری در باره روابط محرمانه، توافقات در گوشی میان لنین و تروتسکی: برای ایجاد یک بلوک در قبال کمیته مرکزی حزب کمونیست اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی، احیای دسته بندی، فراکسیون بازی در حزب، برای کنار گذاشتن استالین، یعنی دبیر کل منتخب کمیته مرکزی… بیشتر اصطلاحات پلیسی متداول در جهان سرمایه داری: استالینیسم و توتالیتاریسم و دیکتاتوری بر پرولتاریا و… اینها همه ساخته و پرداخته همین نویسنده مکار و طلبکار و خیالپرداز است.

گویا این عضو اخراجی حزب کمونیست لهستان، اولین و یا یکی از اولین کسانی بود که تزهای مالیخولیائی تروتسکی ورشکسته در باره: انحرافات استالین، تغییر ماهیت حزب کمونیست ( بلشویک ) و دولت کاگری در اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی… را در حزب کمونیست لهستان تبلیغ و ترویج کرده است – که خدا می داند. معذالک، او تا پیش از استقرار در لندن… هیچ اسم و رسمی نداشت. در لندن بود که ایزاک دویچر گل کرد و کلی بار داد. لیاقت های خود را عرضه کرد و صاحب نام شد.

ایزاک دویچر، سوای چهار مجلد کتاب نسبتا پر حجم، بیوگرافی استالین، یک مجلد و بیوگرافی تروتسکی در سه مجلد، کارهای متعدد دیگری هم دارد. باحتمال خیلی زیاد، تمام کتاب هایش، به چندین زبان زنده دنیا، از جمله بزبان فارسی خودمان، ترجمه شده و مورد استقبال هم قرار گرفته اند. بنظر من، یک ادیب زبردست، نویسنده ای تواناست. آشنائی نسبتا خوبی با مسائل سیاسی و دیپلماتیک دارد. ولی نه سیاستمدار است و نه دیپلمات. شاید، نمی خواست، یا اصلا اینکاره نبود.

ایزاک دویچر، وارث مختار نوعی نفرت هیستریک نسبت به استالین از تروتسکی، از قضا رونق تولید و مبادله، صنعت و کشاورزی و بازرگانی، افزایش سریع نیروهای مولد، در شهرها و در روستا ها، رونق اشتغال و آموزش، رفاه جمعی در اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی را برسمیت می شناسد. پیشرفت های عظیم اقتصادی و اجتماعی، تحولات علمی و فنی… در دوران استالین، بقول خودش « کفاش زاده حقیر گرجی »! این دستاوردهای بزرگ تاریخی را انکار نمی کند:

در ابتدای دوران استالین، توان صنعتی روسیه، فقط اندکی بیشتر از توان صنعتی یک کشور کوچک غربی بود… اقتصاددانان روسی برای فرانسه، عقب مانده ترین کشور غربی بلحاظ توان صنعتی، احترام قائل می شدند، حال آنکه آلمان برایشان غولی بود… تکنیک آمریکائی اصلا برایشان قابل دسترسی نبود… اما حدود سال ۱۹۳۹ میلادی، اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی، بعنوان یک قدرت اقتصادی، تاخیر خود را جبران کرده و می رفت تا حتی آلمان را هم پشت سر بگذارد…

آزمایش تعیین کننده بعد از پایان جنگ بسال ۱۹۴۵ میلادی ( جنگ دوم جهانی ) وقتی که ثروتمند ترین ایالات روسیه، در غرب و جنوب، تا حد مشتی مخروبه تنزل یافته بود، شهرها ویران، معادن ذغال سنگ غرق شده، کارخانه ها از کار افتاده بودند، صورت گرفت. ظرف ۴ یا ۵ سال، اقتصاد روسیه بشکلی چشم گیر و درخشان بازسازی شد… طی چند سال… نظم صنعتی گرفت، کاری که غرب قرن ها برایش وقت صرف کرد…

( روسیه بعد از استالین، برگردان از انگلیسی به فرانسه، ۱۹۵۳ میلادی، انتشارات سوی )

انتخاب طبقاتی

پس ایزاک دویچر از این حقایق تاریخی بی خبر نبود. پراتیک کمونیسم در دوران استالین « بیرحم و خشن »! مدیریت پرولتاریای انقلابی در یک جغرافیای معلوم سیاسی را خوب می شناخت. می دانست که چرا شهروندان شوروی این « کفاش زاده حقیر گرجی »! را به آن « ملاک زاده محترم و گنده گوز اکراینی »! ترجیح می دادند. خبر مرگ مشکوک « ملاک زاده محترم اکراینی »! را شنیدند و برای مرگ مشکوک « کفاش زاده حقیر گرجی »! ماههای متمادی گریستند.

قطره دریاست اگر با دریاست ورنه او قطره و دریا دریاست

برخلاف تروتسکی تاریخی، ایزاک دویچر آدم جاه طلبی نبود. یا اینطور وانمود می کرد. ولی درست مثل تروتسکی، از بالا به کفاش و کفاش زاده ها… نگاه می کرد. فرودستان را فقط بعنوان « فرودست »! برسمیت می شناخت. دهقان و « انقلاب »! وای، خدا نصیب نکند. کارگر و « حکومت »! وای، چه مصیبت بزرگی… پس مثل تروتسکی، یک انتخاب طبقاتی کرد و در جهان سرمایه داری محبوب شد….

خاطرات مرشد « مظلوم »!

رمان مشهور ایزاک دویچر در باره استالین – بیوگرافی این « کفاش زاده حقیر گرجی »! فعلا مورد بحث من نیست. چون به مصداق این ضرب المثل قدیمی و معقول در زبان فارسی خودمان: هر سخن جائی و هر نکته مکانی دارد. رمان های سه گانه ایشان در باره عالیجناب لئون برونشتاین، ملقب به تروتسکی، همان ملاک زاده محترم اکراینی در مد نظرند – موسوم به « پیامبر مسلح و خلع سلاح شده و تبعیدی »! یک نامگذاری مغلق مذهبی و « توراتی »! که خود کلی جای حرف دارد و بی ارتباط با تعلق خاطر مرید و مرشد نسبت به صیهونیسم نیست.

بزعم ایزاک دویچر، گویا تروتسکی « مظلوم »! در خاطرات اش – موسوم به « زندگی من »! بر آن بود که خود را در چارچوب تحمیلی استالین، در آن جو ایدئولوژیک بلشویسم، ایضا آلوده آئین لنین پرستی توجیه نماید. بد یا خوب، این هم یک تعبیر از خاطرات تروتسکی است. با این تعبیر جهتدار، ایزاک دویچر، براساس ادعای مکتوب خودش، مبنی براینکه در آن جو « تحمیلی، آلوده آئین لنین پرستی »! مرید تروتسکی بوده… با یک تیر دو نشان می زند. با تراشیدن یک « پیامبر معصوم »! گذشته خود را هم توجیه می کند.

