گزارش میدانی ازهاوانا، قلب کوبا

حدود ۳۰ درصد کوبا در دست بخش خصوصی و بقیه در اختیار دولت است

چندین دهه است که کوبا مورد تحریم آمریکاست و روابط این کشور پس از فروپاشی شوروی نیز با روسیه روبه سردی نهاد. امسال شصتمین سالگرد انقلاب کوباست؛ کوبایی که با گروه کوچکی به رهبری فیدل کاسترو، از حلقه

غرب جدا شد و به اردوگاه سوسیالیسم موجود دوران شوروی سابق پیوست.  کوبای امروز دو دهه است که شروع به بازسازی کرده است و تا حد محدودی (حدود ۳۰ درصد) اقتصاد خود را خصوصی کرده است. وقتی به کوبا سفر میکنید، با وجود هتلهای شیک و سواحل زیبا، تصویر متفاوت دیگری نیز در کوبا وجود دارد که تنها به عنوان توریست قادر به مشاهده آن نیستید. در کوبا بیخانمان وجود ندارد. کوباییها دارای حداقل معیشت و مسکن هستند. تحصیلات تا پایان دانشگاه و خدمات پزشکی برای همه مجانی است، اما این به آن مفهوم نیست که در کوبا فاصله طبقاتی وجود ندارد. هاوانا مناطق فقیرنشین وثروتمندنشین دارد. شهری تاریخی و با گالریهای هنری. جوانان، بهویژه آنها که تحصیلات دانشگاهی دارند، ناراضیاند، چرا که درآمدشان در شغلهای تخصصی پایین است. رفت و آمد سالانه ۲ میلیون توریست به کوبا دروازه پردرآمدی را برای جوانان تحصیل کرده باز کرده است که به جای کار در رشته خودشان، به این کار پردرآمد (راهنمای تور، یا هر چه به توریسم ربط مییابد) روی آوردهاند.

نارضایتی از درآمد پایین

ناس، دانشجوی پزشکی از کشور کنیا و در حال گذراندن دوران انترنی خود در کوبا، میگوید: «درآمد یک دکتر به طور میانگین ۱۰۰ کوک درماه است، که تقریبا معادل ۱۰۰ دلار آمریکاست.»

لورا لیسانس تغذیه دارد و همسرش داروساز است و هر دو کوبایی هستند. درآمد ماهانه آنها نیز هر یک ۸۰ کوک، معادل ۸۰ دلار است. هر دو بعد از تحصیل ترجیح دادهاند که در رشته خودشان برای دولت کار نکنند و به کارهای دیگر بپردازند. این دو، محل سکونت خود را تبدیل به یک کافیشاپ کردهاند وآنرا اجاره دادهاند. آماندو ۲۶ ساله، فارغالتحصیل رشته کامپیوتراست، همسر و یک کودک ۶ ساله دارد. او نیز کار خود را رها کرده است و به صنعت گردشگری روی آورده است. بسیاری از این جوانان خانههای خود را ازطریق اینترنت به گردشگران اجاره میدهند. لورا درهاوانا تورهای روزانه به ازای ده دلار در اختیار گردشگران میگذارد. درآمدی که این جوانان از طریق صنعت گردشگری کسب میکنند، بسیار بیش از درآمد اشتغال در شرکتهای دولتی است. خوان، فروشنده لوازم توریستی، مهندس شیمیاست و میگوید: «متاسفم که مجبورم این کار را که هیچ ربطی به رشتهام ندارد انجام دهم، ولی درآمدش بیش از کار دولتی در رشته خودم است. یکی از مشکلات ما برای خارج شدن، هزینه بالای پاسپورت و نیز ویزاست. اولا دولت تا پنج سال بعد از تحصیل اجازه خروج نمیدهد، و ثانیا گرفتن ویزا مشکل است، چون همه میدانند که یک کوبایی اگر ویزا بگیرد، دیگر به کشورش برنمیگردد.»

