حمایت یا مجازاتِ کودکانِ فقرا!

تاکنون اکثر اعضای سازمان ملل متحد "پیمان نامه حقوق کودک" را امضاء کرده و التزام خود را برای اجرای مفاد آن اعلام داشته‌اند. در سال ۱۹۹٤، جمهوری اسلامی ایران نیز با امضای این پیمان نامه متعهد شد تا تسهیلات لازم برای رعایت حقوق کودکان (افراد زیر ۱۸ سال که ۳۰ درصد جمعیت را تشکیل می دهند) فراهم آورد. اما نه تنها چنین نکرد بلکه سن ازدواج دختربچگان را تغییر نداد.

اما جمهوری اسلامی و دولتهای امضاکننده این پیمان نامه نه تنها امکانات لازم برای بهبود شرایط رشد و سلامت فردی-اجتماعی کودکان را تامین نکرده‌اند بلکه چنان وضعیت فاجعه‌باری را برای کودکان فراهم آورده‌اند که تکاندهنده و ناباورانه است. بنا به جدیدترین گزارش سازمان حفاظت از کودکان  «Save the Children»بیش از ۱.۲ میلیارد کودک در معرض فقر، خشونت و تبعیض قراردارند؛ در هر دقیقه یک کودک زیر ۵ سال با تهدید مرگ از گرسنگی روبرو می‌شود و از هر پنج کودکِ پنح ساله یکی دچار سوء تغذیه است. البته سهم کودکانِ کشورهای فقیر، جنگ‌زده (مثل یمن) و نیز کشورهایی که تحت نفوذ مذهب، سنت و نژادپرستی قراردارند بیشتر از سایرین است.

تمرکز نوشتار حاضر روی وضعیت کودکان روم تبارِ ساکن مجارستان است. با آنکه رومها حدود ۳ درصد جمعیت این کشور را تشکیل می‌دهند اما از ابتدایی‌ترین حقوق شهروندی و انسانی محرومند. با روی کارآمدن ویکتور اوربان و حزب دست راستی اش فیدس Fidesz وضعیت رومها بمراتب وخیم تر شده است.

در گزارش مستندی که استیسی دولی (Stacey Dooley) مستندساز بی.بی.سی تهیه کرده با ابعاد فاجعه‌آمیز این وضعیت آشناتر می‌شویم. در نخستین صحنهٔ فیلم، استیسی از یکی از مسئولین دولتی می‌پرسد: "به نظرت چه تعدادی از این دختربچگان به تن فروشی رومی‌آورند؟" او در جواب می گوید: "حدود نیمی از آنان". دوباره می پرسد: "مسئولین مربوطه از آنچه در جریان است باخبر هستند اما چرا کاری نمی‌کنند؟"

با این دیالوگ کوتاه قرار است تا دوربین به کندوکاو برای یافتن پاسخ به دو سئوال بحرکت درآید: ۱- چرا و چگونه بخش اعظم دختربچگان روم تبارِ مجارستان به فاحشگی کشانده می‌شوند؟ ۲- چرا مقامات دولتی و مسئولین ذیربط اقدامی برای حمایت از این کودکان به عمل نمی‌آورند؟

در نخستین گام، اولین مسئله‌ای که جلب توجه می‌کند حضورِ تقریبا تام و تمام کودکان روم تبار در مراکز نگهداری از کودکان بی‌سرپرست است. چرا اکثر قریب به اتفاق کودکان ساکن این مراکز روم تبار هستند؟ آیا دلیلش این است که رومها تعهدی نسبت به نگهداری و سرپرستی فرزندانشان احساس نمی‌کنند؟ آنها را بر سر راه می‌گذارند و یا بی‌پناه در جامعه رها می‌کنند؟