برقراری « تعادل تاریخ »!

می فرماید: سعی کرده ام که تعادل تاریخ را، بدون دغدغه خاطر برای آئینی، تعهد در قبال کسی، دو باره برقرار کنم. جل الخالق! من فکر نمی کردم که این کار « منصفانه »! حتی بدون دغدغه خاطر برای آئینی، تعهد در قبال کسی، اصلا مقدور باشد… مگر با « عصای معروف موسی »! می گویند که همه کار می کرد، بهر شکلی هم در می آمد. مثل اینکه قرعه بنام ایزاک دویچر افتاد و گمشده موسی در صحرای سینا را در لندن پیدا کرد…

گواینکه برای یک « مورخ وارد »! مثل ایزاک دویچر، یک دستکاری و ترمیم ساده و یا در صورت « لزوم »! تغییر دلبخواهی خاطرات من درآوری تروتسکی « مظلوم »! حتی خلق شگردهای سوم و چهارم… هیچ مشکل نبود. معذالک، ایزاک دویچر، اینبار نه در « فضای تحمیلی استالین، جو لنین پرستی »! بلکه در یک محیط نسبتا پاک و آرام و « آزاد و سالم »! برای برقرار کردن « تعادل تاریخ »! دست بکار شده و قصه ای جدید می نویسد، تروتسکی دیگری خلق می کند: جانوری با القاب مذهبی و غلط انداز ( پیامبر مسلح… ) انواع خصائل « توراتی »! یعنی بی نیاز از آموزش و دانش در مورد مسائل پیش پا افتاده ناسوتی…

گویا تروتسکی در سنین ۸ یا ۹ سالگی چگونگی زوال یک طبقه اجتماعی را کشف کرده، در ۱۷ یا ۱۸ سالگی، بیگانه با فلسفه و تاریخ، با علم اقتصاد، با آثار نامداران اقصاد سیاسی کلاسیک، بدون هیچ آشنائی قبلی با موضوع متریالیسم دیالکتیک و متریالیسم تاریخی، هیچ آشنائی با کشفیات اقتصادی، با تئوری های مارکس در باره مزد و بهره مالکانه… رساله ها نوشته – رساله های « مفقود الاثر »! تمام این مسائل را شکافته، خیلی « استادانه »! مزد و بهره مالکانه را توضیح داده… یک مشت مهملات مذهبی، اراجیف خررنگ کن از این دست.

پس اصلا تصادفی نیست که ایزاک دویچر، آشنا با معیشت این بچه ننر و ناز پرورده، با روحیه این نوجوان از خود راضی و لجوج و عاشق پیشه، خاصه با ماجراجوئی های عاشقانه این دلقک در مکزیک… عالیجناب لئون برونشتاین را « پیامبر… »! می خواند، از این ملاک زاده متقلب و هرزه اکراینی یک شخصیت « مقدس توراتی »! می تراشد تا قهرمان رمان های بورژوآ – پلیسی خود را بدست دهد.

دفاعیه « توراتی »!

از قرار معلوم، برای ایزاک دویچر « مورخ »! فرض می کنیم که ریگی بکفش نداشته… دعوای تروتسکی و استالین برسر لزوم استمرار دیکتاتوری انقلابی پرولتاریا در یک جغرافیای معلوم سیاسی اصلا قابل هضم نیست. برای جبران همین حماقت آشکار طبقاتی است که کفاش و کفاش زاده گرجی را « حقیر و بی مقدار »! ملاک و ملاک زاده اکراینی را « معصوم و مظلوم »! قالب می کند. نمی فهمد که مخالفت تروتسکی با استمرار دیکتاتوری انقلابی پرولتاریا بی ارتباط با دارائی و املاک پدری اش نبود… می فرماید:

الف ) از آنجا که استالین تروتسکی را دشمن سرسخت لنین قلمداد کرده بود، تروتسکی هم بر آن شد تا اخلاص قلبی خویش نسبت به لنین، ایضا تفاهم کامل اش با او را ثابت کند. گواینکه اخلاص تروتسکی نسبت به لنین، خاصه بعد از سال ۱۹۱۷ میلادی، اصلا قابل انکار نیست، یا اتفاق اش با لنین برسر بسیاری مسائل مهم. ولی تروتسکی پلمیک هایش با لنین در فاصله سال های ۱۹۰۳ و ۱۹۱۷ میلادی را از یاد می برد… اهمیت چندانی به آنها نمی دهد و در باره اختلاف نظرات قبلی اش با لنین حرفی نمی زند…

ب ) دفاع تروتسکی در شرایط آئین لنین پرستی یک نتیجه دیگر، نتیجه ای ویژه و استثنائی را هم بدنبال داشت. مبنی بر اینکه تروتسکی نقش خود را، در مقایسه با نقش لنین در بعضی مواقع سرنوشت ساز… نقش اش در قیام اکتبر و در برپائی ارتش سرخ… را نا چیز می شمارد. شایستگی های خود را حقیر جلوه می دهد تا تصور نشود که قصد تحقیر شایستگی های لنین را دارد…

( پیشگفتار دویچر برای رمان پیامبر مسلح، ۱۸۷۹ – ۱۹۲۱، مجلد اول، برگردان از انگلیسی به فرانسه )

بگذریم از اینکه منابع همدست با مولف برای برقرار کردن « تعادل تاریخ »! سوای افراد « برجسته و بی طرف »! کارگزاران لردیسم، هواداران صیهونیسم، مداحان مک کارتیسم… کمک های بنگاه مطبوعاتی آکسفورد و هاروارد، بنیاد بشر دوستانه راکفلر، که خیلی برای تسهیل سفر و اقامت چندین ماهه آقا و خانم دویچر در آمریکا زحمت کشید، اینها همه کلی جای حرف دارد.

دعاوی متناقض

پ ) بعد از یک سفر دریائی، حدود ۳ هفته، عبور از فنلاند با قطار بسمت پتروگراد، تروتسکی در تاریخ ۴ ام ماه مه سال ۱۹۱۷ میلادی طبق تقویم روسی، وارد این شهر شد… در مرز روسیه، یک هیات نمایندگی از طرف انترناسیونالیست های پتروگراد برای استقبال از تروتسکی آمده بود. کمیته مرکزی حزب بلشویک هم برپائی یک چنین استقبالی را در نظر داشت، ولی با یک سری شرط و شروط: نماینده بلشویک که برای استقبال… آمد یک رهبر مشهور حزب نبود. در شهر پتروگراد، توده مردمی که پرچم های سرخ حمل می کردند، تروتسکی را… بلند کرده و بر دوش گذاشتند. تروتسکی بلافاصله برای مردم سخنرانی کرد، از آنان خواست که یک انقلاب جدید برپا کنند.

