سرمقاله:   چه گوارا:  به دلیل استالین کمونیست شدم نویسنده: نیکوس موتتاس - مترجمه: آمادور نویدی


نقد مقاله‌ي " شجریان و مسأله هنرمند" مندرج در رنجبر ۱۸۵

نشر این نقد با اینکه با سبک کار و نوع نقدهای مقالات در رنجبر هماهنگی ندارد ولی ما بخاطر روشن شدن نظرات و نحوه برخورد به آن نظرات، آنرا انتشار می دهیم - هیئت تحریریه

******

تذکر نویسنده: هیأت تحریریه حزب رنجبران ایران با چنین اظهاری نشان داده‌ است که با فحاشی‌ و برچسب زنی‌های دیلم به انقلابیونی که دو نمونه آن در نقد آمده است، مشکلی ندارد و چنین تذکری را لازم نمی‌داند، بلکه با نظراتی غیر از نظرات رویزیونیستی او مشکل دارد.

نقد مقاله...

در رنجبر شماره ۱۸۵ مقاله‌یی تحت عنوان "شجریان و مسأله هنرمند" با امضاء "دیلم" انتشار یافته است. این مقاله دارای کاستی‌ها و نقطه نظراتی است که نه تنها مربوط به جنبش کمونیستی نمی‌باشد بلکه در تقابل آن قرار دارد. در مقاله دیگری از همین نویسنده با عنوان "درباره روابط ایران و چین" همین کاستی‌ها و انحرافات دیده می‌شود. برای احتراز از عام گوئی من دو پاراگراف از این دو مقاله را کنار هم درج می‌کنم تا بینش طبقاتی و سبک کار نویسنده را با زبان خودش نشان دهم:

پاراگراف از مقاله ‚درباره روابط ایران و چین‘

“اما این طیف را بعضی از چپ های خارج کشور به دایره منحوسی تبدیل کردند.  همصدا با جریانات راست پرو آمریکایی  که تا بحال حتی از  کلمه امپریالیسم مثل جن و بسم الله می ترسیدند و آنرا  از ادبیات خود حذف کرده بودند به  ناگاه چین را  یک امپریالسم متعرض جنگجو در حال تسخیر ایران خواندند این گرایش به اصطلاح چپ بازماندگان گرایش رویزونیستی ضد اندیشه مائو تسه‌دون، ضد انقلاب چین و ضد کلیه گرایش‌های مارکسیست –لنینیستی هستند که از دیر باز با نفی انقلاب چین  روی خط ضد کمونیستی‌، ضد تشکیل حزب کمونیست عمل کرده‌اند. آنها زمانی انقلاب چین را چون اکثریت مردمش دهقان بودند انقلاب نمی‌دانستند و امروز که جامعه چین به دریای عظیم کارگری تبدیل شده است آنرا امپریالیست می‌خوانند.“

پاراگراف از مقاله ‚شجریان و مسأله هنرمند ‘

“اما در مورد شجریان این تنها رژیم حاکم نبود که از مراسم خاک سپاری جلو گیری کرد و علیه شجریان تبلیغ کرد. گرایش های سیاسی از راست تا چپ از داخل نظام و بیرون آن موضع گرفتند. مواضع دیگری هم بود که تلاش کرد با نفی کامل فعالیت های شجریان را در زمینه فرهنگی وهنری تخطئه کنند و از لحاظ اجتماعی شخصیت او را بی مقدار جلوه دهند. این مواضع با اینکه از میان مخالفان حکومتی ابراز می شد ولی در راستای هم خط حکومتی در حرکت بود و هر دو سیاست و مواضع با شیوه های مختلف یکی با زور و تفنگ و سرنیزه دیگری با قلم و گفتار به یک هدف خدمت کردند: جلوگیری از شرکت مردم در بزرگداشت شجریان.“

در نقل قول اول آمده است که هر کس به این قرار داد انتقاد کند “همصدا با جریانات راست پرو آمریکائی قرار دارد.“

در مقاله دوم آمده است که هر کس به شجریان انتقاد کند “این مواضع با اینکه از میان مخالفان حکومتی ابراز می شد ولی در راستای هم خط حکومتی در حرکت بود و هر دو سیاست...“

خواننده به روشنی می‌بیند که هر کس با نقطه نظر آقای دیلم مخالف است دشمن اوست. دیلم به خود حق میدهد او را به همصدائی با ترامپ و خامنه‌ای متهم کند. آیا این شیوه تفکر دست ساز آقای دیلم است؟ نه. او این شیوه تفکر را اخذ کرده است.