ارز کوبا

در کوبا دو واحد پول وجود دارد: کوک و پزو. یک دلار آمریکا معادل 0.78 کوک است و تقریبا میتوان آن را یک به یک محاسبه کرد. ولی پولی که مردم در کشور استفاده میکنند ارزش پایینتری دارد؛ یک کوک معادل ۲۵ پزو است. درآمد یک رادیولوژیست در ماه ۲۰ کوک است که برای هزینههای زندگی بسیار کم است. مثلا قیمت یک کفش حدود ۲۵ پزو است، یا قیمت مواد غذایی غیرکوپنی، بالاست. در کوبا دیدن صفهای طولانی برای همه چیز، صحنهای عادی است.

مراقبتهای پزشکی و صادرات خدمات پزشکی

به دلیل ارزان بودن تحصیلات پزشکی برای دانشجویان خارجی، بسیاری از دانشجویان کشورهای دیگردر کوبا تحصیل میکنند. بیش از ۱۱ هزار دانشجوی خارجی تنها در رشته پزشکی در کوبا مشغول تحصیلاند. در کوبا سنت هدیه دادن برای گرفتن خدمات مختلف رایج است؛ تا جایی که برخی ممکن است این را به حساب رشوه بگذارند. برای هر ده خانوار یک پزشک خانوادگی وجود دارد که با تمام زمینههای مریضی بیمار آشناست. زمانی که زنی حامله میشود، یک پرستار از زمان حاملگی تا زمان تولد نوزاد، مادر و فرزند را تحت مراقبت دارند. کوبا میزان قابل توجهی خدمات پزشکی به دنیا صادر میکند. گروههای پزشکی ۲۰۰ نفره به آفریقا و آمریکا لاتین فرستاده میشوند، که تنها یک چهارم درآمد آن به پزشک کوبایی تعلق میگیرد و بقیه از آن دولت است. بسیاری از مواد اولیه برای تولید دارو از خارج، برای مثال از چین یا آلمان، وارد میشود. در کوبا سیستم پزشکی مدرن و سنتی با هم وجود دارد. تمام بیمارستانهای کشور، دانشگاهها و داروخانهها در دست دولت است.

مسکن و حمل و نقل

بسیاری از زوجهای جوان امکان پرداخت هزینه کرایه خانه مستقل را ندارند، به همین دلیل با والدینشان در یک خانه زندگی میکنند. در بیشتر خانهها چند نسل با هم زندگی میکنند. آماندو میگوید: «من همراه مادرم، همسرم و کودک خردسالم، یعنی سه نسل در یک خانه زندگی میکنیم.» این زندگی سنتی جمعی از سویی مثبت است، جلو تنهایی پدربزرگها و مادربزرگها را میگیرد، و نوهها در محیط تنهایی بزرگ نمیشوند، ولی از سویی زوجهای جوان به دلیل آن که جلو حریم خصوصی آنها گرفته میشود، از این روند ناراضی هستند. میزان هزینه رفت و آمد در هاوانا و حمل و نقل با اتوبوس و قطار برای کوباییها بسیار اندک است، ولی هزینه تاکسی و رفت و آمد میان شهرها و استانهای کشور برای خود کوباییها گران است. آنچه از خودروها در کوبا باقی مانده است، به شورُلتهای آمریکایی قدیمی۱۹۵۵ - یعنی قبل از انقلاب کوبا در سال ۱۹۵۹- بازمیگردد. اتوبوسها از چین و قطارها از روسیه وارد شدهاند. ساندیاگو، راننده تاکسیای که مهندس مکانیک است، میگوید: «من پنج سال در دانشگاه درس خواندم، ولی شغل دولتی درآمدش ۲۵ کوک معادل ۲۵ دلار بود. دو دختر دارم و هزینه زندگی با این مقدار تامین نمیشود. حالا مسافرها را از فرودگاه به هوانا میآورم، و برای هر سرویس ۳۰ دلار میگیرم که بسیار مناسب است.»