( پیامبر مسلح… مجلد اول، بزبان فرانسه، صفحات ۴۳۷ و ۴۳۸ )

ت ) تروتسکی، ۱۰ هفته بعد از پیروزی انقلاب فوریه در قبال تزاریسم، ۴ ام ماه مه سال ۱۹۱۷ میلادی بود که وارد پتروگراد شد… کوتاه بعد از ورود، خانواده و اندک باری که همراه داشت در یک هتل مبله گذاشت و راهی محل شورای پتروگراد شد… منشویک ها و سوسیال انقلابیون، یعنی اکثریت، نمی دانستند که تازه وارد دوست شان است یا دشمن… اعضای بلشویک کمیته اجرائی شورا دریافتند که میبایست از رئیس شورای سال ۱۹۰۵ میلادی دعوت کنند که در میان آنها بنشیند… منشویک ها و سوسیال انقلابیون… توافق کردند که تروتسکی، می تواند بعنوان ناظر و بدون حق رای، در جلسه حضور داشته باشد…

( پیامبر مسلح… مجلد دوم، بزبان فرانسه، صفحات ۸ و ۹ )

دروغگوی کم حافظه

شاهد از غیب رسید. ایزاک دویچر، بعد نوشتن بیش ۴۰۰ صفحه… فراموش می کند که چه چیزی در باره چگونگی ورود مرشد تراشیده در تاریخ ۴ ام ماه مه سال ۱۹۱۷ میلادی به پطروگراد بافته… این است که « غفلت می کند »! و باز در باره همان واقعه داستان دیگری، بکلی متفاوت با اولی را می نویسد. یعنی دو داستان متناقض در باره یک واقعه واحد. قضاوت با خواننده…

تردید ندارم که این « غفلت »! اصلا بی علت نیست. ایزاک دویچر، بعنوان یک نویسنده مکار و طلبکار و خیالپرداز، با علم کردن جریان مشکوک « انترناسیونالیست های پطروگراد »! بلشویک های محل را بپای تروتسکی می اندازد، با گذاشتن مرشد بر « دوش توده ها »! انقلاب فوریه را بسود تروتسکی مصادره و حقانیت شورا را بعنوان نماینده کارگران و سربازان پطروگراد بزیر سئوال می برد، با ساختن داستان سخنرانی تروتسکی برای « انبوه مردم »! فراخوانش برای « یک انقلاب جدید »! رهبری انقلاب اکتبر را هم بنام مرشد رقم می زند.

( می فرماید: مقدر این بود تا ۳۸ سال بعد، درست در همان روزی که این بچه متولد شد، ۲۶ اکتبر سال ۱۸۷۹ میلادی، بنام لئون تروتسکی، رهبری قیام بلشویکی در پطروگراد را هم بدست گیرد )

حقایق « تلخ »!  

آثار و خاطرات منتشر شده مدعیان قدیمی و جدید گواهی می دهند که گذشته « تابناک »! ارتباطات گسترده آقای ایزاک دویچر با محافل مالی و امپریالیستی با سرنوشت غم انگیز تروتسکی گره خورده، اجزاء یک کل واحد اند. شواهدی زیادی هست مبنی براینکه خمیر مایه تمام رمان های بورژوآ – پلیسی ایزاک دویچر را تروتسکی در مکتوب سفارشی خود موسوم به « زندگی من »! بدست داده است. بقول آلفرد رزمر: اولین کتابی که تروتسکی در تبعید نوشته است. ولی موضوع و هم عنوان این کتاب پیشنهاد یک ناشر آلمانی، یعنی صاحب امتیاز بنگاه انتشاراتی فیشر فرلاگ بود، که بهمین منظور و برای جلب رضایت تروتسکی به کنستانتینوپل سفر کرد.

( زندگی من، پیشگفتار آلفرد رزمر، آوریل ۱۹۵۳ میلادی، بزبان فرانسه، صفحه ۸ )

گویا مخارج زندگی محقر تروتسکی و اهل بیت را، ماهی ۱۲ تا ۱۵۰۰۰ هزار دلار، در یک ویلای ساحلی پر تردد، بقول ایزاک دویچر نوعی « وزارتخانه »! هواداران [ انتر ] ناسیونالیسم تامین می کردند… که کلی جای حرف دارد. بهر حال، نه فقط « زندگی من »! که تمام رساله های تروتسکی، آثاری که از این کولاک زاده تبعیدی در فاصله سال های ۱۹۴۰ – 1929 میلادی به طبع رسیده و بزبان های مختلف، در سطح خیلی وسیع انتشار یافتند، همه سفارشی، بخاطر گل روی تروتسکی، پیش خرید می شدند: سوای پول کلفت ناشر آلمانی، همان صاحب امتیاز فیشر فرلاگ، برای اولین مقالات اش ۱۰۰۰۰ دلار، برای طبع آمریکائی زندگی من ۷۰۰۰ دلار، برای نوشتن تاریخ انقلاب روسیه، ۴۵۰۰۰ دلار بیعانه وصول کرد…

( پیامبر تبعیدی، طبع دوم، ۱۹۷۲ میلادی، برگردان از انگلیسی به آلمانی، صفحه ۳۸ )

با این تفاصیل، من فکر نمی کنم که شاهکارهای بورژوآ – پلیسی جناب ایزاک دویچر و در بهترین حالت ممکن، چیزی غیر از تعابیر اصلاحی و خررنگ کن در باره داستان های من در آوردی عالیجناب تروتسکی باشد و نیست. به مصداق این ضرب المثل فارسی که می گوید: بچه حلال زاده به دائی جان اش می رود. آنهم با چندین راس حامی کلفت و « خوشنام »! نظیر بنیاد بشر دوستی راکفلر… تردید ندارم که آقای ایزاک دویچر هم سفارش گرفت تا بمنظور بر قراری « تعادل تاریخ »! مکتوبات مرشد را کمی دستکاری کند:              

الف ) ایزاک دویچر، در قالب « پژوهشگر »! می فرماید: تروتسکی – سوای آثار « بدیع »! تزهای « نمونه »! کلی هم رساله های منتشر نشده دارد، ایضا یک آرشیو خصوصی کامل، حاوی ۲۰۰۰۰ سند نیز از خود بجا گذاشته، در بسیاری موارد نا آشنا برای ایزاک دویچر.  