بوش پسر هنگام راه اندازی جنگ با عراق گفت: هر کس با ما نیست با دشمن ماست. جمهوری اسلامی می‌گوید هر کس با ما نیست جاسوس آمریکا یا اسرائیل است. ده‌ها نفر از فعالین محیط زیست که به جمهوری اسلامی اعتراض کرده‌اند و فقط اعتراض کرده‌اند به عنوان جاسوس آمریکا و اروپا احکام سنگینی گرفته‌اند و در زندان به سر می‌برند. این شیوه تفکر سرمایه‌داری است، به ویژه سرمایه‌دای حاکم. این شیوه تفکر را بورژوازی توسط بعضی روشنفکران چپ که میخواهند خودشان را مطرح کنند، لذا از پتانسیل بالائی در به لجن کشیدن مخالفین و بر چسب زدن به آنها برخوردار هستند، درون جنبش کمونیستی می‌پاشد. هدف اساسی چنین برخوردهای مرتجانه‌ای ایجاد هراس در انسان های منتقد است. این شیوه مبتذل می‌خواهد با ارعاب دهان مخالفین را ببندد. ولی این شیوه تفکر و سبک، کار نخ نما شده و دیگر کسی تره‌ای برایش خرد نمی‌کند.

بر مبنای منطق ‚دیلم‘ خود ایشان هم "همصدا با جریانات راست پرو آمریکایی“ است، زیرا پرو آمریکائی‌ها هم شدیدا مخالف جمهوری اسلامی هستند.  و یا چون او معتقد است چین، سوسیالیستی می‌باشد پس در راستای جمهوری اسلامی قرار دارد که دوست دولت چین است. دیلم در راستای پرو آمریکائی و رژیم جمهوری اسلامی نیست. من در این‌جا شیوه تفکر او را در مورد خودش بیان کردم. تا خواننده شیوه تفکر بورژوائی و عمیقا ارتجاعی آن را دریابد. حزب رنجبران ایران در کنگره دوم خود با انتقاد از همین شیوه تفکر توانست از انفراد در جنبش کمونیستی ایران خارج شود. این حزب دوباره در چنگال این شیوه تفکر گیر کرده است. آیا می‌تواند خود را نجات دهد؟ این خود مسأله‌ایست!

کاستی دیگر در مقاله "شجریان و مسأله هنرمند"، در برخورد غیر طبقاتی و همه با همی اوست.

به شجریان باید در دو زمینه برخورد کرد:

۱- سطح دانش او از موسیقی سنتی ایران و توانائی‌اش در اجرای این موسیقی. آقای شجریان در این زمینه توانا بود، در سطح بالائی قرار داشت و مسلط و با قدرت قطعات را اجرا می‌کرد.

۲- محتوای آثار او: شجریان خواننده‌ای بود که در زمان پهلوی روی خط هنر دربار کار می‌کرد. با حاکمیت رژیم جمهوری اسلامی به زیر بال و پر آن خزید. با آغاز سرکوب جنبش زحمتکشان و آزادیخواهان و عقب نشینی این جنبش در مقابل رژیم، کم کم در جنبش روحیه‌ی ضعف غالب می‌شد. در این‌جا هنر متعهد می‌توانست این عقب نشینی را کند نماید ولی شجریان با سبک صوفیانه خود، محدود ماندن در سیستم موسیقی سنتی درباری ایران، با مجیز خوانی دینی جهت رضایت رهبران، به تضعیف هر چه بیشتر روحیه مبارزین آن زمان پرداخت. او سهم بالائی در این مصیبت دارد. در آن زمان در مسابقه قرائت قرآن در قونیه کشور ترکیه  بهترین جایزه را در قرائت ربنا به دست آورد و سال‌ها به آن افتخار کرد و جزو نامدارترین تلاوت‌های قرآنی خود میدانست. دعای چهارم ربنا چنین است: " پروردگارا صبری به ما بده و قدم‌هایمان را استوار و بر گروه کافران پیروزمان کن.“