حداقل معیشت

مردم کوبا دفترچههای کوپنی دارند که ماهانه برای هر فرد ۵ پوند (هر پوند معادل ۴۵۰ گرم) برنج، یک پوند لوبیا سیاه، نیم پوند روغن، سه پوند شکر سفید و یک پوند شکر قهوهای، یک بسته ماکارونی و یک پوند قهوه، یک کبریت، ده عدد تخم مرغ، یک پوند گوشت، یک پوند مرغ و گاهی شکلات تعلق میگیرد. به هرکودک نیز هر ده روز یک بار، دو پوند شیر داده میشود. این میزان، شامل حداقل مواد غذایی است که کسی در کشور گرسنه نماند، ولی میوه و سبزیجات جزو این حداقلها نیست. اساسا بخاطر تحریمهایی که آمریکا سالهاست علیه کوبا اعمال کرده است و فقری که گریبانگیر کشور است، واردات مواد غذایی زیاد نیست. پنج میوهای که در کشور تولید و یافت میشود، شامل موز، پایایا، انبه، آناناس، موز سرخ کردنی ( پلادانو) و گواوا (شبیه گلابی بسیارمعطر) است.

اقتصاد کوبا: گردشگری، شکر، تنباکو و قهوه

حدود ۳۰ درصد کوبا در دست بخش خصوصی و بقیه در اختیار دولت است. وجه عمدهای از آن نیز به صنعت گردشگری تعلق دارد. سالانه دو میلیون گردشگر به کوبا میآیند. ممنوعیت سفر به کوبا برای سالها و نظامیکه متفاوت از نظام مسلط جهانی عمل میکند، برای گردشگران جالب است. البته تاریخ، معماری قدیمی کوبا، مردم خونگرم و صنایع دستی آن نیز از جذابیتهای این کشور است. تمام هتلهای کشور دولتی هستند که با شبی ۲۰۰ تا ۳۰۰ دلار، بسیار هم گران است. درکنار هتلهای شیک و گرانقیمت، که وسع همه گردشگران هم به آن نمیرسد، شبکه عظیمیاز خانهها و اتاقهای اجارهای از طریق اینترنت رشد کرده است. از این رو، بسیاری از جوانان تحصیلکرده که آن کار را سودآورتر ازکارهای تخصصی خود میبینند، از این راه امرار معاش میکنند. طبیعی است که در کنار گردشگری، دستفروشی، رستورانها، فروش الکل، گروههای موزیک و تنفروشی نیز رشد کرده است. دردهه ۹۰ کوبا جزو سه تولید کننده عمده شکر بود. اما امروز درکنار صنعت گردشگری، عمدهترین تولیدات این کشور شکر، تنباکو و قهوه است. برخی از رستورانها در دست بخش خصوصی است. دو سال است که اینترنت به خانهها راه یافته است و سرعت آن بسیار پایین است. برای همین، اگر بخواهید در شهر به یک ساعت اینترنت دسترسی پیدا کنید، باید یک کارت اینترنتی به قیمت یک کوک بخرید که برای خود کوباییها گران است.

رسانهها

همه رسانهها از جمله شبکههای تلویزیونی، در دست دولت است. در کوبا شش کانال وجود دارد که اخبار، موزیک، فیلم و ورزش پخش میکنند. نصف جمعیت ماهواره دارند که غیرقانونی است، و به این ترتیب با ماهواره و اینترنت با جهان در ارتباط هستند. در سر چهارراهها پلیسها که البته مسلح نیستند، مشاهده میشود. کوبا درمجموع کشور امنی است. انتقاد از سیستم - و بهویژه فیدل کاسترو، دردسرساز است. اما جوانان این جو را شکستهاند. کارلوس، جوان ۲۸ سالهای که در صنعت گردشگری فعال است، میگوید: «ما جوانها در کوچه و بازار از سیستم انتقاد میکنیم و سیستم هم نسبت به قبل قدری بازتر شده است. ۲۰ سال پیش اگر کسی درباره همجنسگرایی صحبت میکرد، به زندان میافتاد، ولی امروز تحمل میشود. مردم کوبا شاد هستند، ولی ما به شدت از این که درآمدمان نسبت به هزینهها پایین است، ناراضی هستیم.»