ب ) ایزاک دویچر، در لباس « مورخ »! می فرماید: لئون تروتسکی فعالیت های خود را از کسی پنهان نمی کرد. تمام جزئیات زندگی، تزها و رساله ها، آثار نمونه اش را، حتی با کسانی که اصلا نمی شناخت، در میان می گذاشت. ( پیامبر مسلح، مجلد اول، بزبان فرانسه )

آرشیو « خصوصی »! آن ۲۰۰۰۰ سندی که این کولاک زاده « محترم »! در دانشگاه هاروارد به امانت گذاشت، فعلا مورد بحث من نیستند. فقط دعاوی ضد و نقیض ایزاک دویچر ( موضوع نمایشنامه فوق الذکر ) و در همان چارچوبی که خودش انتخاب کرده… در مد نظرند. نمایشنامه ای در دو پرده…    

عقل سلیم توجه دارد که کشف ایزاک دویچر پژوهشگر ( در پرده اول ) ادعای ایزاک دویچر مورخ ( در پرده دوم ) را تائید نمی کند. چطور؟ خیلی ساده است. چون آثار منتشر نشده، خاصه آرشیو خصوصی و امانتی تروتسکی، حاوی مدارک نا شناخته… باندازه کافی گویاست، می رساند که تروتسکی تاریخی چقدر کارهای محرمانه کرده بود. پیدا کنید پرتقال فروش را…    

یا ایزاک دویچر « پژوهشگر »! در باره آثار منتشر نشده، آرشیو خصوصی تروتسکی، در باره اسناد نا آشنا دروغ بافته ( پرده اول ) و یا ایزاک دویچر « مورخ »! در مورد جزئیات زندگی مرشد… زیادی خورده است ( پرده دوم ). شاید هم کاسه ای زیر نیم کاسه باشد. که هیچ بعید نیست.     

هیچ بعید نیست. چون ایزاک دویچر « مورخ »! همین شگرد ادبی ریاکارانه را در جای دیگری هم بکار برده است: آنجا که دو داستان مختلف برای یک رویداد واحد تراشیده… گویا « نا خواسته »! و یا از روی « حواس پرتی »!  ماجرای ورود تروتسکی تاریخی به پطروگراد در روز ۴ ام ماه مه سال ۱۹۱۷ میلادی را با دو حکایت متناقض نقل کرده است ( شرح ماجرا در قسمت قبلی از همین مبحث در مجله هفته ).  

با همین شامورتی بازی ادبی است که ایزاک دویچر لئون تروتسکی را از واقعیت ها، از دنیای ناسوتی جدا می کند، جهت بر قراری « تعادل تاریخ »! آدمکی غیر تاریخی بنام تروتسکی می تراشد – جانوری با خصائل « توراتی »! که با قلم ایزاک دویچر می رقصد، با اراده ایزاک دویچر سفر می کند، در یک روز و یک ساعت دو بار وارد روسیه می شود تا رهبری قیام بلشویکی در پطروگراد را بدست می گیرد…

گویا این تروتسکی تراشیده و توراتی و « معصوم »! مثل آن کولاک زاده نظر کرده، بی نیاز از آموزش و دانش، اصلا اهل دو دوزه بازی سیاسی، جعل و تحریف، انگ و اتهام، گنده گوزی تئوریک، هیچ اهل کارهای زیر میزی: دیپلماسی پچ پچ، توافقات درگوشی، ارسال نامه های سری، گزارشات محرمانه برای یاران قدیمی، مهاجران فراری، برای نشریات ضد انقلابی در باره موضوع مذاکرات داخلی حزب، دستور کار دولت… نیست.  

چون تروتسکی تاریخی، همان « فیلسوف مادر زادی که بازی تقدیر او را رهبر قیام بلشویکی در پطروگراد کرد »! حداقل تا سال ۱۸۹۶ میلادی… سوای « تسلط عجیب و غریب اش بر ادبیات »!  سیر و شنگول و عاشق پیشه، اصلا از سیاست گریزان بود. با مبارزه اجتماعی میانه نداشت. در این ارتباط، از قضا لئون تروتسکی تبعیدی چیز دیگری می گوید، پای روحیه غالب در اودسا، شهر مسکونی اش را بمیان کشیده و خیلی راحت موهوم بخورد هواداران می دهد ( زندگی من ).

اینکه لئون برونشتاین ناز پرورده، هیچ خبر نداشت که شهر اودسا، از قضا مدت ها پیش از سال ۱۸۹۶ میلادی، یکی از مراکز فعالیت مخفی گروههای انقلابی و سوسیالیست در جنوب اکراین بود، اصلا غریب نیست. بیچاره برنارد شاو.

می ماند مبارزات رختخوابی این ملاک زاده « محترم »! که به فرمان یازدهم موسی باز می گردد: مبنی براینکه بنی اسرائیل برای مالیدن چربی زیادی… اختیار تام دارد. ( تورات ایزاک دویچر، لندن، ۱۹۵۲ میلادی )

حرف من این است که لئون تروتسکی « مظلوم »! بزعم ایزاک دویچر همان « رهبر انقلاب اکتبر، مبتکر ارتش سرخ… »! آنهم سال های متمادی بعد از پیروزی بزرگ انقلاب سوسیالیستی اکتبر، نمی بایست از وجود بیانیه رسمی پلیس محلی تزار در باره فعالیت مخفی گروههای انقلابی و سوسیالیست در شهر اودسا… بی اطلاع باشد و نبود. پس در اینصورت، بسلامتی ایزاک دویچر و شرکاء دروغ ثبت کرده است ( پیامبر مسلح )  

خانواده « مقدس »!    

برونشتاین ها، یهودی بودند. البته مزرعه داری در میان یهودیان معمول نبود. چون بیشتر اهل تجارت، دلال بازی، ربا خواری… بودند و حتی بشدت زندگی زمخت روستائی را تحقیر می کردند… ( تاریخ یهودیان روسی و لهستانی )، معذالک، مثل اینکه قریب ۴۰ مهاجر نشین یهودی از این دست… از جمله خانواده برونشتاین ها، در جغرافیای خرسون ( یک منطقه کم جمعیت و حاصلخیز در جنوب اکراین ) وجود داشت… بسال ۱۸۷۹ میلادی، یکی از پسران این فامیل، داوید برونشتاین، پدر لئون برونشتاین، بعدها ملقب به لئون تروتسکی، از خانواده فاصله گرفت، صاحب مزرعه ای در یانوکا شد…

داوید برونشتاین، دلالی و پول دوستی را از پدر و پدر بزرگ به ارث برده بود – بقول ایزاک دویچر « پرکاری و صرفه جوئی »! با پول و پله ای که از راه صرافی و دلالی و ربا خواری بهم زده بود، زمینی را در یانوکا خرید، کشاورزی و زراعت در پیش گرفت.  