بعدها که با تمامیت خواهان در رژیم جمهوری اسلامی تضاد پیدا کرد، خودش مانع پخش آن در صدا و سیما گردید. ولی هیچگاه محتوای دعای ربنا را نفی نکرد و علیه آن موضع نگرفت. شجریان در اپوزیسیون نبود جناح رادیکال رژیم او را به اپوزیسیون پرتاب کرد. او در واقع در پوزیسیون بود. شجریان در جنبش ۸۸ که اساسا خرده بورژوازی در آن شرکت کرده بود و به همین جهت بسیار بی ثبات و متزلزل عمل کرد و رهبری آن را عناصر مرتجعی به مانند کرّوبی‌ها و موسوی‌ها در دست گرفتند، در جانب کرّوبی و... ایستاد.

تمام آثار شجریان صوفیگرایانه است. هیچ تعهد مترقی در آن نیست. آهنگ مرغ سحر نیز به این جهت مرتب اجرا می‌شد که او را مطرح می‌کرد، محبوبیت برایش به ارمغان می‌آورد. خرده بورژوازی مرفه برایش کف میزد و کیسه‌اش را پر می‌نمود.

شاملو با بینشی مترقی در مورد هنر و هنرمند چنین می‌گوید: "بنده هنر بدون تعهد را دو پول ارزش نمی‌گذارم. هنرمند همیشه بر قدرت است نه با قدرت. حالا اگر یکی می‌خواهد برود با قدرت باشد، بگذار برود خودش را با بند تنبان فلان رئیس جمهور دار بزند. هنر که می‌تواند چیز مفیدی را زیباتر عرضه کند و به آن قدرت نفوذ بیشتری بدهد، باید از خنثی بودن شرم کند. فضیلت هنرمند است که در این جهان بیمار، به دنبال درمان باشد نه تسکین، به دنبال تفهیم باشد نه تزیین، طبیب غمخوار باشد نه دلقک بی‌عار. (احمد شاملو - از مستند «کلام آخر» - آخرین مصاحبه با شاملو)

موسیقی سنتی "از یک پیش درآمد شروع می‌شود، یک چهار مضراب می‌زند و بعد یارو عرعر می‌کند، بعد یک تصنیف می‌خواهد و... موسیقی فقط تکنیک نوازندگی نیست ... تعزیه خوانی که موسیقی نیست ... من آنقدر نفرت زده‌ام از این موسیقی که اصلاً حوصله گوش دادن‌اش را ندارم." (از سخنرانی شاملو در مورد موسیقی سنتی ایران)

شجریان صدای بسیار زیبا و گیرائی داشت. به همین علت نیز اشعار صوفیانه و سبک عقب مانده سیستم موسیقی سنتی ایران در صدای زیبا و تا اندازه‌یی بی مثال او تأثیر بسیار عمیقتر و مخرب‌تری بر افکار عمومی میگذاشت. شجریان هیچگاه به موسیقی فولکلور و شاد مردمان فرودست این مرز و بوم رو نیاورد.

در مقاله آقای دیلم در مورد شجریان چنین آمده است: " بی شک روزی خواهد رسید که دوستداران شجریان، شاملو، سیرجانی، شاهرخ زمانی، ستار بهشتی، نوید افکاری...... و هزاران قربانیان دیگر یاد آنها را گرامی خواهند داشت و مراسم با شکوهی را به یاد آنها و هزاران هنرمند، نویسنده و مبارزان در ایرانی آزاد برگزار خواهند کرد.“