کیم کارداشیان و خانواده در سفری سیاحتی به هاوانا در سال ۲۰۱۶- رویترز

پانتهآ بهرامی

19.1.2020

ویدئوها


متن کامل صحبت‌های سپیده قلیان از زندان قرچک

سروده‌ها و بیانات مترقی و انقلابی

  • مادر مصطفی کریم بیگی سخن میگوید: Open or Close
    مادر مصطفی کریم بیگی سخن میگوید:
    ‏٣٧ سال پيش با وجود مصطفايم مادر شدم ، هيچ نميدانستم مادر شدنم عجين شده با چنين روزهاي پر دردي ، هيچ نميدانستم ٢٦ سال بعد بايد كوچه به كوچه دنبال فرزندم بگردم و در سردخانه اي در جنوب شهر شناسايي اش كنم ، هيچ نميدانستم روزي در دادگاه بايد مقابل قاضي بنشينم بگويم.
    ‏چون يك مادرم چنين و چنان كردم ،تولد مصطفي و مسير زندگي اش از من زن ديگري ، مادر ديگري و انسان ديگري ساخت و چه خوب كه من با وجود مصطفي مادر شدم. 
    مصطفي دليلي شد تا در خودم زن ديگري را كشف كنم كه ميتواند تا انتهاي مبارزه با ظلم برود ،تهديد بشود و اسيب ببيند اما همچنان دادخواه بماند.
    ‏من آن زن ديگر را با تمام رنج هايش دوست ميدارم زيرا هديه مصطفي به من است كه با تولدش و مسير زندگي اش به من هديه كرد 
    پسرم تولدت مبارك 
    ٢١ ارديبهشت ١٣٩٩
    مادرت شهناز
  • از مرگان فریمن Open or Close

    مرگان فریمن:
    در حال حاضر در ۱۷۹ کشوری که درگیر ویروس کرونا هستند از ۵۰ خدای مختلف درخواست کمک میشه ولی تا به حال از هیچ کدام از خداها کمک نیامده.
    ولی وقتی که علم واکسن آن را پیدا کند هر کس از خدای خود تشکر می‌کند.

  • سروده‌ای از احمد شاملو Open or Close

    یاران ناشناخته ام

    یاران ناشناخته ام
    چون اختران سوخته
    چندان به خاک تیره فرو ریختند سرد
    که گفتی
    دیگر، زمین، همیشه، شبی بی ستاره ماند.
    ***
    آنگاه، من، که بودم
    جغد سکوت لانه تاریک درد خویش،
    چنگ زهم گسیخته زه را
    یک سو نهادم
    فانوس بر گرفته به معبر در آمدم
    گشتم میان کوچه مردم
    این بانگ با لبان شررافشان:

    آهای !
    از پشت شیشه ها به خیابان نظر کنید!
    خون را به سنگفرش ببینید! …
    این خون صبحگاه است گوئی به سنگفرش
    کاینگونه می تپد دل خورشید
    در قطره های آن
    ***
    بادی شتابناک گذر کرد
    بر خفتگان خاک،
    افکند آشیانه متروک زاغ را
    از شاخه برهنه انجیر پیر باغ …

    خورشید زنده است !
    آهنگ پر صلابت تپش قلب خورشید را
    من
    روشن تر،
    پر خشم تر،
    پر ضربه تر شنیده ام از پیش…

    از پشت شیشه ها به خیابان نظر کنید!
    از پشت شیشه ها
    به خیابان نظر کنید !
    از پشت شیشه ها …..
    ***
    نو برگ های خورشید
    بر پیچک کنار در باغ کهنه رست .
    فانوس های شوخ ستاره
    آویخت بر رواق گذرگاه آفتاب …
    ***
    من بازگشتم از راه،
    جانم همه امید
    قلبم همه تپش .
    چنگ ز هم گسیخته زه را
    زه بستم
    پای دریچه،
    بنشستم
    و ازنغمه ئی
    جام لبان سرد شهیدان کوچه را
    با نوشخند فتح
    شکستم :

    آهای !
    این صبحگاه است گوئی به سنگفرش
    که اینگونه می تپد دل خورشید
    در قطره های آن …

    از پشت شیشه ها به خیابان نظر کنید
    خون را به سنگفرش ببینید !
    خون را به سنگفرش بینید !
    خون را به سنگفرش  ….