نه!... بزودی روشن می‌شود که دلیلش اقداماتِ راسیستی دولتِ راست‌گرای اوربان است. سازمان تامین اجتماعیِ مجارستان، با استناد به بند ۱۹ کنوانسیون حقوق کودک، و با این ادعا که کودکان خانواده‌های روم در محیط نامساعدی بسرمی برند و در معرض خشونت‌‌، بی‌توجهی و سهل‌انگاری والدين‌شان ‌قراردارند، آنها را از خانواده هایشان جدا می‌کنند و به مراکز نگهداری کودکان بی یا بدسرپرست می‌سپارند. ظاهر قضیه این است که دولت اوربان مدافع حقوق کودکان است و برای تامین شرایط رشد و زیست بهتر آنان دست به چینن اقداماتی می‌زند. اما سئوالی که پیش می‌آید این است که چرا بیش از ۹۵ درصد کودکان ساکن این مراکز روم تبار هستند؟ آیا این تنها روم‌های مجارستان هستند که توان تامین شرایط مناسب برای تربیت کودکان‌شان را ندارند؟

دوربین به سراغ خانواده‌های روم می‌رود تا شرایط زندگی آنان را به تصویر درآورد. فضای گتوهای رومها از دل‌نگرانی، اضطراب و وحشت موج می‌زند. آنها منتظرند تا هر لحظه پلیس و مقامات دولتی از راه برسند و به بهانه‌های "قانونی" (مثل نداشتن برق، آب آشامیدنی، مسکن مناسب، تسهیلات بهداشتی و غیره) کودکانشان را بگیرند و راهی مراکز ذیربط کنند. به علاوه نشان داده می‌شود که چطور شهردار یکی از مناطق، سرکردگیِ چنین آکسیونی را به عهده دارد و چگونه از این کنوانسیون حقوق کودک به مثابه سلاحی علیه رومها استفاده می کند. ضمنا او با ادعاهای واهی، و با تهدید جداکردن کودکان از والدین، خانواده‌های روم را مجبور به ترک خانه و کاشانه‌شان می‌کند؛ چیزی که به پاکسازیِ قومی و نژادی تعبیر می‌شود!

راست گرایان، نژادپرستان و طرفداران اوربان و بویژه حزبِ ضدرومِ «یوبیک» Jobbik علنا جلوی دوربین اظهار می‌کنند که باید مجارستان را از وجود رومها پاک کرد و زنانشان را با استفاده از مواد شیمیایی استریل نمود تا قابلیت بچه‌زایی نداشته باشند!

در ادامه، استیسی به پیگیری سرنوشت این کودکان در مراکز به اصطلاح نگهداری و مراقبت از کودکان می‌پردازد. او اخبار و شایعات زیادی راجع به تن فروشی، اعتیاد و آزار جسمی و جنسی کودکان ساکن این مراکز شنیده است. پس تلاش می‌کند تا راهی بدرون این خانه‌ها بیاید و با کودکان، کارکنان و مسئولین این مراکز حرف بزند. اما تلاشهای او بی‌‌نتیجه می‌ماند.

نهایتا موفق می‌شود تا با چند کودک که از این خانه‌های به اصطلاح امن فرارکرده‌اند مصاحبه کند. دردآور آن است که او می‌بایست صحنه‌ای را به تصویر بکشد که مادر کودکان فراری، به خاطر ترس از مقامات دولتی، آنها را به محلی‌ که در آنجا احساس امنیت نمی‌کنند و از آنجا گریخته‌اند بر‌گرداند. واقعا نفرت‌انگیز است که مجبور باشی کودکان فراری از آزار و اذیت جسمی و جنسی را که به تو پناه آورده‌اند، با پای خودت به مرکزی بسپاری که میدانی در آنجا چه به روزشان خواهد آمد.