در اینجا ما با یک بینش خاص دیگری نیز رو به رو هستیم: پاک کردن مرزهای طبقاتی با مداد پاک کن “همه با هم“ و دامن زدن به سازش طبقاتی. شجریان و شاملو و شاهرخ زمانی را کنار هم قرار دادن، هم شجاعت می‌خواهد و هم وقاحت. حتما دوستان شجریان در رژیم دیگری یاد او را گرامی خواهند داشت. ولی این دوستان حتما دوستان شاهرخ زمانی و شاملو نخواهند بود. دوستان شاهرخ زمانی کارگران و کمونیست‌ها هستند. دوستان آقای شجریان بیشتر خرده بورژوازی مرفه و انواع و اقسام دراویش‌اند و شاخه‌یی از رژیم کنونی. دوستان آقای شاملو، هنرمندان مترقی، نویسندگان چپ و جنبش کارگری خواهند بود. برای این که بتوانیم به طور واقعی دوستداران آقای شجریان را از دوستداران احمد شاملو تفکیک کنیم، دو سه واقعه را ذکر میٰ‌کنم: ملاقات وزیر بهداشت جمهوری اسلامی ایران از آقای شجریان در بیمارستان.

سید عباس صالحی وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی در پی درگذشت محمدرضا شجریان در پیامی فقدان استاد آواز ایران را تسلیت گفت. برادر علی خامنه‌ای نیز درگذشت آقای شجریان را تسلیت گفت.

ولی همه میدانند که هر سال قبر شاملو با دستور همین آقایان تسلیت گو و ملاقات کن، تخریب می‌شود. از تجمع بر سر قبرش جلو گیری می‌کنند و با توهین آنها را بیرون می اندازند.

این دیدگاه “همه با هم“ی نویسنده که شجریان را در کنار شاهرخ زمانی و شاملو قرار میدهد به نظر می‌آید که تظاهر همان اتحاد بزرگ ملی است که حزب رنجبران به عنوان یک خط سیاسی رویزیونیستی در کنگره دوم خود آن را مورد انتقاد قرار داد. امروز دوباره سر بلند کرده است. متأسفانه دوباره از درون حزب رنجبران.

در مقاله آقای دیلم مسائل دیگری به صورت ملغمه‌ای ناجور درج گردیده که جهت اختصار این نوشته از آن چشم می‌پوشم.

در خاتمه به نظر لنین در مورد هنر و هنرمند اشاره می‌کنم که می‌گوید: کسی که مهر طبقاتی را بر یک اثر هنری نبیند باید او را مثل کانگوروی استرالیائی برای تماشای مردم، در قفس انداخت. (نقل به معنا)

غلامرضا پرتوی

17.11.2020

جستجوی گسترده

از مائو تسه‌دون:

کسی که از دو شقه شدن نترسد،

قیصر را از اسب به زیر می‌کشد

سروده‌ها و بیانات مترقی و انقلابی

  • سروده‌ای از شفیعی کدکنی Open or Close

     هیچ میدانی چرا چون موج

    در گریز از خویشتن پیوسته می کاهم؟

      زان که بر این پرده ی تاریک،

                 این خاموشی نزدیک،

                           آنچه می خواهم نمی بینم،

                          و آنچه می بینم نمی خواهم.

  • دین از نظر ژان پل سارتر Open or Close

    دین چیست؟

    عده اى فکر میکنند دین اعتقادات مردم است
    اینطور نیست!
    دین یک صنعت است.
    صاحبى دارد.
    به نفع عده اى است و باعث ثروت مادى و قدرت سیاسى طیف معینى در جامعه میشود و به یک حاکمیت سیاسى
    و طبقاتى در جامعه خدمت میکند.
    مذهب صنعتى است که میلیاردها دلار پول
    در آن جابجا میشود.
    هزینه تبلیغاتش توسط این پولها پرداخت میشود.
    این پولها را با کلاهبردارى و اخّاذى از جیب مردم بیرون میکشند.
    دین یک دستگاه نشر اکاذیب است.
    دروغ تحویل مردم میدهند. مردم را میترسانند.
    مردم را در این دنیا از خشونت میترسانند
    و در آن دنیا از عقوبت این درست مثل مافیا است.
    نهاد مذهبى، چه مسیحیت باشد، چه اسلام چه یهودیت
    قبل از اینکه مجموعه اى از باورهاى اجتماعى باشد
    یک ساختمان و عمارت بزرگ اجتماعى است که روى پاى خودش ایستاده مالیات میگیرد
    پول میگیرد و خرج بقا و حاکمیت خودش میکند
    دین شراب ناب نیست
    متانول است که مستی میدهد، اما به قیمت کوری

    ژان پل سارتر

  • از مرگان فریمن Open or Close

    مرگان فریمن:
    در حال حاضر در ۱۷۹ کشوری که درگیر ویروس کرونا هستند از ۵۰ خدای مختلف درخواست کمک میشه ولی تا به حال از هیچ کدام از خداها کمک نیامده.
    ولی وقتی که علم واکسن آن را پیدا کند هر کس از خدای خود تشکر می‌کند.