طولی نکشید که جناب داوید برونشتاین، که خیلی « پر کار و صرفه جو بود »! کلی پیشرفت کرد، ملاکی ثروتمند، بزبان روسی کولاک از آب در آمد: با صدها هکتار زمین زراعی مرغوب، کاراژهای متعدد، انبار بزرگ و کارگاه، طویله و اسطبل، مرغداری و خوک داری، ایضا مالک تنها آسیاب موجود در آن منطقه، که با « حسن نیت خیلی زیاد »! گندم دهقانان فقیر، بزبان روسی موژیک، خرده مالکان روستاهای اطراف را در ازای یکدهم محصول برایشان می کوبید و آرد می کرد…

تاجر محل و بازرگان غله در سواحل در یای سیاه، صاحبکار مزارع و روستاهای اجاره ای، با کلی خدمه نوبتی، کلفت و نوکر تمام وقت، دهها کارگر روز مزد، شماری هم مهاجر و غیر مجاز با مزد نازلتر… که از بوق سگ تا غروب آفتاب بیل می زدند، جان خود در محصول ریخته و اجاق مالک و اهل بیت را روشن نگهمیداشتند، جیب گشاد برونشتاین را پر می کردند. ( پیامبر مسلح )

آخرین فرزند در این خانواده « مقدس »! کسی غیر از لئون برونشتاین « نظر کرده »! بعد ها لئون تروتسکی نبود، که با « یک داس و یک چکش در دست »! در روز ۲۶ اکتبر سال ۱۸۷۹ میلادی بدنیا آمد… بزعم ایزاک دویچر گویا مقدر این بود که این کولاک زاده اکراینی « 38 سال بعد، درست در یک چنین روزی، رهبری قیام بلشویکی در پطروگراد را بدست گیرد و بدست هم گرفت… »! یعنی به حکم « تقدیر »! همان شد که باید می شد. فرمان دوازدهم موسی: بنی اسرائیل رهبر بدنیا می آید. ( تورات ایزاک دویچر، سوره کولاک، آیه خر رنگ کن )

خطای تاریخی  

بیشترین قسمت از خاطرات تروتسکی « مظلوم »! من درآوردی است. بلحاظ ادبی هم ارزش چندانی ندارد. کولاک زاده ای ناز پرورده و کم فرهنگ، لوس و بی نزاکت، خیالاتی و جاه طلب… که به هیچ صراطی مستقیم نبود. خیلی راحت دورغ می گفت، نظرات این و آن را می قاپید، همه جا سر می کشید، با همه می لاسید… این جانور نامجو و از خود راضی و ارتجاعی، نگران دارائی و املاک فامیلی… عقب مانده تر از آن بود که مارکسیست باشد. بنظر من، عضویت این « موسی برگزیده »! در حزب کمونیست ( بلشویک ) یک خطای بزرگ تاریخی بود…   

بشنوید از ایزاک دویچر، که می فرماید: « این یک تقدیر بود که برونشتاین جوان را در مسیری انقلابی قرار داد، یک تقدیر بود که او رهبر انقلاب اکتبر، مبتکر ارتش شرخ… از آب در آمد »! مهملاتی خررنگ کن از این دست. ولی انقلاب اکتبر، این حرکت آگاهانه و سازمانیافته، بد یا خوب، برای بلشویک ها یک انقلاب سوسیالیستی بود. موضوع مانیفست حزب کمونیست را دنبال می کرد، برای نفی انقلابی مالکیت خصوصی بر وسائل تولید اجتماعی، برای مصادره دارائی و اموال مالکان و سرمایه داران، مصادره دمکراسی در یک جغرافیای معلوم سیاسی سازمان داده شد.

گویا ایزاک دویچر « نمی » داند که بلشویک ها تئوری مارکسیستی گذار از سرمایه داری به کمونیسم، استقرار دیکتاتوری انقلابی پرولتاریا را در مد نظر داشتند. مردک نمی فهمد که مارکسیسم با « تقدیر »! سازگار نیست. کمونیسم با « قضا و قدر »! سر ستیز دارد…   

با این حساب، سوای مهملات خررنگ کن « توراتی و بازی تقدیر »! هیچ معلوم نیست که چطور برونشتاین جوان، بزعم ایزاک دویچر « رهبر مادر زاد انقلاب اکتبر »! با مارکس و مارکسیسم آشنا شده بود؟ تمام مساله هم اینجاست. چون جدل های لنین « مجنون »! مبارزات استالین « بد خلق »! از سیر تا پیاز، برسر تئوری ها و کشفیات مارکس، برسر مارکسیسم بود.

حال فرض می کنیم آقای ایزاک دویچر حق داشته باشد، یعنی این تقدیر بود که سرنوشت لئون برونشتاین را رقم زد. جفنگی مذهبی و احمقانه، نافی تاریخ و تمام رویدادهای تاریخی، تبدیل و تبدل مستمر هستنده ها در جهان ناسوتی، ناقض قوانین اقتصادی، تحولات قهری براثر رشد نیروهای مولد مادی در فرآیند بازآفرینی زیست جمعی انسان ها، نافی متریالیسم مادی، ناقض متریالیسم تاریخی. تمام این مهملات در جای جای خاطرات لئون تروتسکی موجودند.    

پس در اینصورت، می توان گفت که آثار « بدیع »! تزهای « نمونه »! رساله های عجیب و غریب عالیجناب لئون برونشتاین، هیچ ربطی با مارکس و مارکسیسم نداشته و ندارند. خیر، عالیجناب لئون تروتسکی « معصوم و مظلوم»! اصلا اینکاره نبود. من فکر می کنم که پلخانف شخصیت مالیخولیائی این ملاک زاده را خیلی خوب تشخیص داد و بدرستی با حضور برونشتاین جوان در اسکرا مخالفت می کرد. مابقی برای بعد.       

سازمان مرموز  

بزعم ایزاک دویچر « مورخ »! گویا تروتسکی، طبق معمول، دور از چشم « اغیار »! آن سازمانی را که لوناچارسکی و شرکاء، چند بلشویک و منشویک در  دوران شباب، بسال ۱۹۱۳ میلادی در داخل روسیه تاسیس کرده بودند… از خارج رهبری می کرده.  که خدا می داند. 

این سازمان تراشیده و مرموز، گروه « نخبگان سیاسی »! بسیار ضعیف و محدود، چون نمی توانست فعالیتی مستقل داشته باشد… بفکر این بود که چطور خود را به بلشویک ها، یا سایر گروههای چپ وصل کند… 

بحکم تقدیر، ایزاک دویچر « پژوهشگر »! آشنا با بیماری برتری طلبی و گنده گوزی، بی انظباطی و سازمان گریزی، با انزوای سیاسی مرشد… زور می زند تا بیاری قلم، بکمک شامورتی بازی ادبی، خصائل طبقاتی لئون تروتسکی تاریخی را ماستمالی کند. این کولاک زاده ماجراجو و از خود راضی، شلخته و ضد انقلابی را توجیه نماید.      