استیسی موفق می‌شود تا با یکی از کارمندان مرد خانه‌های به اصطلاح امنِ کودکان مصاحبه کند. او که بی نام و چهره در جلوی دوربین ظاهر می‌شود اظهار می‌دارد که اگر نام و مشخصاتش افشا شوند دیگر نخواهد توانست در مجارستان کار بگیرد. او به صراحت اظهار می‌کند که هر روز به کودکان این مراکز توسط سن و سال دارتر و نیز مامورین و کارکنان تجاوز می‌شود. ضمنا مدعی می‌شود که خودش و سایر همکارانش علیرغم دیدن صدمات و آثار زخم‌، هیچ کاری از دستشان برنمی‌آید. به علاوه خاطرنشان می‌کند که این مراکز، دختران باکرهٔ ۱۰ تا ۱۲ ساله را در اختیار شبکه‌های تن فروشی قرار می‌دهند. همین شخص اطهار میدارد که یکبار پس از مشاهده چنین مواردی مراتب را به مقامات بالا گزارش کرد و به این جرم ده سال از زندگیش را تباه شد. او در حالیکه گریه می کند می‌گوید: "هیچ چیز بدتر از نگاه کردن در چشمان کودکی که مورد تجاوز دهانی و مقعدی قرار گرفته نیست. هرگز نمی شود چنین حادثه‌ای را از یاد برد... این سیستم هست که چنین شرایطی را ممکن کرده است."

بهرحال استیسی موفق می‌شود تا خودش را بدرون یکی از خانه های امن که مخصوص دختران است برساند. کارمند آنجا اظهار می کند که نیمی از این دختران تن فروشی می کنند تا پولی به دست بیاورند. در بیرون ساختمان، مردان در کمین نشسته‌اند تا از این دختران سوء استفاده جنسی کنند یا به عنوان دلال، از طریق فروش تن‌شان درآمدی برای خود دست و پا نمایند. بیش از ۹۰ درصد دختران این مرکز توسط دلالان سکس استثمار می‌شوند. جوانترین شان، دختری است که تنها ۱۰ سال دارد. 

استیسی به کارمند می گوید: "این کودکان به این جرم که خانواده هایشان نتوانسته ‌اند شرایط مناسب و امنیت لازم را برایشان تامین کنند از خانواده هایشان گرفته شده اند و به شما یعنی به اعضای بالغِ جامعه و مسئولین دولتی سپرده شده‌اند ولی شما آنها را بی دفاع در برابر سودجویان، و سواستفاده‌گران و دلالان جنسی رها کرده‌اید و هیچ کاری نمی کنید. آیا شما به اینها خیانت نکرده‌اید؟" او در جواب می گوید: "نه چون وضعیت اینان در خانواده یشان بدتر از اینجاست. در اینجا آنها این امکان را دارند تا اگر بخواهند جور دیگری زندگی کنند!"         

استیسی در گفتگو با مامور اداره تامین اجتماعی که مدعی است اقدام آنها به نفع کودکان است می پرسد: "آیا دلیل اینکه والدین نمی توانند شرایط مناسب را برای کودکانشان فراهم کنند فقر نیست؟ وقتی فقیر هستند نمی‌توانند شکم کودکانشان را سیرکنند؛ برق و آب آشامیدنی سالم و مسکن مناسب برایشان تهیه نمایند و به بهداشت و غیره کودکانشان برسند. اینها حتی سقف درست و حسابی بالای سرشان ندارند. اینطور نیست؟" کارمند مربوطه در جواب می‌گوید: "اما این فقط شامل حال رومها نمی شود. سایرین هم در چنین موقعیتی هستند. ما کلا در یک منطقه فقیر زندگی می‌کنیم.". استیسی می پرسد: "اما چند تا از به اصطلاح مجارها در چنین وضعیتی زندگی می کند؟ اکثر اینها روم تبار هستند. این طور نیست؟!"

وقتی مامور اداره تامین اجتماعی منکر هرگونه تبعیض می‌شود، استیسی از اتاق خارج می‌شود و جلوی دوربین اظهار می‌کند: "من نمی گویم که همه والدین روم بی‌عیب هستند و همگی‌شان صلاحیتِ سرپرستی کودکانشان را دارند. اما اختلاف من و این خانم مسئول این است که او نمی‌تواند بفهمد که دلیل ناتوانی بسیاری از این والدین در تامین شرایط مناسب برای کودکانشان، فقر است. به نظر او این ایراد والدین است چونکه نمی‌‌خواهند کار کنند! اگر بخواهند حتما می توانند شرایط بهتری برای فرزندانشان فراهم کنند."