                                                احمد شاملو

  • سروده‌ای از فروغ فرخزاد Open or Close

    آیه‌های زمینی

    آنگاه
    خورشید سرد شد
    و برکت از زمین ها رفت
    ‪ ‬

    سبزه ها به صحراها خشکیدند
    و ماهیان به دریاها خشکیدند
    و خاک مردگانش را
    زان پس به خود نپذیرفت


    شب در تمام پنجره های پریده رنگ
    مانند یک تصور مشکوک
    پیوسته در تراکم و طغیان بود
    و راهها ادامهء خود را
    در تیرگی رها کردند


    دیگر کسی به  عشق نیندیشید
    دیگر کسی به فتح نیندیشید
    و هیچکس
    دیگر به هیچ چیز نیندیشید


    در غارهای تنهائی
    بیهودگی به دنیا آمد
    خون بوی بنگ و افیون میداد
    زنهای باردار
    نوزادهای بی سر زائیدند
    و گاهواره ها از شرم
    به گورها پناه آوردند


    چه روزگار تلخ و سیاهی
    نان ، نیروی شگفت رسالت را
    مغلوب کرده بود
    پیغمبران گرسنه و مفلوک
    از وعده  گاههای الهی گریختند
    و بره های گمشدهء عیسی
    دیگر صدای هی هی چوپانی را
    در بهت دشتها نشنیدند
    ‪ ‬

    در دیدگان آینه ها گوئی
    حرکات و رنگها و تصاویر
    وارونه منعکس میگشت
    و بر فراز سر دلقکان پست
    و چهرهء وقیح فواحش
    یک هالهء مقدس نورانی
    مانند چتر مشتعلی میسوخت


    مرداب های الکل
    با آن بخارهای گس مسموم
    انبوه بی تحرک روشنفکران را
    به ژرفای خویش کشیدند
    و موشهای موذی
    اوراق زرنگار کتب را
    در گنجه های کهنه جویدند
    خورشید مرده بود
    خورشید مرده بود ، و فردا
    در ذهن کودکان
    مفهوم گنگ گمشده ای داشت
    ‪ ‬

    آنها غرابت این لفظ کهنه را
    در مشق های خود
    بالکهء درشت سیاهی
    تصویر مینمودند
    ‪ ‬

    مردم ،
    گروه ساقط مردم
    دلمرده و تکیده و مبهوت
    در زیر بار شوم جسدهاشان
    از غربتی به غربت دیگر میرفتند
    و میل دردناک جنایت
    در دستهایشان متورم میشد
    ‪ ‬

    گاهی جرقه ای ، جرقهء ناچیزی
    این اجتماع ساکت بیجان را
    یکباره از درون متلاشی میکرد
    آنها به هم هجوم میآوردند
    مردان گلوی یکدیگر را
    با کارد میدریدند
    و در میان بستری از خون
    با دختران نابالغ
    همخوابه میشدند
    ‪ ‬

    پیوسته در مراسم اعدام
    وقتی طناب دار
    چشمان پر تشنج محکومی را
    از کاسه با فشار به بیرون  میریخت
    آنها به خود میرفتند
    و از تصور شهوتناکی
    اعصاب پیر و خسته شان تیر میکشید
    اما همیشه در حواشی میدان ها
    این جانبان کوچک را میدیدی
    که ایستاده اند
    و خیره گشته اند
    به ریزش مداوم فواره های آب