هیچ معلوم نیست که کی و چرا لشگر « نخبگان سیاسی »! خرج خود را جدا کرد؟ چون در این ارتباط، از قضا ایزاک دویچر هم، انگار نه انگار، اصلا پر حرفی نمی کند، انحلال طلبی عالیجناب تروتسکی که جای خود دارد، لام تا کام، چیزی در باره سازمان گریزی « نخبگان سیاسی »! اشاعه بلشویک ستیزی آشکار در میان روشنفکران بزدل و از خود راضی… بدنبال شکست انقلاب همگانی بسال ۱۹۰۵ میلادی بروز نمی دهد. فقط برای خالی نبودن عریضه، می فرماید: جدائی از بلشویک ها به اپوزیسیون طولانی و غامض در حزب قدیم مربوط می شد، ناشی از اختلافات گذشته بود…   

مراسم « آشتی کنان »!         

سخن برسر یک ماجرای ساختگی، اولین دیدار تروتسکی و لنین پس از آخرین دیدارشان در سیمروالد است، که چندان دوستانه نبود. حال بشنوید از چگونگی رفع کدورت سیمروالد… بسیاق ایزاک دویچر – راهکاری برای بر قراری « تعادل تارخ »! که شیطان رجیم را هم شرمنده می کند:     

در هفتم ماه مه سال ۱۹۱۷ میلادی، یعنی ۳ روز بعد از ورود اسرار آمیز تروتسکی به پطروگراد ( شرح آن در قسمت های پیشین از همین مبحث در مجله هفته آمده است )، بلشویک ها و سازمان « مرموز نخبگان سیاسی »! برای استقبال از « رهبر »! مراسمی پرپا می کنند. 

در دهم ماه مه، یعنی ۳ روز بعد از این مراسم « آشتی کنان »! جهت بررسی طرح ادغام نشستی ترتیب می دهند. که لنین، باتفاق زینویف و کامنف، در آن شرکت می کند. اینجاست که تروتسکی، برای اولین بار، پس از دیدار نسبتا غیر دوستانه در سیمروالد، لنین را می بیند. 

تازه بعد از بافتن این همه اراجیف « تاریخی »! کلی مهملات خررنگ کن، می فرماید: از این کنفرانس مشترک، ما غیر از یک گزارش پراکنده و ناقص، اما خیلی آموزنده، در یاد داشت های شخصی لنین، چیز دیگری در اختیار نداریم. یعنی کشک.  

چون دریغ از یک جمله در مورد محل نگهداری این « گزارش پراکنده و ناقص… »! دریغ از یک کلمه در باره دریافت کننده حقیقی یاد داشت های « شخصی لنین »! امان از این « تقدیر »! چه کارها که نمی کند… 

انترناسیونال «جدید»! 

تا اینکه می رسد به نتایج جلسات مشترک « بلشویک ها و سازمان نخبگان سیاسی »! جلساتی که گویا در هفتم و دهم ماه مه سال ۱۹۱۷ میلادی برگزار شدند: هفتم ماه مه )  استقبال از « رهبر تقدیری »! دهم ماه مه ) مراسم « آشتی کنان… »! 

در آن روزی که قسمت را نهادند       بهر کس هرچه لایق بود دادند

حال بشنوید از نتایج این جلسات سری، مذاکرات محرمانه، که جناب ایزاک دویچر، مامور بر قراری « تعادل تاریخ »! زیر سایه بنیاد بشر دوستی راکفلر… برپا کرد:  

ابتدا ایزاک دویچر « مورخ »! بازیگران نمایش را به جنگی تن به تن وا می دارد. تروتسکی « پشیمان »! در برابر لنین « هالو »! بعد بجای تروتسکی غیر تاریخی لنین تراشیده خود را مخاطب قرار داده و می فرماید: 

توپ اول ) من از موضع سابق ام دست کشیده و دیگر از وحدت میان بلشویک ها و منشویک ها دفاع نمی کنم… 

توپ دوم ) از این پس فقط آن کسانی می توانند در زیر پرچم یک انترناسیونال جدید گرد آیند که با سوسیال – میهن پرستی قطع رابطه کرده باشند… 

توپ سوم و آخر ) می خواهم بدانم که آیا لنین هنوز هم بر این باور است که انقلاب روسیه ( منظور کارگردان انقلاب ۱۹۰۵ میلادی است ) اصلا یک انقلاب بورژوآئی، جهت استقرار نوعی « دیکتاتوری دمکراتیک پرولتاریا و دهقانان » بوده و نه دیکتاتوری پرولتاریا…  

نتیجه ) یعنی لنین « سوسیال – میهن پرست »! حال که اینقدر اصرار دارد که با تروتسکی « انترناسیونالیست »! متحد شود… باید شرط عالیجناب را پذیرفته و سوسیال – میهن پرستی را رها کند. بر شیطون لعنت… 

چون در غیر اینصورت، لنین « هالو و مفلوک »! نمی تواند با تروتسکی و شرکاء وحدت کرده و در ردیف کسانی قرار گیرد که در زیر پرچم انترناسیونالیسم « جدید »! گرد آمده اند. پایان نمایش.   

پس تکلیف سازمان « نخبگان سیاسی با رهبری تروتسکی»! بسیار ضعیف و محدود، فقط با چند هوادار در پطروگراد، که نمی توانست فعالیت مستقل داشته باشد و بفکر این بود که چطور خود را به بلشویک ها وصل کند… چه می شود؟ الله اعلم. 

چون لنین « سوسیال – میهن پرست »! بهر حال عضو هیات مرکزی حزب بلشویک، بقول ایزاک دویچر: خیلی با نفوذ و نیرومند… درست بهمین دلیل « پیش پا افتاده »!  طبق قانون عرضه و تقاضا… نباید باج می داد. 

بیچاره ایزاک دویچر. مردک نمی داند که چطور جنس اش را قالب کند تا نه سیخ بسوزد و نه کباب. نه بنیاد راکفلر… برنجد و نه دست مرشد فقید رو شود. بمصداق این ضرب المثل فارسی: نمی توان دو هندوانه را با یکدست برد…    

از شما چه پنهان که لنین خیلی با فرهنگ تر از آن بود که برسر اصول ایدولوژیک، دستاوردهای سیاسی و تاریخی حزب بلشویک با تروتسکی بیمار و جاه طلب و مشنگ، یا چند فیلسوف ابن الوقت معامله کند؟ خیر، لنین اینکاره نبود…  

حزب « نوین »!   

ولی چه می شود کرد. چرا که ایزاک دویچر، مامور بر قرار کردن « تعادل تاریخ »! دست بردار نیست. مثل مرشد فقید، سفارش گرفته، بیعانه وصول کرده… تا رمان های پلیسی خود در باره انقلاب سوسیالیستی اکتبر، در باره دیکتاتوری انقلابی پرولتاریا را به آخر برساند، دستاوردهای طبقه کارگر، مارکسیسم و بلشویسم را به لجن بکشد، کمونیسم را « آلوده و زائد، یک هیولا »! قالب کند. 