استیسی با یکی از دختران ساکن این مرکز مصاحبه می‌کند. او دوست پسری دارد که دلال تن فروشی‌اش نیز هست. استیسی از او می پرسد: "تو میدانی که این شخص از تو سوءاستفاده می کند؟" او در جواب می گوید: "بله ولی من دوستش دارم. او آن طور به من نگاه می کند که با نگاه دیگران در مرکز دولتی فرق دارد!"  

در ادامه دوربین ما را با وضعیت رومها در مجارستان آشنا می‌کند. نشان داده می شود که فقر، ناداری، ناتوانی و بیسوادی گناه رومها نیست. آنها جزو طردشدگان، به‌ حاشیه‌ رانده شدگان و از بازارِ کار کنارگذاشته شدگان هستند. نتیجتاً برای امرار معاش و بقا چاره‌ای جز گدایی، تکدی زباله گردی و کار سیاه ندارند. جالب اینجاست که مسولیت پروژه های به اصطلاح "حمایت دولتی" که برای اشتغال‌زایی و انتگراسیون تدارک دیده شده کسانی نشسته‌اند که جزو رهبران جریانات و گرایشات شناخته شدهٔ راسیستی و ضد رومی هستند! به علاوه نشان داده می‌شود که رومها برای برخورداری از همان کمک های حداقلِ دولتی رومها باید چه توهین‌ها و برخوردهای حقارت آمیزی را تحمل نمایند.

یکی از محلات زیست رومها در حومه بوداپست نشان داده می‌شود. از هر نظر به عصر حجر شباهت دارد. رومهای ساکن این منطقه در فقر مطلق و محرومیت کامل بسرمی برند. استیسی که شدیدا متاثر شده در جلوی دوربین ظاهر می شود و می گوید: "مردم اینجا واقعا به سختی زندگی می کنند. بدتر اینکه بچه ها هم مجبورند چنین وضعیتی را تحمل کنند... بیش از هرچیز از این عصبانی هستم... و از این شدیدا ناراحتم که در سال ۲۰۱۷ آنهم در اروپا، مردم مجبورند این طور زندگی کنند. تازه به جرم تحمل فقر باید بچه هایشان نیز از مادرهاشان گرفته شوند."

و در این میان، کودکان، بزرگترینِ قربانیان فقر و نژادپرستی هستند.           

در حاشیه

بنا به آمار رسمی، حدود ۱۵ میلیون روم در اروپا زندگی می‌کنند. به این معنی رومها بزرگترین اقلیت قومی اروپا را تشکیل می‌دهند. گفته می‌شود که رومها پیشینه هندی دارند و در قرن ۱٤ از طریق یونان به اروپا آمدند و در کشورهای مختلف اروپا ساکن شدند. در سال های اخیر اروپا شاهد اوج‌گیری احساسات ضد رومی، نفرت‌‌پراکنی و عملیات خشونت‌زا علیه رومها بوده است؛ که از جمله می توان به موارد زیر اشاره نمود: تظاهرات وسیع ضد رومی در صوفیه (۲۰۱۱)؛ احداث دیوار بلند در اطراف محله رومی نشین شهر بای مار Baia Mare در رومانی (۲۰۱۱) و محروم کردن رومها از آب و برق؛ ضرب و شتم رومها توسط شاخه نظامیِ حزب رومی ستیز یوبیک مجارستان که «گارد مجار» Magyar Garda نام دارد، حملات مرگبار به رومها توسط گروههای نژادپرست جمهوری چک، ابعاد این حملات به قدری زیاد بود که در گزارش سالانه امنستی (۲۰۱۰) منعکس شد و دولت چک شدیدا مورد انتقاد قرار گرفت؛ چاپ آفیش انتخاباتی ضد روم (۲۰۱۰) توسط حزب نژادپرست اس.ان.اس جمهوری اسلاواکی (عکس زیر) و وعده انتخاباتیِ پاکسازیِ اسلاواکی از رومها؛ ممنوعیت گدایی در دانمارک و تخصیص شش ماه زندان برای آن. این قانون و اظهارات زننده مقامات دانمارکی (از جمله Trine Bramsen سوسیال-دمکرات) علیه رومها؛ اوج‌گیری نفرت و حمله به رومها در سوئد.    