    شاید هنوز هم
    در پشت چشم های له شده ، در عمق انجماد
    یک چیز نیم زندهء مغشوش
    بر جای مانده بود
    که در تلاش بی رمقش میخواست
    ایمان بیاورد به پاکی آواز آبها


    شاید ، ولی چه خالی بی پایانی
    خورشید مرده بود
    و هیچکس نمیدانست
    که نام آن کبوتر غمگین
    کز قلبها گریخته ، ایمانست


    آه ، ای صدای زندانی
    آیا شکوه یأس تو هرگز
    از هیچ سوی این شب منفور
    نقیبی بسوی نور نخواهد زد؟
    آه ، ای صدای زندانی
    ای آخرین صدای صداها...

  • سروده‌ای از علی رسولی Open or Close

    سرود ملی را نمیخوانم
    امروز روز جمهوری است
    و پرچم‌های استقلال
        همه جا پیداست
    رئیس جمهور خوش بخت است
    پر نگاهش تمام سربازهای دنیا رژم می‌روند.
    تمام کلاه‌خودها مقدسند.

    امروز روز جمهوری‌است
    و من
    مانند همیشه
    به جست و جوی کار برخاسته‌ام
    سرمائی در تنم دارم
    و زندگی واژه‌ای‌ست سخت
    که شیده‌های خسته‌ی برخاستنم
        را رنگ بخشیده است.

    سال‌هاست
    با دست‌های زخمی‌ام
    زمین را می‌آزمایم
    تا در پس هر غروب غمگین
    عرق پیشانی‌ام تندیس فردا شود.

    امروز روز جمهوری است
    رئیس جمهور خوش بخت است
    در نگاهش تمام سربازهای دنیا رژه می‌روند.
    من میان پرچم‌های در اهتزار
    گرسنگی را فریاد می‌زنم.

    من سرود ملی را بلد نیستم
    سرود من نوائی‌ست بی وطن
    و قلبش با کودکان دورترین جغرافیاست.

    امروز روز جمهوری است
    در هیچ کارخانه و معدنی
    کارفرمائی مدح نمی‌شود.
    چهره‌ی قهرمانی
        که دستور کشتار داده است.
    بر دیوار هیچ خانه‌ی سردی نیست.

    من سرود ملی را بلد نیستم
    من سرود ملی را نمی‌خوانم.

                     سراینده: علی رسولی

  • سروده‌ای از سهراب سپهری Open or Close

    زندگی ذره كاهیست ، كه كوه‌اش كردیم
    زندگی نام نکویی ست كه خارش كردیم


    زندگی نیست بجز نم نم باران بهار ،
    زندگی نیست بجز دیدن یار ،

    زندگی نیست بجز عشق ،
    بجز حرف محبت به كسی ،

    ورنه هر خار و خسی ،
    زندگی كرده بسی ،

    زندگی تجربه تلخ فراوان دارد ،
    دو سه تا كوچه و پس كوچه 
    و اندازه ی یك عمر بیابان دارد .

    ما چه کردیم و چه خواهیم کرد
    در این فرصت کم ؟! ...

  • از نیچه Open or Close

    از کسی که کتابخانه دارد و کتاب‌های زیادی می‌خواند نباید هراسید. از کسی باید ترسید که تنها یک کتاب دارد و آن را مقدس می‌پندارد ولی هرکز آن را نخوانده است...!!

    (نیچه)

معرفی کتاب

نرگس (دختر کارگر) -  داستان


 انسان در سیستم تفکر اسلامی


 شیوه تولید آسیائی و ساختار اقتصادی جامعه ایران


 تحریف تروتسکیستی رویدادهای تاریخی


سیمای دیگری از استالین - ترجمه


 گرگ‌ها و انسان‌ها -  داستان


 تغییرات اجتماعی و نطام خانواده در ایران


  مزدک، خدا و اهریمن - داستان


حقوق زن در ایران

Go to top

انقلاب قهرآمیز علیه رژیم سرمایه‌داری ایران و در پی آن ساختمان سوسیالیسم و دیکتاتوری پرولتاریا در راه است. آماده شویم!