  • سروده‌ای از احمد شاملو Open or Close

    یاران ناشناخته ام

    یاران ناشناخته ام
    چون اختران سوخته
    چندان به خاک تیره فرو ریختند سرد
    که گفتی
    دیگر، زمین، همیشه، شبی بی ستاره ماند.
    ***
    آنگاه، من، که بودم
    جغد سکوت لانه تاریک درد خویش،
    چنگ زهم گسیخته زه را
    یک سو نهادم
    فانوس بر گرفته به معبر در آمدم
    گشتم میان کوچه مردم
    این بانگ با لبان شررافشان:

    آهای !
    از پشت شیشه ها به خیابان نظر کنید!
    خون را به سنگفرش ببینید! …
    این خون صبحگاه است گوئی به سنگفرش
    کاینگونه می تپد دل خورشید
    در قطره های آن
    ***
    بادی شتابناک گذر کرد
    بر خفتگان خاک،
    افکند آشیانه متروک زاغ را
    از شاخه برهنه انجیر پیر باغ …

    خورشید زنده است !
    آهنگ پر صلابت تپش قلب خورشید را
    من
    روشن تر،
    پر خشم تر،
    پر ضربه تر شنیده ام از پیش…

    از پشت شیشه ها به خیابان نظر کنید!
    از پشت شیشه ها
    به خیابان نظر کنید !
    از پشت شیشه ها …..
    ***
    نو برگ های خورشید
    بر پیچک کنار در باغ کهنه رست .
    فانوس های شوخ ستاره
    آویخت بر رواق گذرگاه آفتاب …
    ***
    من بازگشتم از راه،
    جانم همه امید
    قلبم همه تپش .
    چنگ ز هم گسیخته زه را
    زه بستم
    پای دریچه،
    بنشستم
    و ازنغمه ئی
    جام لبان سرد شهیدان کوچه را
    با نوشخند فتح
    شکستم :

    آهای !
    این صبحگاه است گوئی به سنگفرش
    که اینگونه می تپد دل خورشید
    در قطره های آن …

    از پشت شیشه ها به خیابان نظر کنید
    خون را به سنگفرش ببینید !
    خون را به سنگفرش بینید !
    خون را به سنگفرش  ….

                                                احمد شاملو

  • سروده‌ای از فروغ فرخزاد Open or Close

    آیه‌های زمینی

    آنگاه
    خورشید سرد شد
    و برکت از زمین ها رفت
    ‪ ‬

    سبزه ها به صحراها خشکیدند
    و ماهیان به دریاها خشکیدند
    و خاک مردگانش را
    زان پس به خود نپذیرفت


    شب در تمام پنجره های پریده رنگ
    مانند یک تصور مشکوک
    پیوسته در تراکم و طغیان بود
    و راهها ادامهء خود را
    در تیرگی رها کردند


    دیگر کسی به  عشق نیندیشید
    دیگر کسی به فتح نیندیشید
    و هیچکس
    دیگر به هیچ چیز نیندیشید


    در غارهای تنهائی
    بیهودگی به دنیا آمد
    خون بوی بنگ و افیون میداد
    زنهای باردار
    نوزادهای بی سر زائیدند
    و گاهواره ها از شرم
    به گورها پناه آوردند


    چه روزگار تلخ و سیاهی
    نان ، نیروی شگفت رسالت را
    مغلوب کرده بود
    پیغمبران گرسنه و مفلوک
    از وعده  گاههای الهی گریختند
    و بره های گمشدهء عیسی
    دیگر صدای هی هی چوپانی را
    در بهت دشتها نشنیدند
    ‪ ‬