نازنین و یامین

جستجوی گسترده

سروده‌ها و بیانات مترقی و انقلابی

  • راز موفقیت - ژوان وایس Open or Close

    راز موفقیت

    "یکبار از زنی موفق خواستم تا راز خود را با من در میان بگذارد.
    لبخندی زد و گفت:
    موفقیت من زمانی آغاز شد که نبردهای کوچک را به جنگجویان کوچک واگذار کردم
    دست از جنگیدن با کسانی که غیبتم را می کردند برداشتم.
    دست از جنگیدن با خانواده همسرم کشیدم.

    دیگر به دنبال جنگیدن برای جلب توجه نبودم،
    سعی نکردم انتظارات دیگران را برآورده کنم و همه را شاد و راضی نگه دارم
    دیگر سعی نکردم کسی را راضی کنم که درباره من اشتباه می کند.

    آنگاه شروع کردم به جنگیدن برای:
    اهدافم
    رویاهایم
    ایده هایم و
    سرنوشتم

    روزی که جنگ های کوچک را متوقف کردم
    روزی بود که مسیر موفقیتم آغاز شد.
    هر نبردی ارزش زمان و روزهای زندگی ما را ندارد.
    نبردهایمان را عاقلانه انتخاب کنیم.""

    ژوان وایس

  • سروده‌ای از شفیعی کدکنی Open or Close

     هیچ میدانی چرا چون موج

    در گریز از خویشتن پیوسته می کاهم؟

      زان که بر این پرده ی تاریک،

                 این خاموشی نزدیک،

                           آنچه می خواهم نمی بینم،

                          و آنچه می بینم نمی خواهم.

  • دین از نظر ژان پل سارتر Open or Close

    دین چیست؟

    عده اى فکر میکنند دین اعتقادات مردم است
    اینطور نیست!
    دین یک صنعت است.
    صاحبى دارد.
    به نفع عده اى است و باعث ثروت مادى و قدرت سیاسى طیف معینى در جامعه میشود و به یک حاکمیت سیاسى
    و طبقاتى در جامعه خدمت میکند.
    مذهب صنعتى است که میلیاردها دلار پول
    در آن جابجا میشود.
    هزینه تبلیغاتش توسط این پولها پرداخت میشود.
    این پولها را با کلاهبردارى و اخّاذى از جیب مردم بیرون میکشند.
    دین یک دستگاه نشر اکاذیب است.
    دروغ تحویل مردم میدهند. مردم را میترسانند.
    مردم را در این دنیا از خشونت میترسانند
    و در آن دنیا از عقوبت این درست مثل مافیا است.
    نهاد مذهبى، چه مسیحیت باشد، چه اسلام چه یهودیت
    قبل از اینکه مجموعه اى از باورهاى اجتماعى باشد
    یک ساختمان و عمارت بزرگ اجتماعى است که روى پاى خودش ایستاده مالیات میگیرد
    پول میگیرد و خرج بقا و حاکمیت خودش میکند
    دین شراب ناب نیست
    متانول است که مستی میدهد، اما به قیمت کوری

    ژان پل سارتر

  • از مرگان فریمن Open or Close

    مرگان فریمن:
    در حال حاضر در ۱۷۹ کشوری که درگیر ویروس کرونا هستند از ۵۰ خدای مختلف درخواست کمک میشه ولی تا به حال از هیچ کدام از خداها کمک نیامده.
    ولی وقتی که علم واکسن آن را پیدا کند هر کس از خدای خود تشکر می‌کند.