بدنبال جفنگ فوق الذکر، یعنی انگ « سوسیال – میهن پرستی »! تروتسکی به لنین، می فرماید: مثل اینکه تروتسکی از تغییر جهت رادیکالی که لنین در حزب بلشویک بوجود آورده بود، دقیقا خبر نداشت. 

چون لنین، یک ماه پیش از ورود تروتسکی، بدنبال مشاجره تندی که با جناح راست حزب اش با رهبری کامنف داشت، حزب را متقاعد کرد که تز « کهنه بلشویکی » راجع به دورنمای های انقلاب را رها کند. 

می توان حدس زد که تروتسکی، چیزهائی در این باره… بگوشش خورده بود. معذالک، در نبود سایر هواداران، کامنف، شوهر خواهرش، می بایست باو گفته باشد که بلشویک های مخالف لنین، از جمله خود کامنف، ولادیمیر ایلیچ را مورد سرزنش قرار داده اند که او اصلا تئوری « انقلاب پرمنات » را پذیرفته… با این تفاصیل، پیداست که لنین یک ماه پیش، با بلشویسم بسود تروتسکیسم وداع کرده بود. 

در حقیت، راههای لنین و تروتسکی، بعد از مدت ها دوری، بهم رسیدند. هر یک با روش خودش بجائی رسید که دیگری، خیلی پیشتر، همان چیزی را دریافت، که مدت ها و بشدت با آن مخالفت کرده بود. اما نه این و نه آن، بدرستی نمی داست که نقطه نظر دیگری را پذیرفته است… 

( پیامر مسلح، مجلد دوم، بزبان فرانسه )

گویا چندی بعد و در همان سال… لنین ضمن قدر دانی از تروتسکی… چنین گفته است: حال که تروتسکی رابطه خود را با منشویک ها قطع کرده، پس بلشویکی بهتر از او دیگر وجود ندارد… 

( تروتسکی، مکتب جعلیات استالین، نقل از منبع فوق الذکر )

امان از این « تقدیر »! خدایا تو آنی، تو آنی توانی به آنی چپانی جهانی ته استکانی. مابقی برای بعد… 

رسالت « موعود »!

لئون برونشتاین جوان – آن موجود « استثنائی »! جانوری با « حس ششم »! بعد از چهار سال و اندی حبس و تبعید… در تابستان سال ۱۹۰۲ میلادی بفکر هجرت، فرار از تبعید گاه سیبری افتاد. می فرماید: وسوسه اروپا و تمدن اش، اصلا غرب و آزادی هایش… مثل نگرشی بود بسمت سرزمین موعود…

الکساندرا ( اولین زن لئون برونشتاین جوان که در زندان با او ازدواج کرد ) شک نداشت که شوهرش برای انجام رسالتی بزرگ آمده بود و در سن ۲۳ سالگی، زمان اش فرا رسید… تا برای تضمین جاودانگی آن اقدام شود…

پیش از فرار، رفقا برایش یک گذرنامه جعلی فراهم کردند. برونشتاین جوان، فقط می بایست اسمی برای خود انتخاب کرده و در گذرنامه اش می نوشت… او اسم یکی از زندانبانان قدیمی اودسا را برگزید… اسم زندانبان غریبی که می بایست با حروف درشت در سالنامه های انقلاب به ثبت برسد: تروتسکی.

( تورات ایزاک دویچر، سوریه هجویات، آیه گوساله ها )

دروازه « تاریخ »!  

سرانجام لئون برونشتاین جوان، با یک گذرنامه و اسم جعلی، لئون تروتسکی، بزعم ایزاک دویچر « مارکسیست خود ساخته »! یعنی بدون هیچ آشنائی با کارهای تئوریک، با کشفیات مارکس… چند مرتبه غزا گیر را مالید و به مقصود خود رسید.  تعریف من از « مارکسیست خود ساخته »! خدا نصیب نکند…

پس با این مقدمات بود که عالیجناب لئون برونشتاین جوان، ملقب به تروتسکی، در اکتبر سال ۱۹۰۲ میلادی خاک روسیه را ترک کرد… از اطریش و سوئیس گذشت، تا اینکه به لندن رسید… با هیجانی درونی محکم در خانه لنین را کوبید… در حقیقت، این همان « دروازه تاریج بود که می کوبید »! سالم به سرزمین موعود رسید…

مهمان « طلبکار »!

لنین بعد از شنیدن حرف های مسافر در باره گرایشات و عقاید سیاسی تبعیدیان سیبری، در مورد بیزاری گروهها در کیف و خارکوف و پولتاوا برای پیوستن به یک جنبش سراسری و متمرکز… تازه وارد را بگردشی طولانی برای تماشای آثار باستانی شهر لندن برد، وست مینستر شان، بریتیش موزه ام حضرات…

ولی گویا تروتسکی اصلا بفکر چیزی غیر از مبارزه مخفی در روسیه نبود. انتظار داشت که لنین هرچه زودتر مسائل مهم را با او در میان بگذارد، مبنی براینکه: مردان اسکرا چه نقشه ای برای جمع کردن گروههای آنارشیست در یک حزب متمرکز دارند؟ چطور می خواهند علیه اکونومیست ها… علیه کسانی که بفکر احیای یک حزب تروریستی هستند… علیه مارکسیست های علنی… مبارزه کنند. یعنی موضوع تزهای لنین در رساله « چه باید کرد »؟ در این ارتباط، سکوک جناب ایزاک دویچر مشکوک، خیلی سوء ظن برانگیز است. ذیلا به نکته اشاره خواهم کرد.

کلک مرغابی  

بدون شک، ایزاک دویچر و با فرض « انتظار مضحک تروتسکی از لنین… »! مقاصد پلیدی دارد. با یک تیر چند نشان می زند: اول ) تروتسکی را رهبر مبارزات مخفی در جغرافیای روسیه قالب می کند. دوم ) مرشد را آشنا با تمام مسائل مهم، سیاسی و تئوریک… جلوه می دهد. و سوم ) تزهای لنین در رساله « چه باید کرد »؟ را به حساب تروتسکی می گذارد.

همان « مارکسیست خود ساخته »! جانوری با « حس ششم »! که نظرات درست یا غلط این و آن را می قاپید – نوعی « مبارزه مخفی »! اغلب جویده های دیگران را نشخوار می کرد… با این رسالت « ویژه و توراتی »! نوعی سرزمین موعود را خواب می دید.  

در باره « مبارزه مخفی »! ضمن برخورد با تزهای غلط انداز عالیجناب تروتسکی بحث مفصلی خواهیم داشت. خاطر جمع. هنوز راه درازی در پیش است. صاحب ذوقان وطنی می فرمایند که حقیر کلمات « رکیک بکار می برم »! چه حرف ها. بمیرم برای آقازاده های با « نزاکت »! که « گه » را گل محمدی تلفظ می کنند تا گندش در نیاید…  

تالی « تروتسکی »!