    در دیدگان آینه ها گوئی
    حرکات و رنگها و تصاویر
    وارونه منعکس میگشت
    و بر فراز سر دلقکان پست
    و چهرهء وقیح فواحش
    یک هالهء مقدس نورانی
    مانند چتر مشتعلی میسوخت


    مرداب های الکل
    با آن بخارهای گس مسموم
    انبوه بی تحرک روشنفکران را
    به ژرفای خویش کشیدند
    و موشهای موذی
    اوراق زرنگار کتب را
    در گنجه های کهنه جویدند
    خورشید مرده بود
    خورشید مرده بود ، و فردا
    در ذهن کودکان
    مفهوم گنگ گمشده ای داشت
    ‪ ‬

    آنها غرابت این لفظ کهنه را
    در مشق های خود
    بالکهء درشت سیاهی
    تصویر مینمودند
    ‪ ‬

    مردم ،
    گروه ساقط مردم
    دلمرده و تکیده و مبهوت
    در زیر بار شوم جسدهاشان
    از غربتی به غربت دیگر میرفتند
    و میل دردناک جنایت
    در دستهایشان متورم میشد
    ‪ ‬

    گاهی جرقه ای ، جرقهء ناچیزی
    این اجتماع ساکت بیجان را
    یکباره از درون متلاشی میکرد
    آنها به هم هجوم میآوردند
    مردان گلوی یکدیگر را
    با کارد میدریدند
    و در میان بستری از خون
    با دختران نابالغ
    همخوابه میشدند
    ‪ ‬

    پیوسته در مراسم اعدام
    وقتی طناب دار
    چشمان پر تشنج محکومی را
    از کاسه با فشار به بیرون  میریخت
    آنها به خود میرفتند
    و از تصور شهوتناکی
    اعصاب پیر و خسته شان تیر میکشید
    اما همیشه در حواشی میدان ها
    این جانبان کوچک را میدیدی
    که ایستاده اند
    و خیره گشته اند
    به ریزش مداوم فواره های آب


    شاید هنوز هم
    در پشت چشم های له شده ، در عمق انجماد
    یک چیز نیم زندهء مغشوش
    بر جای مانده بود
    که در تلاش بی رمقش میخواست
    ایمان بیاورد به پاکی آواز آبها


    شاید ، ولی چه خالی بی پایانی
    خورشید مرده بود
    و هیچکس نمیدانست
    که نام آن کبوتر غمگین
    کز قلبها گریخته ، ایمانست


    آه ، ای صدای زندانی
    آیا شکوه یأس تو هرگز
    از هیچ سوی این شب منفور
    نقیبی بسوی نور نخواهد زد؟
    آه ، ای صدای زندانی
    ای آخرین صدای صداها...

  • سروده‌ای از علی رسولی Open or Close

    سرود ملی را نمیخوانم
    امروز روز جمهوری است
    و پرچم‌های استقلال
        همه جا پیداست
    رئیس جمهور خوش بخت است
    پر نگاهش تمام سربازهای دنیا رژم می‌روند.
    تمام کلاه‌خودها مقدسند.

    امروز روز جمهوری‌است
    و من
    مانند همیشه
    به جست و جوی کار برخاسته‌ام
    سرمائی در تنم دارم
    و زندگی واژه‌ای‌ست سخت
    که شیده‌های خسته‌ی برخاستنم
        را رنگ بخشیده است.

    سال‌هاست
    با دست‌های زخمی‌ام
    زمین را می‌آزمایم
    تا در پس هر غروب غمگین
    عرق پیشانی‌ام تندیس فردا شود.

    امروز روز جمهوری است
    رئیس جمهور خوش بخت است
    در نگاهش تمام سربازهای دنیا رژه می‌روند.
    من میان پرچم‌های در اهتزار
    گرسنگی را فریاد می‌زنم.

    من سرود ملی را بلد نیستم
    سرود من نوائی‌ست بی وطن
    و قلبش با کودکان دورترین جغرافیاست.

    امروز روز جمهوری است
    در هیچ کارخانه و معدنی
    کارفرمائی مدح نمی‌شود.
    چهره‌ی قهرمانی
        که دستور کشتار داده است.
    بر دیوار هیچ خانه‌ی سردی نیست.