  • سروده‌ای از احمد شاملو Open or Close

    یاران ناشناخته ام

    یاران ناشناخته ام
    چون اختران سوخته
    چندان به خاک تیره فرو ریختند سرد
    که گفتی
    دیگر، زمین، همیشه، شبی بی ستاره ماند.
    ***
    آنگاه، من، که بودم
    جغد سکوت لانه تاریک درد خویش،
    چنگ زهم گسیخته زه را
    یک سو نهادم
    فانوس بر گرفته به معبر در آمدم
    گشتم میان کوچه مردم
    این بانگ با لبان شررافشان:

    آهای !
    از پشت شیشه ها به خیابان نظر کنید!
    خون را به سنگفرش ببینید! …
    این خون صبحگاه است گوئی به سنگفرش
    کاینگونه می تپد دل خورشید
    در قطره های آن
    ***
    بادی شتابناک گذر کرد
    بر خفتگان خاک،
    افکند آشیانه متروک زاغ را
    از شاخه برهنه انجیر پیر باغ …

    خورشید زنده است !
    آهنگ پر صلابت تپش قلب خورشید را
    من
    روشن تر،
    پر خشم تر،
    پر ضربه تر شنیده ام از پیش…

    از پشت شیشه ها به خیابان نظر کنید!
    از پشت شیشه ها
    به خیابان نظر کنید !
    از پشت شیشه ها …..
    ***
    نو برگ های خورشید
    بر پیچک کنار در باغ کهنه رست .
    فانوس های شوخ ستاره
    آویخت بر رواق گذرگاه آفتاب …
    ***
    من بازگشتم از راه،
    جانم همه امید
    قلبم همه تپش .
    چنگ ز هم گسیخته زه را
    زه بستم
    پای دریچه،
    بنشستم
    و ازنغمه ئی
    جام لبان سرد شهیدان کوچه را
    با نوشخند فتح
    شکستم :

    آهای !
    این صبحگاه است گوئی به سنگفرش
    که اینگونه می تپد دل خورشید
    در قطره های آن …

    از پشت شیشه ها به خیابان نظر کنید
    خون را به سنگفرش ببینید !
    خون را به سنگفرش بینید !
    خون را به سنگفرش  ….

                                                احمد شاملو

  • سروده‌ای از فروغ فرخزاد Open or Close

    آیه‌های زمینی

    آنگاه
    خورشید سرد شد
    و برکت از زمین ها رفت
    ‪ ‬

    سبزه ها به صحراها خشکیدند
    و ماهیان به دریاها خشکیدند
    و خاک مردگانش را
    زان پس به خود نپذیرفت


    شب در تمام پنجره های پریده رنگ
    مانند یک تصور مشکوک
    پیوسته در تراکم و طغیان بود
    و راهها ادامهء خود را
    در تیرگی رها کردند


    دیگر کسی به  عشق نیندیشید
    دیگر کسی به فتح نیندیشید
    و هیچکس
    دیگر به هیچ چیز نیندیشید


    در غارهای تنهائی
    بیهودگی به دنیا آمد
    خون بوی بنگ و افیون میداد
    زنهای باردار
    نوزادهای بی سر زائیدند
    و گاهواره ها از شرم
    به گورها پناه آوردند


    چه روزگار تلخ و سیاهی
    نان ، نیروی شگفت رسالت را
    مغلوب کرده بود
    پیغمبران گرسنه و مفلوک
    از وعده  گاههای الهی گریختند
    و بره های گمشدهء عیسی
    دیگر صدای هی هی چوپانی را
    در بهت دشتها نشنیدند
    ‪ ‬