بشنوید از ایزاک دویچر، دستیار مورد اعتماد بنیاد بشر دوستی راکفلر و مامور بر قرار کردن « تعادل تاریخ »! که می فرماید: پست مخفی ( در تبعیدگاه سیبری ) برایش یک نسخه از رساله « چه باید کرد »؟ لنین را آورد… حاوی ایده هائی در مورد ساختار و خصلت حزب… همه ایده های خودش ( ایده های تروتسکی ) با این تفاوت که نویسنده آنها یک مهاجر نشین بود… ( یعنی لنین )

ناگفته نماند که ایزاک دویچر « مورخ »! در مورد چگونگی آشنائی مرشد با آثار مارکس و انگلس هم درست یک چنین داستان هجوی دارد: مبنی براینکه عالیجناب لئون تروتسکی، موجود « استثنائی »! جانوری با « حس ششم »! تمام ایده های قبلی خودش را در آثار مارکس و انگلس باز می یابد. برای کسب اطلاعات بیشتر در این ارتباط نگاه کنید به رساله های لئون برونشتاین جوان در باره مزد و بهره مالکانه، راجع به متریالیسم دیالکتیک و متریالیسم تاریخی… همان رساله های « مفقودالاثر »! من بی گناهم.

خواننده کنجکاو و هوشیار توجه دارد که چطور ایزاک دویچر « مورخ »! کشفیات اقتصادی مارکس، تزهای لنین را بعنوان رونوشت ایده های مرشد جا می زند، با یک شگرد « توراتی »! یک شامورتی بازی ادبی بسود محافل مالی و امپریالیستی، باب طبع بنیاد بشردوستی راکفلر… مارکس و انگلس و لنین را تالی عالیجناب تروتسکی قالب می کند. فرمان سیزدهم موسی: بنی اسرائیل پس و پیش نمی شناسد، حق دارد سربالا بشاشد…  

     ( تورات ایزاک دویچر، سوره حماقت، آیه گه مالی عقل )  

ماموریت « ویژه »!

از قرار معلوم، گویا فرار لئون برونشتاین جوان از تبعیدگاه سیبری تا لندن را مردان ایسکرا ترتیب دادند. تروتسکی نه طراحان فرارش را می شناخت و نه از علت آمدنش به لندن خبر داشت. حتی نمی دانست که او را برای انجام چه کاری به لندن آورده اند. پس جفنگ « بازی تقدیر »! بی معنی، حرف مفت بود.

تازه بعد از دیدار و گفتگو با لنین در لندن تروتسکی دریافت که هیچ ماموریت خاصی در سرزمین موعود ندارد. ایزاک دویچر « مورخ »! بدنبال نقل قولی از لنین، که معلوم نیست در چه ارتباطی است… می فرماید: لنین مدام در این فکر بود که با نامداران کار مخفی ملاقات داشته باشد… با خبر از نقش ممتاز تروتسکی در سیبری، بشدت مشتاق دیدارش شده بود… چه خوب. ولی کدام هدف سیاسی را دنبال می کرد؟ می فرماید: چون می خواست بداند که تروتسکی « در کجا و چطور کار برد این وسیله ( یعنی کار مخفی ) را فرا گرفته است »! دلا دیوانه شو…

حال فرض می کنیم که موضوع این نقل قول گل و گشاد… صحت داشته باشد. توکلته الالله. در اینصورت، سوای آرزوی توراتی الکساندرا… که فوقا شرحش رفت، گرایش غلیظ برونشتاین جوان بسمت غرب بعنوان « سرزمین موعود »! را چطور باید فرو برد و هضم کرد؟ فرار برونشتاین جوان از سیبری برای یک ماموریت نامرئی، حضور این آخوند توراتی در میان مارکسیست ها، بقول دویچر « مردان ایسکرا »! اشتیاق آتشین لنین… که می خواست کسب فیض کند، در محضر عالیجناب تروتسکی کار مخفی کردن را یاد بگیرد… اینها همه کلی جای حرف دارد.

حال بشوید از ایزاک دویچر، مثل مرشد ماهر در دوپهلو نویسی ریاکارانه، مانوس با شامورتی بازی ادبی در شرایط اضطراری، در مورد « ماموریت « ویژه »! می فرماید: لنین… در نامه هائی که برای دوستانش فرستاد ( کی و کدام دوستان ) خیلی از عدم کفایت نویسندگان در ایسکرا می نالید… در این فکری بود ( فکری بلند که بگوش دویچر هم رسید ) که چطور تروتسکی را در ایسکرا بکار گیرد…

( پیامبر مسلح، بزبان فرانسه، مجلد اول )

مابقی برای بعد

رضا خسروی

   

ویدئوها

 

سروده‌ها و بیانات انقلابی ۱

سرود ملی را نمیخوانم
امروز روز جمهوری است
و پرچم‌های استقلال
    همه جا پیداست
رئیس جمهور خوش بخت است
پر نگاهش تمام سربازهای دنیا رژم می‌روند.
تمام کلاه‌خودها مقدسند.

امروز روز جمهوری‌است
و من
مانند همیشه
به جست و جوی کار برخاسته‌ام
سرمائی در تنم دارم
و زندگی واژه‌ای‌ست سخت
که شیده‌های خسته‌ی برخاستنم
    را رنگ بخشیده است.

سال‌هاست
با دست‌های زخمی‌ام
زمین را می‌آزمایم
تا در پس هر غروب غمگین
عرق پیشانی‌ام تندیس فردا شود.

امروز روز جمهوری است
رئیس جمهور خوش بخت است
در نگاهش تمام سربازهای دنیا رژه می‌روند.
من میان پرچم‌های در اهتزار
گرسنگی را فریاد می‌زنم.

من سرود ملی را بلد نیستم
سرود من نوائی‌ست بی وطن
و قلبش با کودکان دورترین جغرافیاست.

امروز روز جمهوری است
در هیچ کارخانه و معدنی
کارفرمائی مدح نمی‌شود.
چهره‌ی قهرمانی
    که دستور کشتار داده است.
بر دیوار هیچ خانه‌ی سردی نیست.

من سرود ملی را بلد نیستم
من سرود ملی را نمی‌خوانم.

                 سراینده: علی رسولی

جستجو

معرفی کتاب

نرگس - دختر کارگر   داستان


 انسان در سیستم تفکر اسلامی


 شیوه تولید آسیائی و ساختار اقتصادی جامعه ایران


 تحریف تروتسکیستی رویدادهای تاریخی


سیمای دیگری از استالین - ترجمه


 گرگ‌ها و انسان‌ها   داستان


 تغییرات اجتماعی و نطام خانواده در ایران


 حقوق زن در ایران

Go to top

انقلاب قهرآمیز علیه رژیم سرمایه‌داری ایران و در پی آن ساختمان سوسیالیسم و دیکتاتوری پرولتاریا در راه است. آماده شویم!