    من سرود ملی را بلد نیستم
    من سرود ملی را نمی‌خوانم.

                     سراینده: علی رسولی

  • سروده‌ای از سهراب سپهری Open or Close

    زندگی ذره كاهیست ، كه كوه‌اش كردیم
    زندگی نام نکویی ست كه خارش كردیم


    زندگی نیست بجز نم نم باران بهار ،
    زندگی نیست بجز دیدن یار ،

    زندگی نیست بجز عشق ،
    بجز حرف محبت به كسی ،

    ورنه هر خار و خسی ،
    زندگی كرده بسی ،

    زندگی تجربه تلخ فراوان دارد ،
    دو سه تا كوچه و پس كوچه 
    و اندازه ی یك عمر بیابان دارد .

    ما چه کردیم و چه خواهیم کرد
    در این فرصت کم ؟! ...

  • قطعنامه از برتولت برشت Open or Close

    قطعنامه

    نظر به اینکه
    ما ضعیفیم
    برای بندگی ما
    قانون ساختید
    نظر به اینکه دیگر
    نمیخواهیم بنده باشیم
    قانون شما در آینده باطل است.

    تهدید میکنید ما را
    تصمیم ما بر اینست
    کز زندگانی بد
    بیشتر از مرگ بترسیم.

    نظر به اینکه
    گرسنه خواهیم ماند
    اگر زین بیش تحمل کنیم
    تا که باز
    غارت کنید ما را
    مصممیم که زین پس
    از نان شب که فاقد آنیم
    کسی نیست ما را جدا نماید
    جز شیشه های ویترین.

    نظر به اینکه
    با تفنگ و توپ
    تهدید میکنید ما را
    تصمیم ما بر اینست
    کز زندگانی بد
    بیشتر از مرگ بترسیم.

    نظر به اینکه
    خانه های بسیار
    در هر کجا به پاست
    ولی ما
    بامی بر سر نداریم
    تصمیم ما بر اینست
    که در این خانه ها بخوابیم
    زیرا که دیگر
    زاغه هامان خوش نمیاید.

    نظر به اینکه
    با تفنگ و توپ
    تهدید میکنید ما را
    تصمیم ما بر اینست
    کز زندگانی بد
    بیشتر از مرگ بترسیم.

    نظر به اینکه
    ذغالها به خروار
    در انبارهایتان پر است
    ما بی ذغال
    از سردی زمستان میلرزیم
    تصمیم ما بر اینست
    که آن ذغال ها را
    در اختیار گیریم.

    نظر به اینکه
    با توپ وتفنگ
    تهدید میکنید ما را
    تصمیم ما بر اینست
    کز زندگانی بد
    بیشتر از مرگ بترسیم.

    نظر به اینکه
    موفق نمیشوید
    ما را دستمزدی کافی دهید
    خود کارگاهها را
    در اختیار خواهیم گرفت.

    نظر به اینکه بدون شما
    ما را نان کافی خواهد بود
    نظر به اینکه با توپ وتفنگ
    تهدید میکنید ما را
    تصمیم ما بر اینست
    کز زندگانی بد
    بیشتر از مرگ بترسیم.

    نظر به اینکه
    به گفته های دولت
    ایمان نداریم
    زین پس مصممیم
    رهبری را خود در دست گیریم
    و دنیای بهتری سازیم.

    نظر به اینکه
    تنها زبان توپ را آشنا هستید
    و به زبان دیگری تکلم نمیکنید
    ناچار خواهیم بود
    لوله های توپ را
    به طرف شما برگردانیم

ویدئو اعتراضات و مصاحبه

       شاهد شکنجه شدن نوید افکاری                    اسماعیل بخشی در هفت تپه

   

 غلامرضا پرتوی- جبهه ضد فاشیستی            غلامرضا پرتوی - کرونا و سرمایه‌داری

   

انقلاب قهرآمیز علیه رژیم سرمایه‌داری ایران و در پی آن، دیکتاتوری پرولتاریا و ساختمان سوسیالیسم، در راه است. آماده شویم!