    در دیدگان آینه ها گوئی
    حرکات و رنگها و تصاویر
    وارونه منعکس میگشت
    و بر فراز سر دلقکان پست
    و چهرهء وقیح فواحش
    یک هالهء مقدس نورانی
    مانند چتر مشتعلی میسوخت


    مرداب های الکل
    با آن بخارهای گس مسموم
    انبوه بی تحرک روشنفکران را
    به ژرفای خویش کشیدند
    و موشهای موذی
    اوراق زرنگار کتب را
    در گنجه های کهنه جویدند
    خورشید مرده بود
    خورشید مرده بود ، و فردا
    در ذهن کودکان
    مفهوم گنگ گمشده ای داشت
    ‪ ‬

    آنها غرابت این لفظ کهنه را
    در مشق های خود
    بالکهء درشت سیاهی
    تصویر مینمودند
    ‪ ‬

    مردم ،
    گروه ساقط مردم
    دلمرده و تکیده و مبهوت
    در زیر بار شوم جسدهاشان
    از غربتی به غربت دیگر میرفتند
    و میل دردناک جنایت
    در دستهایشان متورم میشد
    ‪ ‬

    گاهی جرقه ای ، جرقهء ناچیزی
    این اجتماع ساکت بیجان را
    یکباره از درون متلاشی میکرد
    آنها به هم هجوم میآوردند
    مردان گلوی یکدیگر را
    با کارد میدریدند
    و در میان بستری از خون
    با دختران نابالغ
    همخوابه میشدند
    ‪ ‬

    پیوسته در مراسم اعدام
    وقتی طناب دار
    چشمان پر تشنج محکومی را
    از کاسه با فشار به بیرون  میریخت
    آنها به خود میرفتند
    و از تصور شهوتناکی
    اعصاب پیر و خسته شان تیر میکشید
    اما همیشه در حواشی میدان ها
    این جانبان کوچک را میدیدی
    که ایستاده اند
    و خیره گشته اند
    به ریزش مداوم فواره های آب


    شاید هنوز هم
    در پشت چشم های له شده ، در عمق انجماد
    یک چیز نیم زندهء مغشوش
    بر جای مانده بود
    که در تلاش بی رمقش میخواست
    ایمان بیاورد به پاکی آواز آبها


    شاید ، ولی چه خالی بی پایانی
    خورشید مرده بود
    و هیچکس نمیدانست
    که نام آن کبوتر غمگین
    کز قلبها گریخته ، ایمانست


    آه ، ای صدای زندانی
    آیا شکوه یأس تو هرگز
    از هیچ سوی این شب منفور
    نقیبی بسوی نور نخواهد زد؟
    آه ، ای صدای زندانی
    ای آخرین صدای صداها...

  • سروده‌ای از علی رسولی Open or Close

    سرود ملی را نمیخوانم
    امروز روز جمهوری است
    و پرچم‌های استقلال
        همه جا پیداست
    رئیس جمهور خوش بخت است
    پر نگاهش تمام سربازهای دنیا رژم می‌روند.
    تمام کلاه‌خودها مقدسند.

    امروز روز جمهوری‌است
    و من
    مانند همیشه
    به جست و جوی کار برخاسته‌ام
    سرمائی در تنم دارم
    و زندگی واژه‌ای‌ست سخت
    که شیده‌های خسته‌ی برخاستنم
        را رنگ بخشیده است.

    سال‌هاست
    با دست‌های زخمی‌ام
    زمین را می‌آزمایم
    تا در پس هر غروب غمگین
    عرق پیشانی‌ام تندیس فردا شود.

    امروز روز جمهوری است
    رئیس جمهور خوش بخت است
    در نگاهش تمام سربازهای دنیا رژه می‌روند.
    من میان پرچم‌های در اهتزار
    گرسنگی را فریاد می‌زنم.

    من سرود ملی را بلد نیستم
    سرود من نوائی‌ست بی وطن
    و قلبش با کودکان دورترین جغرافیاست.

    امروز روز جمهوری است
    در هیچ کارخانه و معدنی
    کارفرمائی مدح نمی‌شود.
    چهره‌ی قهرمانی
        که دستور کشتار داده است.
    بر دیوار هیچ خانه‌ی سردی نیست.

    من سرود ملی را بلد نیستم
    من سرود ملی را نمی‌خوانم.

                     سراینده: علی رسولی

  • سروده‌ای از سهراب سپهری Open or Close

    زندگی ذره كاهیست ، كه كوه‌اش كردیم
    زندگی نام نکویی ست كه خارش كردیم


    زندگی نیست بجز نم نم باران بهار ،
    زندگی نیست بجز دیدن یار ،

    زندگی نیست بجز عشق ،
    بجز حرف محبت به كسی ،

    ورنه هر خار و خسی ،
    زندگی كرده بسی ،

    زندگی تجربه تلخ فراوان دارد ،
    دو سه تا كوچه و پس كوچه 
    و اندازه ی یك عمر بیابان دارد .

    ما چه کردیم و چه خواهیم کرد
    در این فرصت کم ؟! ...

  • قطعنامه از برتولت برشت Open or Close

    قطعنامه

    نظر به اینکه
    ما ضعیفیم
    برای بندگی ما
    قانون ساختید
    نظر به اینکه دیگر
    نمیخواهیم بنده باشیم
    قانون شما در آینده باطل است.

    تهدید میکنید ما را
    تصمیم ما بر اینست
    کز زندگانی بد
    بیشتر از مرگ بترسیم.

    نظر به اینکه
    گرسنه خواهیم ماند
    اگر زین بیش تحمل کنیم
    تا که باز
    غارت کنید ما را
    مصممیم که زین پس
    از نان شب که فاقد آنیم
    کسی نیست ما را جدا نماید
    جز شیشه های ویترین.

    نظر به اینکه
    با تفنگ و توپ
    تهدید میکنید ما را
    تصمیم ما بر اینست
    کز زندگانی بد
    بیشتر از مرگ بترسیم.

    نظر به اینکه
    خانه های بسیار
    در هر کجا به پاست
    ولی ما
    بامی بر سر نداریم
    تصمیم ما بر اینست
    که در این خانه ها بخوابیم
    زیرا که دیگر
    زاغه هامان خوش نمیاید.

    نظر به اینکه
    با تفنگ و توپ
    تهدید میکنید ما را
    تصمیم ما بر اینست
    کز زندگانی بد
    بیشتر از مرگ بترسیم.

    نظر به اینکه
    ذغالها به خروار
    در انبارهایتان پر است
    ما بی ذغال
    از سردی زمستان میلرزیم
    تصمیم ما بر اینست
    که آن ذغال ها را
    در اختیار گیریم.

    نظر به اینکه
    با توپ وتفنگ
    تهدید میکنید ما را
    تصمیم ما بر اینست
    کز زندگانی بد
    بیشتر از مرگ بترسیم.

    نظر به اینکه
    موفق نمیشوید
    ما را دستمزدی کافی دهید
    خود کارگاهها را
    در اختیار خواهیم گرفت.

    نظر به اینکه بدون شما
    ما را نان کافی خواهد بود
    نظر به اینکه با توپ وتفنگ
    تهدید میکنید ما را
    تصمیم ما بر اینست
    کز زندگانی بد
    بیشتر از مرگ بترسیم.

    نظر به اینکه
    به گفته های دولت
    ایمان نداریم
    زین پس مصممیم
    رهبری را خود در دست گیریم
    و دنیای بهتری سازیم.

    نظر به اینکه
    تنها زبان توپ را آشنا هستید
    و به زبان دیگری تکلم نمیکنید
    ناچار خواهیم بود
    لوله های توپ را
    به طرف شما برگردانیم

انقلاب قهرآمیز علیه رژیم سرمایه‌داری ایران و در پی آن ساختمان سوسیالیسم و دیکتاتوری پرولتاریا در راه است. آماده شویم!